پنجمین شماره دوماهنامه «کلمه» با عنوان «آقا» و با محوریت روایتهایی درباره رهبر شهید، ویژه ماههای اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۵، از سوی نشر سوره منتشر شد. به گزارش خبرنگار مهر، پنجمین شماره دوماهنامه «کلمه» با عنوان «آقا» و با تمرکز بر روایتهایی از زندگی، سیره و ابعاد شخصیتی رهبر شهید، از سوی نشر سوره منتشر و در اختیار مخاطبان قرار گرفت. این شماره که ویژه اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۵ است، پروندهای اختصاصی را به روایتهایی از نویسندگان، شاعران و پژوهشگران درباره این شخصیت اختصاص داده است. در این شماره، جمعی از چهرههای شناختهشده حوزه ادبیات و فرهنگ، از جمله حامد عسکری، محمدرضا سنگری، مهدی قزلی، علیمحمد مودب، فاطمه دولتی، معصومه سپهری، جواد کلاته عربی، محمدحسین صفار هرندی، حسین شرفخانلو و سجاد محقق، با یادداشتها و روایتهای خود حضور دارند. هر یک از این آثار از زاویهای متفاوت به ابعاد شخصیتی، خاطرات، دیدارها و تجربههای مرتبط با رهبر شهید پرداختهاند. از جمله مطالب منتشرشده در این شماره میتوان به «پیرمرد و دریا»، «تسبیح»، «انگار بابا برگشته»، «کتابها راه را بلد بودند»، «انگشتر پیشکشی»، «برای لعل شدن خون دلها»، «داستان سیستان»، «مسجد رهبر»، «ما سه نفر بودیم» و «دو قاب از دیدار ماه» اشاره کرد که هر کدام روایتی مستقل از نگاه نویسندگان این پرونده ارائه میکنند. دوماهنامه «کلمه» از نشریات وابسته به نشر سوره است که با صاحبامتیازی حوزه هنری انقلاب اسلامی منتشر میشود. این نشریه در هر شماره با انتخاب یک موضوع یا شخصیت محوری، مجموعهای از روایتها، یادداشتها، گفتوگوها و آثار ادبی را در قالب یک پرونده ویژه گردآوری و منتشر میکند. پنجمین شماره «کلمه» با عنوان «آقا» هماکنون از سوی نشر سوره منتشر شده و در دسترس علاقهمندان قرار دارد. در بخشی از این مجله میخوانیم: جمعی نزدیک به بیست نفر از همکاران انتشارات به همراه اعضای هیئت مدیره و چندنفری از پیشکسوتان لشکر۲۷ وارد حسینیه شماره دو در مجموعه بیت رهبر انقلاب شدیم. من داشتم برای نخستین بار به دیدار رهبر انقلاب میرفتم. تا پیش از این حتی قسمت نشده بود در حسینیه اصلی و در دیدارهای عمومی خدمت ایشان برسم و همین دیدار چهره به چهره و از نزدیک، دلهره و هیجانم را بیشتر میکرد. ما وارد حسینیه شماره دو شدیم و روی صندلیهایی که از پیش آماده شده بود، نشستیم. یک گروه از شعرای روحانی و اعضای کنگره شهدای یکی از استانها هم آنجا بودند. کلا به چهل نفر نمیرسیدیم. مدت کوتاهی تا پیش از ورود حضرت آقا به سکوت و صحبتهای دونفره آرام گذشت. دقایقی بعد، حضرت آقا با قامتی افراشته و قدمهایی محکم وارد حسینیه شدند. یک تجربه جدید متولد شد. من آقا را برای اولین دفعه به معاینه و فارغ از قاب همیشگی تلویزیون میدیدم. لبخندی روی لبهایم نشست و چیزی مثل جریان یک ولتاژ ضعیف برق در سینهام احساس کردم.