۳ سال پیش در اواخر تیرماه و در دولت مرحوم شهید رئیسی آقای عباس عبدی تماس گرفت و گفت متنی نوشته و اصرار دارد که آن را به نظر رهبر انقلاب برساند. آیا راهی برای رساندن آن به ایشان دارم؟ او در توضیح متنی که نوشته بود گفت: (نقل به مضمون) رهبری در سخنرانی اخیر خود با روحانیون به نقد برخی از اصحاب قلم و رسانه پرداختهاند و با توجه به قراین متن من احتمال زیاد میدهم که منظور ایشان من باشم، چون کس دیگری را واجد این قراین نمیشناسم و اگر واقعاً چنین باشد حاضرم قلم را کنار بگذارم و نوشتن را تعطیل کنم، چون دنبال دعوا نیستم. در ذهنم یکی از دوستان را که سابقاً در دفتر معظم له شاغل بود پیدا کردم و خواسته آقای عبدی را انتقال دادم. دراسرعوقت و بسیار زودتر از آنچه در تصور آید نامه را گرفت و قول داد به دفتر رهبر معظم انقلاب برساند. آقای عبدی چند روز بعد تماس گرفت و ضمن ابراز شگفتی از سرعت عمل گفت یکی از مسئولان عالی دفتر رهبری با او تماس تلفنی گرفته و اظهارداشته آیتالله خامنهای تصریح کرده که منظورشان شما نبودهای. نکات دیگری هم ردوبدل شده بود که باید خودشان بگویند. * این خاطره را از دو جهت نقل کردم. نخست اینکه رهبری شهید در برابر مقالات و نوشتههای افرادی که با نظرات رسمی نظام فاصله دارند شرح صدر داشتند و ساکت کردن آنها را به نفع کشور و حکومت نمیدانستند. دوم اینکه در بین چنین اندیشمندان و نویسندگانی، افراد متعدد وطندوست و طرفدار بهروزی نظام و ایران هستند که مایلند در چارچوب قوانین اظهارنظر کنند و نمیخواهند با ساختارشکنی، جامعه مشوش شود. *در چند روز گذشته دو اتفاق افتاد که باعث نوشتن این یادداشت شد. نخست برگزاری دادگاه آقای عباس عبدی که در آن هیات منصفه مطبوعات و جرایم سیاسی، وی را مجرم دانست و دوم اظهارات دکتر فیاض زاهد که در یک مصاحبه، بلندبلند فکر کرده بود. از مقاله عبدی که مربوط به دو ماه قبل است چنین برداشت شده بود که گفته است افرادی که در تجمعات شبانه خیابانها هستند یک گروه اقلیتاند. او البته بعداً توضیح داد که منظورش این بوده که مصادرهکنندگان تجمعات یک گروه حداقلیاند. واقعیت این است که نوشته اولیه او ظرفیت بدخوانی توسط بدبینها را داشت. اما آنچه میتوانست به نفع جامعه باشد انتقاد منطقی بود، نه همراه باآنهمه ناسزا و توهین. * فیاض زاهد هم جملهای گفته بود که چنین برداشت شد که انتقامگیری از دشمنان خواسته شخص است و باید جنایتکاران را بخشید. او البته بعداً توضیح داد منظورش از بخشیدن، نه دشمن خارجی که محکومان حوادث سالهای گذشته است. فیاض زاهد در سالهای اخیر مصاحبهها و نوشتههای متعددی داشته. ویژگی او از جهت نحوه بیان دیدگاه (و نه خود دیدگاه) کاملاً مثل مااصولگراها بیباک و بیملاحظه و ناشکیبانه! است اما واقعیت آن که اصل حرفهای او که مبتنی بر آموزههای تاریخی است و انصافاً در زمینه شناخت تاریخ ایران و جهان، شخص باسوادی به شمار میآید باید شنیده شود، حتی اگر با برداشتهایش از تاریخ موافق نباشیم. * شخصاً با دیدگاههای بنیادی و بنیانی آقایان عبدی و زاهد، همراهی کمی دارم اما به این دلیل که تصور میکنم مشترکاتمان (دستکم در حوزه منافع ملی ایران و آینده نظام) میتواند راههایی را بگشاید حضور و نوشتن و گفتنشان را مغتنم میدانم، به ویژه آنکه در دلسوزیشان تردید ندارم. * اگر بر منهج رهبر شهید پایبندیم نمیتوانیم هرکس را که چون ما نمیاندیشد منکوب کنیم. باید از دیدگاههای مختلف استقبال و اگر قابلانتقاد است نقدشان کرد. اصولاً برنده نقد، حاکمیت است نه منتقد. آنها که قلم و زبانشان به انتقاد باز میشود اگر مصلحت پیشه کنند و به سکوت کاسبانه فروروند و کنج عزلت گزینند نه جانشان در خطر است نه احترامشان با ناسزاگویی اینوآن دچار آسیب میشود. همین آب باریکه نقد را تحمل کنیم. چون سودش برای مردم و ایران و نظام است.