بسیاری از ما تصور میکنیم که همهی انسانهای خلاق، هنرمند یا نویسنده هستند. آنها را نابغههایی میبینیم که بسیار دورتر از ما قرار دارند. اما میدانستید که این تصور، اشتباه است!؟ به نظر شما انسانهای خلاق چگونه به نظر میرسند؟ در گام اول، احتمالا همهی آنها را به شکل هنرمند یا نویسنده یا شاید هم مخترع تصور میکنید. خلاقیت آنها هم اینگونه بروز پیدا میکند که مثلا هنگام نشستن، ناگهان ایدهای به ذهنشان خطور میکند (شاید هم بر اثر برخورد سیبی به سرشان)! سپس از جا میپرند و به دنبال خلق آثار به یادماندنی میروند. اما این تصور کاملا هم درست نیست. خلاقیت انواع مختلفی هم دارد و صرفا به خلق یک تابلوی هنری یا نواختن حرفهای موسیقی ختم نمیشود. شاید منطقیترین و جدیترین آدمهایی هم که دیدهاید، انسانهایی خلاق به شمار بیایند. در واقع، خلاقیت بیش از آنکه یک «رویداد بزرگ» باشد، یک «شیوهی فکر کردن» است. شیوهای که در آن فرد به جای تکرار صرف، به دنبال بهبود، تغییر و یافتن راههای تازه میگردد. در بحث خلاقیت توجه به دو نکته خیلی مهم است: الف) مدلهای مختلفی از خلاقیت وجود دارد و ب) همهی انسانها فرصت پرورش خلاقیت خود یا بروز آن را پیدا نمیکنند. انواع مدلهای خلاقیت همانگونه که انواع مختلفی از هوش شناسایی شده است، خلاقیت هم مدلهای مختلفی دارد. در ادامه به معرفی ۴ مدل خلاقیت بر اساس نظریهی آرن دیتریش، استاد روانشناسی دانشگاه بیروت میپردازیم. خلاقیت عمدی و شناختی افرادی که خلاقیت آنها در این دسته قرار میگیرد، معمولاً رویکردی پژوهشمحور دارند و برای رسیدن به ایدههای نو، به آزمون و خطا، بررسیهای دقیق و تکرارپذیر تکیه میکنند. در خلاقیت عمدی و شناختی، مسیر رسیدن به ایده به اندازهی خود ایده اهمیت دارد. یعنی فرد با صبر و پشتکار، اطلاعات را جمعآوری و آنها را مرحلهبهمرحله تحلیل میکند. در این میان، قشر پیشپیشانی مغز (PFC) نقش مهمی دارد؛ بخشی که مسئول تمرکز پایدار، برنامهریزی و پردازش آگاهانه اطلاعات است. همین توانایی در حفظ توجه طولانیمدت و سازماندهی دادهها، یکی از ویژگیهای اصلی این نوع خلاقیت به شمار میآید. کارهای توماس ادیسون در فرآیند ساخت لامپ نمونهی شناختهشدهای از این نوع خلاقیت است. در شرایط ادیسون، رسیدن به نتیجهی نهایی، حاصل صدها آزمایش، شکست و اصلاح تدریجی بود. انسانهای خلاق، هنرمند یا نویسنده در خلاقیت عمدی و هیجانی، اتکا به منطق و واقعیتها با حساسیت عاطفی درهم میآمیزد. افرادی که در این دسته قرار میگیرند، معمولاً به زمانهای خلوت و سکوت نیاز دارند. زمانهایی که زمینه را برای لحظههای ناگهانیِ «آهان!» و جرقههای الهام و بینش خلاقانه فراهم میکند. در خلاقیت عمدی و هیجانی، دو عنصر به ظاهر متفاوت یعنی منطق و احساس در کنار هم قرار میگیرند. همین ترکیب باعث میشود که نگاه آنها به مسائل، چندلایه و عمیق باشد. این افراد معمولاً به خلوت، سکوت و فاصله گرفتن از هیاهوی بیرونی نیاز دارند؛ زیرا در چنین شرایطی ذهن فرصت پیدا میکند تا اطلاعات را در سطحی عمیقتر پردازش کند. نتیجهی این فرایند، گاهی به شکل لحظههای ناگهانی «آهان!» یا جرقههای الهامبخش و بینش خلاقانه ظاهر میشود. خلاقیت خودانگیخته و شناختی این نوع خلاقیت همان حالتی است که اغلب با لحظهی «یافتم!» یا تجربهی ناگهانی کشف همراه است؛ چیزی شبیه به داستان معروف الهام آیزاک نیوتن دربارهی گرانش. در خلاقیت خودانگیخته و شناختی، ایدهها بهصورت مستقیم و خطی شکل نمیگیرند، بلکه ناگهانی و در اثر تغییر تمرکز ذهن، ظاهر میشوند. افراد در این دسته معمولاً زمانی به راهحل میرسند که برای مدتی توجه خود را از مسئلهی اصلی برداشته و به فعالیت دیگری مشغول شده باشند. در این نوع خلاقیت، مغز به نوعی پردازش ناخودآگاه کمک میکند و زمینه را برای فعال شدن ارتباطهای پنهان در ذهن فراهم میسازند. در ادامه، قشر پیشپیشانی از این دادههای پراکنده و تجربههای قبلی استفاده میکند و میان آنها ارتباطهایی تازه ایجاد میشود. در نهایت، زمانی که یک محرک بیرونی یا یک ایدهی کوچک این شبکهی ارتباطی را فعال کند، راهحل بهصورت ناگهانی آشکار میشود. خلاقیت خودانگیخته و هیجانی این نوع خلاقیت بیشتر در میان هنرمندان بزرگ مانند نقاشان، نویسندگان و موسیقیدانان دیده میشود. در این حالت، بخشهای هیجانی مغز، بهویژه آمیگدالا، نقش مهمی در شکلگیری تجربههای شهودی و الهامهای ناگهانی دارند. در چنین خلاقیتی، فرد ناگهان یک موقعیت یا مسئله را از زاویهای کاملاً متفاوت و تازه میبیند. گویی پردهای کنار میرود و معنایی جدید آشکار میشود. نکتهی مهم این است که این نوع الهام قابل اجبار یا برنامهریزی مستقیم نیست. بیشتر از هر چیز، به آمادگی ذهن، تجربهی قبلی و صبر نیاز دارد تا در زمان مناسب، خود را به شکل یک بینش خلاقانه نشان دهد. آیا همهی افراد فرصت پرورش خلاقیت خود را پیدا میکنند؟ تا اینجا دیدیم که خلاقیت به شکلهای مختلفی بروز پیدا میکند؛ از حل نظاممند مسائل گرفته تا الهامهای ناگهانی و شهودی. همین موضوع هم به این سوال پاسخ میدهد که چرا همهی افراد خلاق، نویسنده یا هنرمند نیستند. حال یک سوال دیگر پیش میآید: اگر خلاقیت در انسانها چنین گستردگی و تنوعی دارد، چرا همه به یک اندازه از آن استفاده نمیکنند؟ پژوهشگران حوزهی خلاقیت معتقدند که داشتن ظرفیت خلاقیت با بروز و پرورش آن یکسان نیست. مثلا یکی از اصول اساسی خلاقیت «باور به خلاقیت» است. خلاقیت مانند باغی است که برای رشد و شکوفایی، به تمرین و تجربههای تازه نیاز دارد. اما بسیاری از مردم خود را از خلاق بودن باز میدارند زیرا به توانایی خود برای خلاق بودن اعتقاد ندارند. این باور نداشتن به توانایی خلاقانه دلایل مختلفی دارد: از والدینی که شما را سرزنش کردهاند تا شکستهایی که در زندگی تجربه کردهاید. همچنین ممکن است که موقعیت شغلی یا وضعیت زندگی