به باور او، سیاست خارجیِ موفق صرفاً با مذاکره پیش نمیرود؛ مذاکره زمانی نتیجهبخش است که پشتوانهاش قدرت نظامی، تحریم اقتصادی و توان بازدارندگی باشد. همین نگرش باعث شد تقریباً در همهٔ بحرانهای بزرگِ دو دههٔ گذشته خواهان فشار حداکثری واشنگتن باشد عصر ایران؛ لیلا احمدی - کمتر سیاستمداری در دو دههٔ اخیر آمریکا به اندازهٔ «لیندسی گراهام» توانسته بر سیاست خارجی این کشور اثر بگذارد. او که از سال ۲۰۰۳ نمایندهٔ ایالتِ کارولینای جنوبی در مجلس سنای آمریکا بود، یکی از بانفوذترین اعضای کمیسیونهای نظامی، قضایی، بودجه و روابط خارجی محسوب میشد. گراهام بهسبب ارتباط نزدیک با رؤسایجمهورِ جمهوریخواه، بهویژه دونالد ترامپ، در بسیاری از تصمیمات راهبردیِ واشنگتن دربارهٔ جنگ، تحریم و امنیت بینالمللی نقش غیررسمی اما اثرگذار داشت. او در سال ۱۹۵۵ در خانوادهای بیبضاعت از کارولینای جنوبی متولد شد. در نوجوانی، دو حادثهٔ تلخ را از سر گذراند؛ مادرش بر اثر سرطان و پدرش بر اثر حملهٔ قلبی درگذشتند و او ناچار شد سرپرستی خواهر کوچکترش را بر عهده بگیرد. همین تجربه، شخصیت سیاسیاش را شکل داد؛ شخصیتی که بارها از «مسئولیتپذیری»، «قدرت ملی» و «لزوم مقابله با تهدید خارجی پیش از رسیدن به خاک آمریکا» سخن گفت. پس از تحصیل در رشتهٔ حقوق، به عضویت نیروی هوایی آمریکا درآمد و در یگان حقوقی خدمت کرد. تجربهٔ حضور در ساختار نظامی، نگاه امنیتیِ او به سیاست خارجی را تقویت کرد؛ نگاهی که تا پایان عمر سیاسیاش تغییر چندانی نداشت. اعتقاد داشت آمریکا باید با نمایش قدرت نظامی، از گسترش تهدیدها جلوگیری کند و هر نوع عقبنشینی، رقبا را جسورتر خواهد کرد. تحلیلگرانِ اندیشکدههای آمریکایی سالها گراهام را در کنار جان مککین و جو لیبرمن، یکی از سه چهرهٔ اصلی جریانِ موسوم به جمهوریخواهانِ مداخلهگرا (Foreign Policy Hawks) معرفی میکردند؛ جریانی که معتقد است ایالاتمتحده برای حفظ نظم بینالمللی باید آمادگی بهکارگیری قدرت نظامی، تحریمهای گسترده و فشار سیاسی را داشته باشد. برخلاف بخشی از جمهوریخواهان که پس از جنگ عراق به سمت انزواگرایی حرکت کردند، گراهام از حضور فعال آمریکا در خاورمیانه، اروپا و شرق آسیا دفاع کرد. او بارها تأکید کرده بود اگر واشنگتن از نقش رهبری جهانی عقبنشینی کند، چین، روسیه و ایران خلأ قدرت را پر خواهند کرد و هزینهٔ این عقبنشینی برای آمریکا گزاف خواهد بود. به باور او، سیاست خارجیِ موفق صرفاً با مذاکره پیش نمیرود؛ مذاکره زمانی نتیجهبخش است که پشتوانهاش قدرت نظامی، تحریم اقتصادی و توان بازدارندگی باشد. همین نگرش باعث شد تقریباً در همهٔ بحرانهای بزرگِ دو دههٔ گذشته، از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه، اوکراین، ایران و غزه، در صف نخستِ سیاستمدارانی قرار گیرد که خواهان فشار حداکثری واشنگتن بودند. لیندسی گراهام در بین سیاستمداران آمریکایی، یکی از شاخصترین نمایندگانِ جریانِ موسوم به «بازهای جنگطلب» (War Hawks) بود؛ جریانی که استفاده از قدرتِ نظامی را ابزاری مشروع و گاه ضروری برای پیشبرد اهدافِ سیاست خارجی آمریکا قلمداد میکند. منتقدانش معتقد بودند گراهام در غالب بحرانهای بینالمللی، بیش از آنکه به راهکارهای دیپلماتیک بیندیشد، بر تشدید فشار، تحریم و گزینهٔ نظامی تأکید میکرد. گراهام سالها از سیاستِ «فشار حداکثری» علیه ایران دفاع کرد و بارها خواستار آمادگی آمریکا و اسرائیل برای حمله به تأسیسات هستهای ایران شد. از نگاه او، مصالحه با تهران اتلاف وقت بود و مانعِ دستیابی ایران به توانمندیهای راهبردی نمیشد. این مواضع، به باور بسیاری از تحلیلگران، به افزایش خطر درگیری مستقیم و بیثباتی در منطقه دامن زد. حمایت بیقیدوشرط از عملیات نظامی اسرائیل در غزه و لبنان نیز با انتقاد گستردهٔ سازمانهای حقوق بشری، کارشناسان روابط بینالملل و افکار عمومی جهان مواجه شد. گراهام در همهٔ مراحل جنگ غزه از ادامهٔ عملیات نظامیِ اسرائیل دفاع کرد و خواستار افزایش کمکهای تسلیحاتی آمریکا به تلآویو شد؛ آن هم در شرایطی که سازمان ملل و نهادهای بینالمللی بارها نسبت به تلفات گستردهٔ غیرنظامیان، تخریب زیرساختهای غیرنظامی و بحران انسانی در غزه هشدار داده بودند. منتقدان، گراهام را نماد سیاستی میدانستند که امنیت را از گذر برتری نظامی جستوجو میکند، حتی اگر ماحصلش، گسترش جنگ، آوارگی میلیونها نفر و افزایش تلفاتِ غیرنظامیان باشد. حامیانش اما استدلال میکردند که این رویکرد برای بازدارندگی در برابر ایران، روسیه و گروههای مسلحِ منطقه ضروری است و عقبنشینی آمریکا به تشدید تهدیدها منجر خواهد شد. همین دوگانگی باعث شد لیندسی گراهام تا پایان عمر، یکی از بحثبرانگیزترین و دوقطبیترین چهرههای سیاست خارجی آمریکا باقی بماند؛ سیاستمداری که برای هوادارانش مدافع امنیت ملی آمریکا بود و برای مردم خاورمیانه، نماد سیاستهای مداخلهجویانهٔ واشنگتن و جنگهایی که هزینهاش را غیرنظامیان پرداختند. یکی از پیچیدهترین ابعاد زندگی سیاسی گراهام، رابطهٔ پر فراز و نشیبش با دونالد ترامپ بود. او در انتخابات ۲۰۱۶، از تندترین منتقدان ترامپ به شمار میرفت و حتی او را فردی «نامناسب برای ریاستجمهوری» توصیف کرده بود. از نظر خیلی از تحلیلگران، تصور همکاریشان ناممکن بهنظر میآمد. اما پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، معادلات تغییر کرد. گراهام بهتدریج به یکی از نزدیکترین مشاوران رئیسجمهور در سیاست خارجی تبدیل شد. او در موضوعاتی مانند ایران، اسرائیل، چین، روسیه و انتصابِ قضات محافظهکار، نقش مهمی در هماهنگی کاخ سفید و جمهوریخواهانِ سنا ایفا کرد. خبرگزاری آسوشیتدپرس در ارزیابی میراث سیاسی گراهام نوشته: "او در عمل به «پل ارتباطی» جمهوریخواهان سنتی و جریان «اول آمریکا»ی ترامپ تبدیل شد؛ شخصیتی که بسیاری از مواضع ترامپ را پذیرفت، اما هرگز از حمایت از ناتو، اوکراین و اتحادهای سنتی آمریکا دست نکشید و تلاش میکرد رئیس