بهروز سلطانی، دروازهبان اسبق پرسپولیس و تیم ملی در گفتوگویی مفصل با خبرورزشی ناگفتههای بسیاری را بر زبان آورد. پرسپولیس در دهه ۶۰ دروازهبانی آماده و سرپنجه داشت که چند سال گلر فیکس تیم ملی هم محسوب میشد. مرد بلندقامتی به نام بهروز سلطانی که برای مقطعی از همان دهه در آلمان نیز زندگی کرد. سلطانی به استودیوی خبرورزشی آمد و در مصاحبهای متفاوت، ناگفتههایی خواندنی را بر زبان آورد. ورود بهروز سلطانی به فوتبال رشته اصلی ام والیبال بود و حتی تا آستانه دعوت به تیم ملی نوجوانان در این رشته هم پیش رفتم ولی برادرم و برخی از دوستان، من را زوری به فوتبال میبردند و میگذاشتند داخل دروازه! همینطوری بود که فوتبالیست شدم و به تیم کیان رفتم. ما توانستیم کیان را به دسته بالاتر بیاوریم. یک بار کیان در ورزشگاه امجدیه بازی داشت و همسرم که در آن موقع با هم نامزد بودیم، همراه برادرش در جمع استقلالیها نشسته بود و هر توپی که من میگرفتم، خوشحالی میکرد و استقلالیها ناراحت میشدند. در بازی با پرسپولیس به نتیجه مساوی ۲ بر ۲ رسیدیم و علی پروین به ما گل زد. چند وقت بعد از آن، علی آقا برایم پیغام فرستاد. شاگردی حجازی من شاگرد زندهیاد ناصر حجازی بودم و زیر دست این مرد بزرگ کار کردم. وقتی پیشنهاد پرسپولیس آمد با ایشان مشورت کردم و البته این را هم بگویم دلیل اصلی اینکه هیچ وقت به استقلال نرفتم، این بود که اگر به استقلال میپیوستم ناصرخان ذخیرهام میشد و این اتفاق برایم بسیار سنگین بود که استادم رزرو خودم شود به همین خاطر بعد از پیغام علی پروین، به ملاقاتش رفتم و با ایشان مذاکره کردم. بعد از این گفتوگو به جمع بازیکنان کیان رفتم و از آنها برای پیوستن به پرسپولیس رخصت گرفتم. قبل از پیوستن به پرسپولیس البته با تیم ملی نیروهای مسلح به مسابقات ارتشهای جهان در لیبی رفتم و در آنجا دوم شدیم. دعوت به تیم ملی برای جام جهانی یکی از کسانی که برایم خیلی زحمت کشید استاد حشمت مهاجرانی بود. من قبل از جام جهانی ۱۹۷۸ به تیم ملی دعوت شدم و به هتل میامی (هتل سیمرغ کنونی) رفتم. آنجا با شخصی هم اتاق شدم که نمیخواهم اسمش را ببرم. یکی از آخرین دروازهبانانی که قبل از سفر به آرژانتین خط خورد من بودم چون سنم خیلی کم بود و مربیان اعتقاد داشتند حضور در چنین تورنمتی برایم سنگین است اما به من قول دادند که دروازهبان تیم ملی میشوم. در آن مقطع خیلیها تشویقم کردند و پشتم بودند. از استاد ناصر حجازی تا مرحوم فرامرز ظلی و... باز شدن راه برای تیم ملی قبل از بازیهای آسیایی ۱۹۸۲ دهلی با ناصر حجازی نامهربانی کردند و طرح ۲۷ سالهها را پیاده کردند تا ایشان عملا دیگر نتواند در تیم ملی حضور پیدا کند و همین اتفاق موجب شد مسیر برای رسیدن من به پیراهن تیم ملی هموار شود. فراموش نمیکنم که همراه با مرحوم ناصر حجازی و آقای منصور رشیدی سر میز غذا بودیم، حجازی به رشیدی گفت: منصور! به بازیهای آسیایی نرو. این پسر (منظورش به من بود) نمیگذارد آنجا فیکس شوی. واقعیت امر این است که هر چیزی یک تاریخ مصرف دارد و وقتی سن بالا میرود، تحمل فشار کمتر میشود. در دورهای که آقای محمود یاوری سرمربی تیم ملی بود، برای حضور در تورنمنت چین انتخاب شدیم و آقای منصور رشیدی هم در تیم ملی حاضر بود. ما به چین رفتیم و در یکی از مسابقات همان نیمه اول آقای رشیدی عملکرد ضعیفی داشت به همین خاطر محمود یاوری به ناصر ابراهیمی گفت بهروز سلطانی را گرم کنید تا به زمین برود. ناصرخان به من گفت یک مقدار گرم کردن را طول بده تا نیمه اول تمام شود چون واقعا مرسوم نیست که دروازهبان را قبل از پایان نیمه عوض کنند اما محمودخان خدابیامرز به سمت من آمد و با همان لهجه شیرین اصفهانی سرم داد و فریاد کرد! من رفتم داخل زمین و از بازی بعد فیکس شدم. کار را دستم گرفتم و شدم گلر اصلی تیم ملی. داستان تعویض در سنگاپور همانطور که توضیح دادم، وقتی دروازهبان فیکس تیم ملی شدم این جایگاه را تمام و کمال برای خودم حفظ کردم اما داستان تعویضشدنم با حافظ طاحونی در نیمه نهایی جام ملتهای ۱۹۸۴ سنگاپور هم جالب توجه است. ناصر ابراهیمی در دقیقه ۱۱۸ بازی با عربستان من را تعویض کرد تا حافظ به زمین بیاید و بهزعم سرمربی وقت تیم، طاحونی پنالتیگیرتر بود ولی حالا خودش هم به این باور رسیده که آن تعویض بزرگترین اشتباه زندگی ورزشی او بود. تا دقیقه ۸۸ بازی با عربستان ما با یک گل جلو بودیم اما ناصرخان آنجا اشتباه کرد و ناصر محمدخانی را بیرون کشید و مرحوم رضا احدی را به زمین فرستاد. با تعویض شدن ناصر، سمت چپ ما باز شد و سانتر عربستانیها از همان جناح با ضربه سر شاهین بیانی به داخل گل ما غلتید. اصلا انتظار نداشتم که شاهین دروازه خودمان را باز کند و اگر توپ را ول میکرد، هیچ اتفاقی نمیافتاد اما گل خوردیم و کار به وقت اضافه رفت. در دقیقه ۱۱۸ و قبل از اینکه کار به ضربات پنالتی کشیده شود، ناصر ابراهیمی من را با حافظ طاحونی تعویض کرد. همان لحظه چند نفر از بچهها مانند حمید علیدوستی و شاهرخ بیانی گفتند از زمین بیرون نرو ولی گفتم مگر میشود نرم؟ پخش زنده است و همه دارند میبینند. حافظ دروازهبان خیلی خوبی بود ولی در ضیافت پنالتیها نتوانست مقابل عربستان موفق عمل کند و در نهایت بازی را باختیم، به فینال نرسیدیم و وعده بزرگی که به ما داده بودند محقق نشد. در آن زمان آقای هاشمی رفسنجانی گفته بود اگر قهرمان جام ملتهای آسیا شوید، به هر کدام از شما یک آپارتمان میدهیم اما چهارم شدیم و همه چیز از دست رفت. ناصر ابراهیمی هنوز هم هرگاه من را میبیند میگوید در مورد تعویضت مقابل عربستان اشتباه کردم. دهداری را باد کردند! در رابطه با مرحوم پرویز دهداری و ماجراهای رخداده در بازیهای آسیایی ۱۹۸۶ سئول اگر ایشان زنده بود، خیلی چیزها را میگفتم ولی چون دستش از دنیا کوتاه است و نمیتواند جواب بدهد، اغلب مسائل را باز نمیکنم. یک بار ایشان به من زنگ زد و به ملاقاتش رفتم. آنج