مسعود نیلی، اقتصاددان معتقد است که توافق پس از دورهای از تنش و جنگ شکل گرفت که در آن، برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، توان نظامی ایران حفظ شد، اعتراضات داخلی گسترده رخ نداد، جنگ به منطقه خلیجفارس سرایت کرد و بسته شدن تنگه هرمز هزینههای جهانی سنگینی ایجاد کرد. این شرایط طرفین را به سمت آتشبس و مصالحه سوق داد. پیشبینیهای یک اقتصاددان مسعود نیلی در نخستین نشست «هماندیشی برای اقتصاد ایران» در ماههای آغازین سال گذشته، نکات مهمی درباره احتمال بالای وقوع درگیری میان ایران و آمریکا مطرح کرد. او در اواخر اردیبهشت ۱۴۰۴، با بررسی سناریوهای مختلف، محتملترین نتیجه مذاکرات آن زمان را دستیابی به توافقی محدود در یک «ناحیه ناپایدار» توصیف کرد. توافقی که به باور او نمیتوانست برای مدت طولانی دوام آورد و در نهایت به یکی از دو مسیر منتهی میشد: یا حرکت به سمت توافقی جامع و پایدار، یا فروپاشی توافق و بروز درگیری نظامی. چند هفته بعد، مسیر دوم محقق شد. با این حال، یک سال پس از آن اظهارات، مسیر نخست نیز سرانجام به مرحله اجرا رسید. محمد طاهری، سردبیر تجارتفردا از مسعود نیلی پرسید که آیا میتوان تفاهمنامه اسلامآباد–ژنو را نیز در همان چارچوب تحلیلی ارزیابی کرد؟ آیا این تفاهمنامه را باید توافقی پایدار و آغازگر مسیری جدید دانست؟ یا همچنان میتوان آن را نوعی توافق محدود در ناحیهای ناپایدار تلقی کرد که سرنوشت نهایی آن، حرکت به سمت توافقی جامعتر یا بازگشت به چرخه تنش و بیثباتی خواهد بود؟ به اعتقاد نیلی، «نخستین تحول این بود که مشخص شد توان نظامی ایران، با وجود آسیبهای سنگین، همچنان قابلیتهای اصلی خود را حفظ کرده است. به بیان دیگر، قدرت آفندی ایران در حوزه موشکی و پهپادی همچنان فعال باقی ماند. دومین تحول، گسترش دامنه جنگ به کشورهای حوزه خلیج فارس بود که هزینههای درگیری را برای طرفهای مقابل افزایش داد. سومین رخداد، بسته شدن تنگه هرمز بود. اتفاقی که پیامدهایی فراتر از منطقه داشت و بازار جهانی انرژی را بهطور مستقیم تحتتاثیر قرار داد. در نتیجه، کشورهای اروپایی، ژاپن، چین، کرهجنوبی و کشورهای حاشیه خلیجفارس نیز در زمره متضرران جنگ قرار گرفتند. علاوه بر این، پیشفرض طرف مقابل درباره واکنش جامعه ایران نیز محقق نشد. به این معنا که برخلاف انتظار آنها، فضای داخلی کشور به سمت اعتراضات گسترده حرکت نکرد.» نیلی توضیح میدهد که آمریکا در مواجهه با این شرایط جدید، دو اقدام را در دستور کار قرار داد. نخست، تلاش برای محاصره دریایی ایران با هدف تاثیرگذاری گسترده بر تجارت خارجی کشور از مسیرهای آبی. دوم، پس از وارد آوردن آسیب به زیرساختهای نظامی، امنیتی و انتظامی، حرکت به سمت هدف قرار دادن زیرساختهای اقتصادی، انرژی، صنعتی و حملونقل. این روند بهصورت محدود و با حمله به تاسیسات برق عسلویه و برخی شرکتهای فولادی و پتروشیمی آغاز شد. با این حال، زمانی که موضوع آسیب رساندن به زیرساختهای اقتصادی ایران مطرح شد، ایران نیز اعلام کرد در صورت ادامه این روند، زیرساختهای حیاتی منطقه را هدف قرار خواهد داد. به اعتقاد نیلی، از همین نقطه بود که معادلات تغییر کرد و جنگ وارد مرحلهای شد که میتوانست ابعادی بسیار فاجعهبارتر پیدا کند. کشورهای حاشیه خلیجفارس بهشدت به زیرساختهای آب و انرژی وابسته هستند و پراکندگی جغرافیایی این تاسیسات به گونهای است که آنها را در برابر آسیبهای گسترده آسیبپذیر میکند. عضو شورای سیاستگذاری هفتهنامه تجارتفردا معتقد است در آن مقطع، گزینههای آمریکا بهشدت محدود شده بود و تنها گزینه باقیمانده، حمله به زیرساختهای اقتصادی و حیاتی ایران بود که میتوانست پیامدهای ویرانگر و هزینههای انسانی گستردهای به همراه داشته باشد. با این حال، چنین مسیری آمریکا را ناگزیر به ورود عمیقتر به جنگ و حتی اعزام نیروی زمینی میکرد که نه با اولویتهای راهبردی آمریکا سازگار بود و نه با رویکرد دونالد ترامپ. از سوی دیگر، ادامه حملات به زیرساختهای ایران میتوانست با واکنش متقابل تهران و گسترش دامنه جنگ در سراسر منطقه همراه شود. در مقابل، ادامه محاصره دریایی نیز به معنای تداوم بسته ماندن تنگه هرمز و تشدید اختلال در بازار جهانی انرژی بود؛ وضعیتی که نهتنها اقتصاد کشورهای مختلف، بلکه بازار داخلی آمریکا و قیمت انرژی را نیز تحتتاثیر قرار میداد. به اعتقاد نیلی، مجموعه این عوامل طرفین را به این جمعبندی رساند که تنها راه خروج از بنبست، حرکت به سمت آتشبس و سپس مصالحه است. البته آمریکا و بهویژه ترامپ برای ورود به چنین مسیری نیاز داشتند این پیام را به افکار عمومی منتقل کنند که جنگ دستاوردهایی برای آنها به همراه داشته است. از آنجا که محور اصلی اختلافات، پرونده هستهای ایران بود، دو طرف تلاش کردند مذاکرات را در چارچوب حلوفصل این موضوع تعریف کنند. مساله محافظت از تفاهمنامه به گفته نیلی، برخلاف برخی تحلیلهای بدبینانه که از احتمال بازگشت درگیریها سخن میگویند، آینده بیش از هر چیز به این پرسش وابسته است که آیا طرفین میتوانند از «موازنه منفی» به سمت «موازنه مثبت» حرکت کنند و میان خود اشتراک منافع ایجاد کنند یا خیر. همچنین باید دید کشورهای منطقه چه نقشی ایفا خواهند کرد. نیلی بر این باور است که کشورهای حاشیه خلیج فارس، اروپا و چین، همگی از کاهش تنش و حل اختلافات میان ایران و آمریکا استقبال میکنند. با این حال، او دو چالش جدی را پیش روی توافق میبیند. نخست، اسرائیل که به گفته نیلی از ابتدا اهدافی فراتر از حل اختلافات موجود را دنبال میکرد و در نتیجه ممکن است در نقش اخلالگر ظاهر شود. چالش دوم، به فضای داخلی ایران بازمیگردد. نیلی میگوید در داخل کشور دو نگاه متفاوت وجود دارد. یک نگاه، رسالت اصلی نظام را در مبارزه و ایستادگی تعریف میکند و موفقیت را بیش از هر چیز در میزان مقابله با دشمنان میسنجد. در این چارچوب، هزینههای اقتصادی و رفاهی ناشی از تنشهای مس