ما در این مقاله از ویجیاتو به سراغ لیستی از بهترین بازیهای ترسناکی رفتهایم که علیرغم کیفیت خوبشان فروش بدی داشتند. همراه ما باشید. از دد اسپیس ۲ تا جهان سیستم شاک؛ این بازیها لایق یک شانس دوبارهاند! راستش را بخواهید، در دنیای بازیهای ویدیویی، کیفیت و فروش همیشه با هم همراه نیستند. گاهی شاهکارهایی خلق میشوند که به دلایل مختلف، از بازاریابی ضعیف تا زمانبندی بد و گاهی فقط به خاطر این که زمانشان نرسیده بود، به فروش مورد انتظار دست پیدا نمیکنند. این موضوع در ژانر ترسناک که همیشه مخاطب خاص خود را داشته، بیشتر به چشم میخورد. در این مقاله از ویجیاتو، این بار سراغ ۷ بازی ترسناک، جذاب و دوست داشتنی رفتهایم که علیرغم کیفیت بالایشان، فروش چندان خوبی نداشتند و در سایهی نادیده گرفته شدن، به گنجینههایی برای طرفداران واقعی تبدیل شدند. با ما همراه باشید. System Shock 2 بازی System Shock 2 که در سال ۱۹۹۹ توسط Irrational Games و Looking Glass Studios ساخته شد، یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال شکستخوردهترین بازیهای تاریخ محسوب میشود. این بازی که دنبالهای بر System Shock اصلی بود، شما را در یک سفینه فضایی به نام Von Braun قرار میدهد که توسط یک هوش مصنوعی شرور به نام SHODAN تسخیر شده است. ترکیب عناصر نقشآفرینی، ترسناک و علمی-تخیلی، همراه با داستانی عمیق و فضایی وهمآلود، تجربهای خلق کرده بود که بسیار جلوتر از زمان خود بود. سیستم پیشرفت شخصیت، انتخابهای اخلاقی و فضای هراسانگیز سفینه، System Shock 2 را به یکی از شاهکارهای تمامنشدهی تاریخ تبدیل کرده است. Alone in the Dark سری بازیهای دوست داشتنی و جذاب Alone in the Dark را میتوان پدرخواندهی سبک ترس و بقا دانست. نسخهی سال ۲۰۰۸ این بازی که توسط Eden Games ساخته شد، با نگاهی نو به فرمول کلاسیک، تلاش کرد تا المانهای اکشن، معمایی و وحشت را با یک داستان سینمایی تلفیق کند. بازی از یک ساختار اپیزودیک استفاده میکرد که حس تماشای یک سریال ترسناک را به بازیکن منتقل میکرد. فضاسازی تاریک و مرموز، همراه با مکانیکهای جالب مبارزه و استفاده از محیط، نشان میداد که این بازی چیزی فراتر از یک بازسازی ساده است. استفاده از آتش به عنوان سلاح و عنصری برای پیشبرد داستان، یکی از خلاقیتهای این عنوان بود که آن را از سایر همدورههایش متمایز میکرد. با وجود این نوآوریها و تلاش برای احیای یک نام بزرگ در ژانر ترسناک، Alone in the Dark نتوانست به موفقیت چشمگیری که شایستهاش بود دست پیدا کند. کنترلهای ناجور و بعضی باگهای فنی، مانع از آن شد که این بازی بتواند جایگاه واقعی خود را در میان طرفداران پیدا کند. این اثر بعدها با نام Alone in the Dark: Inferno به صورت انحصاری برای پلیاستیشن ۳ منتشر شد و نسخهای بهبودیافتهتر از بازی اصلی را ارائه داد، اما دیگر دیر شده بود. با وجود تمام تلاشها، این بازی همچنان در سایهی همدورههای موفقتر خود باقی ماند، در حالی که ایدههای نوآورانهاش میتوانست مسیر تازهای را در این سبک بگشاید. Prey بازی Prey که در سال ۲۰۱۷ توسط Arkane Studios ساخته شد، یکی از آن بازیهایی است که با وجود کیفیت فوقالعاده، هرگز به فروش مورد انتظار خود نرسید. این بازی که از ابتدا به عنوان یک بازسازی از عنوان سال ۲۰۰۶ برنامهریزی شده بود، شما را در ایستگاه فضایی Talos I قرار میدهد که توسط موجودات بیگانهای به نام تایفون تسخیر شده است. ترکیب بازیهای نقشآفرینی، سیستمهای شبیهسازی همهجانبه و داستانی عمیق با پیچشهای غیرمنتظره، Prey را به یکی از بهترین بازیهای سال ۲۰۱۷ تبدیل کرد. طراحی جهان باز و امکان حل مسائل به روشهای مختلف، بازیکنان را به کاوش و خلاقیت تشویق میکرد و هر تصمیم تأثیر مستقیمی بر سرنوشت شخصیتها و پایان بازی داشت. با وجود این کیفیتها و نقدهای بسیار مثبتی که دریافت کرد، Prey نتوانست به فروش موفقیتآمیزی دست پیدا کند. یکی از مهمترین دلایل این شکست، نامگذاری نامناسب بازی بود؛ بسیاری از بازیکنان انتظار یک دنباله یا بازسازی از نسخهی سال ۲۰۰۶ را داشتند و وقتی با اثری کاملاً متفاوت روبرو شدند، سردرگم شدند. همچنین انتشار همزمان با بازیهای بزرگی مانند The Legend of Zelda: Breath of the Wild و Horizon Zero Dawn، باعث شد که Prey در میان عناوین بزرگ آن سال گم شود. با وجود فروش ضعیف، این بازی بعدها در میان طرفداران به یک اثر کالت تبدیل شد و به خاطر عمق داستان، گیمپلی هوشمندانه و طراحی هنری منحصربهفردش، همچنان مورد تحسین قرار میگیرد. Call of Cthulhu: Dark Corners of the Earth بازی Call of Cthulhu: Dark Corners of the Earth یکی از آن آثاری است که هر کسی یک بار اسمش را شنیده باشد، میداند که با یک اثر کالت طرف است. این بازی که در سال ۲۰۰۵ توسط Headfirst Productions منتشر شد، یک اقتباس وفادارانه از دنیای هراسانگیز لاوکرافت بود که فضایی وهمآلود و پر از جنون را به تصویر میکشید. سیستم جنون بازی که یکی از پیشگامان خود بود، به تدریج ذهن شخصیت اصلی را تخریب میکرد و تجربهای بینظیر از وحشت روانشناختی را رقم میزد. ترکیب داستانسرایی عمیق، معمایهای پیچیده و مبارزاتی که در آن فرار و پنهانکاری به اندازه شلیک کردن اهمیت داشت، این بازی را به اثری فراتر از یک ترسناک معمولی تبدیل کرده بود. اما با وجود تمام این کیفیتها، Call of Cthulhu: Dark Corners of the Earth هرگز نتوانست به فروش مورد انتظار دست پیدا کند. طولانی شدن بیش از حد فرایند توسعه و وجود باگهای فراوان در زمان انتشار، از عواملی بودند که باعث شدند این اثر، با وجود آن که بعدها به عنوان یکی از بازیهای برتر تمام دوران معرفی شد، به یک شکست تجاری تبدیل شود. ندای کتولو نمونهی کامل یک بازی است که زمانش نرسیده بود؛ اثری که اگر امروز منتشر میشد، احتمالاً با استقبال بسیار بیشتری روبرو میشد و در میان شاهکارهای