اظهارات اخیر یکی از کارشناسان صداوسیما درباره وجود جریانی که بهدنبال «انحلال سپاه» است، بار دیگر بحثی قدیمی را به فضای سیاسی و رسانهای کشور بازگردانده است. روز گذشته مهدی خراتیان که اخیرا به عنوان کارشناس نظامی در صدا و سیما زیاد سر و کله اش پیدا می شود یک ادعای مهم مطرح کرد. او گفت عده ای طرح «انحلال سپاه» را دنیال می کنند. خراطیان این عبارت را مانند بسیاری دیگر از تحلیل های خود به مثابه فکت و خبر مطرح کرد، چنان که گویی از اطلاعات محرمانه ای مطلع است. اینکه چقدر این ادعا صحت دارد، قابل راستی آزمایی نیست و تا این لحظه صرفا یک ادعا از سوی یک کارشناس مورد علاقه صدا و سیماست. اما ماجرای انحلال سپاه سر دراز دارد. در دهه ۱۳۶۰ ایدهای فراگیر برای تجمیع همه نیروهای مسلح و انتظامی مطرح شد، اما هیچگاه به یک طرح قطعی و مصوب برای ادغام همزمان ارتش، سپاه و کمیته انقلاب تبدیل نشد و در نهایت در ساختار نظامی جمهوری اسلامی، ارتش و سپاه مستقل ماندند، اما زیر چتر فرماندهی و سیاستگذاری ستاد کل قرار گرفتند، وزارت دفاع و وزارت سپاه در سال ۱۳۶۸ ادغام شدند و کمیته انقلاب، شهربانی و ژاندارمری در سالهای ۱۳۶۹ و ۱۳۷۰ در نیروی انتظامی ادغام شدند. چرا جمهوری اسلامی از ابتدا سه نیروی موازی داشت؟ پس از انقلاب، درباره سرنوشت ارتش شاهنشاهی اختلاف جدی وجود داشت و برخی جریانهای انقلابی خواهان انحلال آن بودند. آیتالله خمینی با انحلال ارتش مخالفت کرد و روز ۲۹ فروردین را «روز ارتش» نامید. در پیام ۲۶ فروردین ۱۳۵۸، ارتش موظف شد با تجهیزات خود رژه برود و مردم نیز به حمایت از آن فراخوانده شدند. به این ترتیب، بقای ارتش بهعنوان نیروی نظامی رسمی کشور تثبیت شد. در کنار ارتش، کمیتههای انقلاب اسلامی از ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ برای برقراری نظم، حفاظت از مراکز، جمعآوری سلاح و مقابله با نیروهای مخالف انقلاب شکل گرفتند. ماهیت کمیتهها بیشتر امنیتی و انتظامی داخلی بود، نه دفاع نظامی کلاسیک در برابر دشمن خارجی. سپاه پاسداران نیز در اردیبهشت ۱۳۵۸ با تجمیع چند گروه مسلح انقلابی ایجاد شد. مأموریت اولیه آن حفاظت از انقلاب و مقابله با تهدیدهای داخلی و ضدانقلاب بود؛ هرچند با آغاز جنگ ایران و عراق، بهتدریج به یک نیروی کامل نظامی با سازمان زمینی، دریایی و هوایی تبدیل شد. این تفکیک در قانون اساسی سال ۱۳۵۸ تثبیت شد. اصل ۱۴۳ پاسداری از استقلال، تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی را به ارتش سپرد و اصل ۱۵۰ تصریح کرد که سپاه برای ادامه نقش خود در «نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن» پابرجا میماند. قانون اساسی بهجای ادغام، بر تعیین حدود مسئولیتها و «همکاری و هماهنگی برادرانه» میان نیروها تأکید کرد. نخستین طرح جامع؛ پیشنهاد آیتالله منتظری در سال ۱۳۶۵ یکی از نخستین اسناد روشن درباره ادغام گسترده نیروها به روزنوشت ۱۴ اردیبهشت ۱۳۶۵ اکبر هاشمی رفسنجانی بازمیگردد. براساس خاطرات او، آیتالله حسینعلی منتظری در جلسهای با سران قوا، طرح ادغام «ارتش، سپاه، ژاندارمری، کمیتهها و شهربانی» را مطرح کرد. در سالهای جنگ، دلیل طرح چنین ایدهای روشن بود: ارتش و سپاه هر کدام فرماندهی، نیروی زمینی، ساختار اطلاعاتی، لجستیک، آموزش و برنامهریزی عملیاتی خود را داشتند. اگرچه در عملیاتهایی مانند بیتالمقدس همکاری موفقی میان فرماندهان دو نیرو شکل گرفت، اختلاف بر سر طراحی عملیات، تقسیم تجهیزات، نوع فرماندهی و روش جنگ نیز بارها پدیدار شد. هاشمی در خاطرات خود بارها به شکایت فرماندهان سپاه و ارتش از دیگری اشاره کرده است. حکم ۱۲ خرداد ۱۳۶۷؛ فرمان ادغام یا فرمان هماهنگی؟ در ۱۲ خرداد ۱۳۶۷، آیتالله خمینی هاشمی رفسنجانی را با اختیارات گسترده به جانشینی فرمانده کل قوا منصوب کرد. در این حکم، از او خواسته شد: «ستاد فرماندهی کل» را برای فراهم کردن زمینه «وحدت کامل» ایجاد کند؛ ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی را هماهنگ سازد؛ سازمانهای پشتیبانی مرتبط را به شکل صحیح ادغام کند و سازمانهای تکراری و غیرضروری را حذف یا تجمیع کند. اما در متن حکم، عبارت صریحی مبنی بر «انحلال ارتش و سپاه و تشکیل یک نیروی واحد» وجود نداشت. موضوع اصلی حکم، وحدت فرماندهی، هماهنگی عملیاتی، تجمیع پشتیبانی و حذف سازمانهای موازی بود. هاشمی سالها بعد گفت این حکم را مجوز حرکت بهسوی ادغام کامل تلقی کرده بود؛ اما علی شمخانی روایت کرده است که بحث هنوز در مرحله بررسی ساختار بود و حتی احتمالاً به مرحله تصمیم نهایی آیتالله خمینی نرسیده بود. رحیم صفوی نیز سالها بعد گفت هاشمی و گروهی از مسئولان بهطور جدی ادغام را پیگیری میکردند و عبدالله نوری مأمور برگزاری جلسات شده بود؛ اما شماری از فرماندهان سپاه، از جمله خود صفوی، بهشدت با آن مخالفت میکردند. بنابراین در میان فرماندهان سپاه نیز اجماع وجود نداشت. هاشمی در مصاحبه با مولف کتاب «زمانه و زندگی هاشمی رفسنجانی» میگوید طرح ادغام سپاه و ارتش «به دستور امام» بود و در «حکم جانشینی فرمانده کل قوای من نیز آمده بود». نظر آیتالله خمینی چه بود؟ در این زمینه باید میان حکم رسمی و روایت خاطرات هاشمی از جلسات خصوصی تفاوت گذاشت. هاشمی در خاطرات ۲۳ شهریور ۱۳۶۷ نوشته است که آیتالله خمینی با تجمیع امکانات پشتیبانی موافق بود، اما در آن مقطع ادغام ارتش و سپاه را مناسب نمیدانست و معتقد بود این اقدام ممکن است به «دعوا، نزاع و نارضایتی» منجر شود. او در روزنوشت دوم فروردین ۱۳۶۸ نیز نوشته است که مشکل دوگانگی نیروها، هزینههای سنگین و سازمانهای تکراری را برای آیتالله خمینی توضیح داده، اما او نگران بوده است که ادغام باعث خشم نیروها و درگیری شود. هاشمی نوشته امام قبول داشته که سرانجام باید یکی شوند، ولی زمان را مناسب نمیدانند. اما با ادغام دو وزارتخانه دفاع و سپاه مخالفتی ندارند. بنابراین نمیتوان با قطعیت گفت آیتالله خمینی فرمان ادغام کامل ارتش و سپاه را صادر کرده بود. سند رسمی سال ۱۳۶۷ درباره «وحدت کامل» و حذف س