فوتبال ایران اگر میخواهد اعتماد سرمایه بزرگ مردمی دهها میلیون نفری خود را از دست ندهد، باید از همینجا شروع کند؛ پایان دادن به چرخه حذف، توجیه و فراموشی. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ حذف از جام جهانی برای عربستان، کرهجنوبی و ایران یک نقطه مشترک داشت، اما واکنش مدیران و مربیان این سه کشور یکسان نبود. در عربستان، یاسر المسحل عذرخواهی کرد و کنار رفت. در کرهجنوبی، هونگ میونگبو برابر رسانهها تعظیم کرد، مسئولیت ناکامی را پذیرفت و استعفا داد. در ایران اما نه عذرخواهی روشنی شنیده شد، نه استعفایی در کار بود و نه گزارش فنی و مدیریتی شفافی پیش روی افکار عمومی قرار گرفت. مسئله فقط تفاوت سه نتیجه نیست؛ تفاوت سه فرهنگ مدیریتی است. در برخی کشورها ناکامی بلافاصله به عذرخواهی، استعفا و مطالبه اصلاح میرسد؛ اما در فوتبال ایران، حذف هنوز بیشتر با توجیه، روایتسازی و حتی توقع قدردانی همراه میشود. عربستان و کره؛ وقتی حذف هزینه دارد در عربستان، یاسر المسحل، رئیس فدراسیون فوتبال این کشور، پس از حذف از جام جهانی مسئولیت را پذیرفت، عذرخواهی کرد و از سمت خود کنار رفت. این اتفاق در فوتبالی رخ داد که طی سالهای اخیر سرمایهگذاری گستردهای داشته و پروژهای بزرگ برای آینده تعریف کرده است. با این حال، حذف از جام جهانی آنقدر مهم بود که رئیس فدراسیون نتواند پشت شعارهای توسعهای پنهان شود. در کرهجنوبی هم واکنش فقط به استعفای سرمربی محدود نماند. هونگ میونگبو مقابل رسانهها سر خم کرد، عذرخواهی کرد، مسئولیت پذیرفت و کنار رفت. حتی گزارش شد فدراسیون فوتبال کرهجنوبی مراسم استقبال رسمی از تیم ملی این کشور را به دلیل حذف زودهنگام از جام جهانی ۲۰۲۶ لغو کرده است. این یعنی ناکامی، خیلی زود به مطالبه عمومی برای پاسخگویی تبدیل شد. البته اینها هنوز تصویر نهایی پسلرزههای جام جهانی نیست. در پایان دور گروهی، ۱۶ تیم از صعود به مرحله حذفی بازماندهاند و استعفاها و کنارهگیریهای فعلی، فقط موج نخست واکنشها به همین حذفهاست که با خبر استعفای سرمیان تیمهای ملی چک و اسکاتلند ، تقویت شد. طبیعی است که تا پایان جام و حتی در روزها و هفتههای پس از آن، با جمعبندی فدراسیونها و فشار افکار عمومی، شمار سرمربیان یا مدیرانی که کنار میروند یا کنار گذاشته میشوند افزایش پیدا کند. اما همین میانه راه هم یک نکته روشن دارد: در برخی کشورها ناکامی هزینه دارد؛ در فوتبال ایران، ناکامی اغلب به ادبیات توجیه و حفظ وضع موجود ختم میشود. ایران؛ حذف با همان چاشنی آشنای اما و اگر در فوتبال ایران، حذفها معمولاً با چاشنی تکراری اما و اگر روایت میشوند؛ یک بار داوری، یک بار بدشانسی، یک بار آفساید چند سانتی، یک بار فشار بیرونی، یک بار شرایط خاص مسابقات و یک بار هم بیعدالتی فوتبال. همه این عوامل ممکن است در یک بازی واقعی اثر داشته باشند، اما وقتی در چند دهه تکرار میشوند، دیگر فقط «اتفاق فوتبالی» نیستند؛ نشانه یک چرخه معیوباند. تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ شکست نخورد، اما صعود هم نکرد. سه تساوی، سه امتیاز و حذف؛ آن هم در جام جهانی ۴۸ تیمی که مسیر صعود نسبت به گذشته گستردهتر شده بود. امیر قلعهنویی پیش از جام از گرفتن حداقل ۴ امتیاز سخن گفته بود، اما تیم ملی حتی به همان وعده حداقلی هم نرسید. با این حال، پس از حذف، به جای پذیرش صریح مسئولیت، باز هم سهم بزرگی از روایت رسمی به بدشانسی، فرصتهای از دسترفته، فشارهای بیرونی و شرایط خاص اختصاص پیدا کرد. مشکل فقط این نیست که کسی استعفا نداد؛ مشکل این است که لحن واکنشها طوری بود که گویی نهتنها پاسخگویی لازم نیست، بلکه باید از این عملکرد قدردانی هم بشود. نقد این روایت، نادیده گرفتن تلاش بازیکنان نیست. اتفاقاً احترام به همین پیراهن و همین نسلهاست که ایجاب میکند ناکامیها پشت روایتهای احساسی پنهان نشوند. بازیکن میدود، میجنگد و گاهی حتی فراتر از کیفیت ساختاری فوتبال ایران ظاهر میشود؛ اما اگر مدیریت، برنامه، آموزش، پایهسازی، انتخاب مربی، لیگ، باشگاهداری و نظام ارزیابی درست کار نکند، تلاش بازیکن هم در پایان به همان نقطه آشنا میرسد: حذف، حسرت و توجیه. مأموریت ویژه تاج در آمریکا؛ سپری که ساخته نشد مسئولیت مهدی تاج در جام جهانی ۲۰۲۶ حتی از ۴۷ همتایانش متفاوتتر بود. ایران بهدلیل میزبانی آمریکا با شرایطی روبهرو شد که از ابتدا قابل پیشبینی بود؛ شرایطی که فقط با انتخاب سرمربی و تدارک اردو مدیریت نمیشد، بلکه به دیپلماسی ورزشی فعال، پشتیبانی اجرایی دقیق، مدیریت بحران و مهار فشارهای روانی بیرون از زمین نیاز داشت. فدراسیون، سرمربی و برخی بازیکنان تیم ملی از محدودیتهای ویزایی، جابهجایی محل استقرار، مشکلات پشتیبانی و فشارهایی سخن گفتند که تمرکز تیم را تحت تأثیر قرار داد. اگر این روایتها درست بود، معنایش روشن است: فدراسیون در یکی از مهمترین مأموریتهای خود ناکام ماند؛ مأموریتی که قرار بود پیش از شروع مسابقات، سپری برای آرامش و تمرکز تیم ملی بسازد. اینجا همان جایی است که ادعای برخورداری از روابط گرهگشا با اینفانتینو و دیگر مقامات فیفا، در آزمون عملی کارکردی نشان نداد. ارتباطات بینالمللی وقتی ارزش مدیریتی دارد که در بزنگاه بتواند گرهی از کار تیم ملی باز کند؛ نه اینکه پس از انتقال فشارها به بازیکنان و کادر فنی، به بخشی از روایت توجیه شکست تبدیل شود. مدیریت فوتبال ملی فقط اداره روز مسابقه نیست؛ گاهی مهمترین وظیفه آن این است که اجازه ندهد حاشیههای بیرون از زمین، تیم را پیش از سوت آغاز بازی فرسوده کند. «پنج ستاره» روی کاغذ، ناکامی در مستطیل سبز مهدی تاج روزگاری با افتخار از «فدراسیون پنجستاره» سخن میگفت؛ تعبیری که قرار بود تصویری موفق و پرزرقوبرق از فوتبال ایران بسازد. منظور از آن پنج ستاره، صعود پنج تیم ملی ایران به جامهای جهانی بود: تیم ملی بزرگسالان به جام جهانی ۲۰۱۸، تیم ملی جوانان به جام جهانی زیر ۲۰ سال ۲۰۱۷، تیم ملی نوج