زومیت: برای بسیاری از دانشمندان، فعالان محیطزیست و سیاستگذاران، پرسش اصلی این روزها آن است که آیا جهان میتواند از بحرانهای زیستمحیطی و اجتماعی کنونی عبور کند یا در مسیر آیندهای ناپایدار و تاریک قرار گرفته است. کتاب جدیدی از مارتن شفر، پژوهشگر سامانههای پیچیده، تلاش میکند با رجوع به تاریخ بشر پاسخی برای این پرسش پیدا کند. کتاب «خروج از دردسر؛ چگونه جوامع دگرگون شدند و چگونه میتوانیم دوباره چنین کنیم» این ایده را مطرح میکند که بسیاری از مهمترین تحولات تاریخی جهان را میتوان با مفهوم «نقطه واژگونی» توضیح داد؛ مفهومی که در سالهای اخیر بیشتر در پژوهشهای مربوط به تغییرات اقلیمی و محیطزیست مطرح شده است. شفر در کتاب خود از رویدادهایی به ظاهر کاملاً متفاوت سخن میگوید؛ از فروپاشی تمدنهای عصر برنز متأخر در شرق مدیترانه حدود سه هزار سال پیش گرفته تا لغو تجارت برده در اقیانوس اطلس در قرن نوزدهم، اصلاحات اجتماعی و اقتصادی دوران ترقیخواهی آمریکا در فاصله دهه ۱۸۹۰ تا ۱۹۲۰ و حتی کاهش نرخ باروری در بسیاری از کشورهای جهان در دوران معاصر. از نگاه او، همه این رویدادها نمونههایی از لحظاتی هستند که جامعه یا نظام اجتماعی از آستانهای بحرانی عبور کرده و وارد وضعیتی کاملاً جدید شده است. شفر معتقد است جوامع امروزی نیز در آستانه چنین تحولاتی قرار دارند و هنوز فرصتی، هرچند محدود و رو به کاهش، برای هدایت جهان به سوی آیندهای پایدار در اختیار دارند. نقطه واژگونی چیست؟ به نوشته نیچر، مفهوم نقطه واژگونی در سالهای اخیر به یکی از موضوعات پرطرفدار در علم و رسانه تبدیل شده است. این مفهوم معمولاً برای توصیف شرایطی به کار میرود که در آن تغییری تدریجی، پس از رسیدن به آستانهای مشخص، ناگهان به دگرگونی بزرگی منجر میشود. دو کتابی که سال گذشته منتشر شدند، یعنی «نقاط واژگونی مثبت» نوشته تیم لنتون و کتاب «در نقطه واژگونی» نوشته تورالف اشتاود و بنیامین فون براکل، علاوه بر بررسی این نقاط واژگونی منفی در طبیعت، به تغییرات اجتماعی مثبتی نیز پرداختهاند که میتوانند از وقوع آنها جلوگیری کنند. اما تمرکز شفر کمتر بر محیطزیست و بیشتر بر تاریخ جوامع انسانی است. او تلاش میکند الگوهای مشابهی را در تحولات بزرگ اجتماعی پیدا کند و بررسی کند که آیا همان سازوکارها میتوانند در جهان امروز نیز فعال باشند یا نه. شفر نقطه آغاز بحث خود را چیزی میداند که آن را «دردسر» مینامد. این دردسر تنها به بحران اقلیم یا نابودی طبیعت محدود نمیشود، بلکه افزایش نابرابری اقتصادی، تشدید تنشهای اجتماعی و شکافهای سیاسی را نیز شامل میشود. او بخشی از این وضعیت را به گسترش اندیشههای نولیبرالی نسبت میدهد؛ دیدگاهی که از دهه ۱۹۷۰ در بسیاری از کشورهای جهان نفوذ پیدا کرد و بر کاهش نقش دولتها و آزادسازی بازارها تأکید داشت. برای پاسخ به این پرسش، کتاب مجموعه گستردهای از نمونههای تاریخی را بررسی میکند. این نمونهها از فروپاشی تمدنهای باستانی تا انقلابها، اصلاحات سیاسی و تغییرات فرهنگی مدرن را در بر میگیرند. شفر در روایت این تحولات از تجربههای پژوهشی خود نیز استفاده میکند و با زبانی نسبتاً ساده و محاورهای، خواننده را با ایدههای پیچیده سامانههای اجتماعی آشنا میسازد. استدلال اصلی او این است که در همه این موارد، پس از عبور از یک آستانه بحرانی، تغییرات به صورت خودتقویتکننده ادامه یافتهاند و در نهایت جامعه را وارد وضعیتی جدید کردهاند. به بیان دیگر، پس از شروع تحول، خودِ تغییر به نیروی محرک تغییرات بعدی تبدیل شده است. با وجود جذابیت این ایده، نویسنده نقد حاضر یادآور میشود که شواهد ارائهشده در کتاب اغلب غیرمستقیم هستند و خود شفر نیز اذعان میکند که سادهسازی بیش از حد رویدادهای تاریخی میتواند گمراهکننده باشد. گاهی عامل خارجی قدرتمند میتواند باعث جهشی سریع شود. در برخی موارد تغییرات برگشتپذیر هستند و در موارد دیگر ممکن است تنها حاصل نوسانهای تصادفی باشند. علاوه بر این، درباره میزان ناگهانی بودن برخی از رویدادهای تاریخی نیز اختلاف نظر وجود دارد. برای مثال، اگرچه بریتانیا در سال ۱۸۰۷ تجارت برده در اقیانوس اطلس را ممنوع اعلام کرد، تقریباً یک قرن زمان لازم بود تا کشورهای دیگر نیز مسیر مشابهی را طی کنند و اشکال مختلف کار اجباری که جایگزین بردهداری شده بودند به تدریج از میان بروند. به همین ترتیب، برخی پژوهشهای جدید نشان میدهند که فروپاشی تمدنهای عصر برنز متأخر احتمالاً فرایندی تدریجیتر و پراکندهتر از آن چیزی بوده که پیشتر تصور میشد. یکی از مفاهیمی که شفر بر آن تأکید میکند «کندشدگی بحرانی» است. این پدیده زمانی رخ میدهد که توانایی یک سامانه برای بازیابی تعادل خود بهتدریج کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی، سامانه در برابر اختلالات آسیبپذیرتر میشود و بازگشت آن به وضعیت پایدار قبلی زمان بیشتری میبرد. برخی دانشمندان این وضعیت را نشانهای هشداردهنده از نزدیک شدن به یک نقطه واژگونی میدانند. شفر برای توضیح این موضوع به مردمان نیاکان پوئبلو (Ancestral Pueblo) اشاره میکند؛ جامعهای که در جنوبغربی آمریکای امروزی زندگی میکرد و تا حدود سال ۱۳۰۰ میلادی چندین بار سکونتگاههای خود را به شکلی نسبتاً مرموز ترک کرد. به گفته او، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد پیش از این مهاجرتها، تابآوری اجتماعی این جوامع به تدریج کاهش یافته بود. او همچنین مجموعهای از حلقههای بازخورد مثبت را مطرح میکند که ممکن است در این مورد و بسیاری از نمونههای دیگر باعث ایجاد نقطه واژگونی شده باشند. در این نوع بازخورد، یک تغییر اولیه موجب تشدید تغییرات بعدی میشود و فرایند را سرعت میبخشد. با این حال، منتقدان یادآور میشوند که وجود حلقههای بازخورد مثبت لزوماً به معنای وقوع نقطه واژگونی نیست. بسیاری از سازوکارهایی که شفر مطرح میکند هنوز فرضی هستند و شواهد قطعی برای آنها وجود ندارد. افزون ب