سال ۱۹۹۱، بمبهای هدایتشونده آمریکایی با عبور از هواکش پناهگاههای بغداد، آغاز «عصر تکقطبی» و برتری بلامنازع واشنگتن را به جهان مخابره کردند؛ اما امروز، در سال ۲۰۲۶، یک پهپاد انتحاری کوچک که با قطعات ساده تجاری و تراشههای موبایل ساخته شده، ناقوس مرگ این هژمونی را در آبهای خلیج فارس به صدا درآورد به گزارش همشهری آنلاین، رابرت پیپ استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو نوشت: در شب ۱۷ ژانویه ۱۹۹۱، بینندگان تلویزیون در سراسر جهان شاهد صحنهای بودند که تا آن زمان هرگز ندیده بودند. در پسزمینه آسمانی سیاه که با آتش پدافند ضدهوایی روشن شده بود، بمبهای هدایتشونده دقیق آمریکا از پنجرهها، دهانههای تهویه و سنگرهای فرماندهی بغداد عبور کرده و با دقت به اهداف خود اصابت میکردند. شبکه CNN جنگ خلیج فارس را بهصورت زنده پخش میکرد. برای میلیونها نفر، این تصاویر نویدبخش آغاز عصری تازه بود. حمله عراق به کویت این نگرانی را برانگیخت که صدام بهزودی نیروهایش را روانه عربستان سعودی خواهد کرد؛ اقدامی که میتوانست عراق را به قدرت مسلط نفتی در خلیج فارس تبدیل کند و حدود یکچهارم ذخایر نفت جهان را تحت کنترل مستقیم او قرار دهد. در آمریکا کمتر کسی انتظار پیروزی آسان داشت. خاطره تلخ جنگ ویتنام همچنان بر ذهنها سایه افکنده بود. اما آنچه در عمل رخ داد، تقریباً همه را شگفتزده کرد. پس از پنج هفته حملات هوایی، نیروهای زمینی ائتلاف در حدود ۱۰۰ ساعت کویت را آزاد کردند. ارتش عراق بهسرعت فروپاشید. بیش از ۳۰۰ هزار نیروی عراقی مستقر در کویت شکست خوردند؛ یا به اسارت درآمدند، یا ناچار به فرار شدند. اهمیت پیروزی آمریکا بسیار فراتر از میدان نبرد بود و جایگاه استثنایی این کشور را در نظام بینالملل به نمایش گذاشت. همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، واشنگتن دیگر با هیچ رقیب عمدهای روبهرو نبود و در کانون شبکههای مالی، فناوری و ائتلافهای جهانی قرار داشت. ایالات متحده از توانمندیهای نظامی پیشرفتهای برخوردار بود که هیچ قدرت دیگری توان رقابت با آن را نداشت. آمریکا به پدیدهای کمسابقه در تاریخ معاصر تبدیل شده بود: دولتی که هیچ همتای قدرتمندی در برابر خود نمیدید. عملیات «طوفان صحرا» شاخصهای انتزاعی قدرت آمریکا را به تجربهای عینی بدل کرد. دولتها، سرمایهگذاران و افکار عمومی در سراسر جهان اکنون تصویری مشترک از معنای واقعی برتری نظامی آمریکا در اختیار داشتند. بیشتر جنگها بهتدریج در تاریخ محو میشوند، اما برخی دیگر تاریخ را به دو دوره «پیش از» و «پس از» خود تقسیم میکنند. برای جهان پس از جنگ سرد، جنگ خلیج فارس یکی از همین نقاط عطف بود. این جنگ نهتنها به آزادسازی کویت انجامید، بلکه آغازگر عصری شد که معمولاً از آن با عنوان دوران تکقطبی آمریکا یاد میشود؛ دورهای که در آن برتری بیرقیب نظامی ایالات متحده پشتوانه جهانیشدن، رشد رفاه و ثبات نسبی در نظام بینالملل بود. اما آن دوران اکنون به پایان رسیده است. ایالات متحده دیگر از همان برتری نظامی که در سال ۱۹۹۱ در اختیار داشت، برخوردار نیست. به برکت جهانیشدن، سامانهها و فناوریهای لازم برای اجرای جنگهای دقیق دیگر در انحصار چند قدرت بزرگ نیستند؛ بلکه در دسترس طیفی از بازیگران قرار گرفتهاند که اکنون میتوانند در برابر دولتهایی بسیار قدرتمندتر از خود نیز ایستادگی کنند. در واقع، جنگ ایران نمونه روشنی از این چرخش تاریخی است. اگر جنگ خلیج فارس نماد برتری بلامنازع آمریکا بود، درگیریهای امروز پیرامون تنگه هرمز محدودیتهای قدرت این کشور را آشکار میکند. عصر تازهای در راه است؛ عصری که در آن بسیاری از مفروضات دوران پس از جنگ سرد وارونه شدهاند. ایالات متحده دیگر قادر نیست با توسل به نیروی نظامی و با هزینهای اندک، دیگران را به تمکین از اراده خود وادار کند. قدرت آمریکا، بهجای آنکه ضامن ثبات و پیشبینیپذیری باشد، خود به یکی از عوامل بیثباتی بدل شده است. قدرتهای ضعیفتر، مزیتهای سرپیچی و اخلال را آموختهاند و اکنون ابزارهایی در اختیار دارند که میتواند هزینههای سنگینی بر ایالات متحده، متحدان و شرکای آن تحمیل کند. دوران پیش رو، دورانی خواهد بود که با بحرانهای مکرر، افزایش هزینههای حفاظت از تجارت جهانی و تشدید رقابت بر سر گلوگاههای راهبردی جهان شناخته میشود. قواعد قدرت که در دوران پس از جنگ سرد بر نظام بینالملل حاکم بود، دیگر فرسوده و ازکارافتاده شده است و اکنون نظمی بینالمللی، خطرناکتر و پرآشوبتر، در انتظار جهان است. انتظارات بزرگ پیروزیهای بزرگ نظامی بهندرت به شکلگیری نظمهای جدید بینالمللی میانجامند. جنگها ممکن است مرزها را دگرگون کنند، اما معمولاً ساختار کلی سیاست جهانی را دستنخورده باقی میگذارند. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ از این قاعده مستثنا بود، زیرا انتظارات جهان را دگرگون کرد. شکاف عظیم میان پیشبینی تحلیلگران پیش از جنگ و پیروزی سریع و قاطع ایالات متحده، دولتها، بازارها و افکار عمومی را متقاعد ساخت که واقعیتی تازه در حال شکلگیری است. این واقعیت بر چهار فرض اساسی استوار بود: ایالات متحده میتواند بهآسانی نتایج نظامی دلخواه خود را تحمیل کند؛ واشنگتن از برتری بیرقیب در مدیریت و تشدید درگیریها برخوردار است و میتواند تهدیدهای بزرگ را با سرعت و هزینهای اندک شکست دهد؛ قدرت آمریکا ضامن جریان آزاد کالاها در شریانهای اصلی تجارت جهانی است؛ و در نهایت، مقاومت در برابر قدرت آمریکا سرانجام بیثمر خواهد بود. این چهار فرض یکدیگر را تقویت میکردند. از آنجا که برتری نظامی آمریکا قاطع و فراگیر به نظر میرسید، متحدانش بار دفاعی خود را کاهش دادند و وابستگی بیشتری به واشنگتن پیدا کردند. از آنجا که قدرت آمریکا دیگر بازیگران را از خطر رویارویی و تشدید تنش بازمیداشت، سرمایهگذاران نیز ریسکهای ژئوپلتیکی را ناچیز تلقی میکردند. از آنجا که امنیت تجارت دریایی تضمینشده به نظر میرسید، شرکتها زنجیر