نام یورگن کلوپ بهعنوان گزینهای جدی برای هدایت تیم ملی آلمان مطرح شده است؛ مربیای که میتواند آغازگر یک بازسازی بزرگ و پایاندهنده به یک دهه ناکامی باشد. آلمان در وضعیت بحرانی و ناامیدکنندهای قرار دارد و یورگن کلوپ میتواند همان کسی باشد که این دهه تاریک را پایان میدهد. گفته میشود کلوپ در حال مذاکره برای جانشینی یولیان ناگلزمن پس از حذف فاجعهبار آلمان از جام جهانی مقابل پاراگوئه است. در عمل، این انتقال چندان هم غیرمنتظره به نظر نمیرسد. کلوپ همچنان از نظر رسمی رئیس جهانی فوتبال در مجموعه ردبول است، اما این مسئولیت مانع از آن نشد که چند هفتهای را به استراحت و همراهی با توماس مولر در نقش کارشناس تلویزیونی بگذراند؛ زوجی که از بیرون بهوضوح از این تجربه لذت میبردند و شاید یکی از جذابترین بخشهای این جام جهانی بودند. کلوپ از سالها قبل، بهویژه از جام جهانی ۲۰۰۶، بهدلیل شخصیت پرانرژی، شوخطبعی و حضور مؤثر مقابل دوربین، در آلمان چهرهای محبوب بهعنوان کارشناس بوده است. اکنون به نظر میرسد هدف بعدی او هدایت تیم ملی آلمان در جام جهانی ۲۰۳۰ باشد. این شغل، برای بسیاری، آخرین و مهمترین مأموریت حرفهای او تلقی میشود. حتی نزدیکانش نیز احتمال پیوستن او به باشگاههایی مانند رئال مادرید را رد کردهاند. او پیشتر گفته بود پس از لیورپول دیگر در انگلیس مربیگری نخواهد کرد، بایرن مونیخ را بارها رد کرده و هرگز تمایلی به بازگشت به بوروسیا دورتموند نشان نداده است. زمانی که کلوپ دو سال پیش با استعفای خود از لیورپول فوتبال انگلیس را شوکه کرد، این حس به وجود آمد که او تنها برای یک مأموریت خاص به نیمکت بازخواهد گشت: هدایت تیم ملی آلمان. فشار کاری سنگین در لیورپول، نیاز به مدیریت دائمی و فرسودگی ذهنی باعث شد او از این نقش فاصله بگیرد. در مقابل، مربیگری ملی میتواند نوعی سبکتر شدن بار مسئولیت باشد. او حتی خانهای در ویسبادن ساخته که به مقر فدراسیون فوتبال آلمان در فرانکفورت نیز نزدیک است. در سالهای اخیر، کلوپ بیشتر به زندگی شخصی، سفر، فعالیت در شبکههای اجتماعی و نقش مدیریتی در مجموعه ردبول مشغول بوده است؛ جایی که البته تصمیماتش، از جمله تغییرات مکرر مربیان، با انتقادهایی همراه بوده و حتی از محبوبیت او در آلمان کاسته است. با این حال، او همچنان از جذابیت رسانهای و کاریزمای بالایی برخوردار است. توانایی اصلی کلوپ در ایجاد انگیزه و بازگرداندن اعتماد به تیمهاست؛ چیزی که فوتبال آلمان در سالهای اخیر بهشدت به آن نیاز داشته است. این کشور در یکی از ضعیفترین دورههای خود از زمان قهرمانی ۱۹۵۴ قرار دارد و در چندین تورنمنت اخیر عملکردی ناامیدکننده داشته است. ماموریت پیش روی او، در صورت پذیرش، روشن است: تبدیل تردیدها به باور، و ساختن دوباره تیمی جنگنده و با ذهنیت برنده؛ همان چیزی که در لیورپول با عنوان «هیولاهای ذهنی» شناخته میشد. آلمان در بازیهای بزرگ، بارها از گلهای لحظه آخری و روحیه بازگشت محروم بوده است؛ ویژگیای که از امضای همیشگی تیمهای کلوپ محسوب میشود. در حالی که ناگلزمن گاهی با اظهارات خود وارد حاشیه میشد، کلوپ در ارتباطاتش بسیار قوی است؛ کسی که میتواند هم با بازیکنان و هم با افکار عمومی ارتباط برقرار کند و دوباره اعتماد ازدسترفته را بازگرداند. او پیشتر نیز نشان داده که توانایی بازسازی تیمها را دارد؛ چه در دورتموند و چه در لیورپول. اکنون به نظر میرسد فوتبال آلمان به یک راهاندازی مجدد واقعی نیاز دارد؛ نسخهای تازه از خود، با امیدی دوباره برای بازگشت به سطح اول جهان. با وجود استعدادهای موجود، مشکل اصلی آلمان در سالهای اخیر کمبود ذهنیت برنده و ثبات بوده است. همچنین این سوال مطرح است که آیا سبک پرس شدید کلوپ در فوتبال ملی، با زمان محدود تمرینات، قابل اجرا خواهد بود یا نه. با این حال، اگر او این چالش را بپذیرد، احتمالاً با متحدی آشنا در کنار خود روبهرو خواهد شد؛ مولر نه، بلکه پپ لیندرز که از منچسترسیتی جدا میشود. کلوپ برای تیم ملی آلمان هم آشنا خواهد بود و هم غریبه؛ از زمان ترک دورتموند در ۲۰۱۵، او تقریباً با بازیکنان آلمانی کار نکرده است .در مجموع، بازگشت کلوپ به فوتبال ملی میتواند نقطه آغاز دورهای جدید باشد؛ دورهای که شاید هدف نهایی آن چیزی جز بازگرداندن آلمان به اوج فوتبال جهان نباشد. همچنین بخوانید: پنالتی در عصر دادهها؛ جایی که سرنوشت مهندسی میشود/ دیتاهایی خواندنی درباره ضربات بیرحم و بدون گذشت در فوتبال