چگونه پسری از محله فقیرنشین سنگلج توانست با بازی در نقش یک روستاییِ سرگشته، سینمای ایران را پس از انقلاب از خطر تعطیلی مطلق نجات دهد؟ عزتالله انتظامی، مردی که تا واپسین نفسهای زندگی پرفرازونشیبش، هویت خود را با دردها و شادیهای مردم سرزمینش گره زد، کارنامهای سرشار از قلههای فتحشده، جوایز بینالمللی و البته رنجهای عمیق شخصی و سیاسی است. در سالروز تولد این اسطوره بیتکرار، به بازخوانی میراث ماندگار او، جنجال فیلمهای توقیفشدهاش، ماجرای غریب طلاق و زندگی خانوادگیاش و پشتپرده صندلی فلزی و آبیرنگی پرداختهایم که قربانگاه پیرمرد در بازی سیاستمداران شد. ریحانه اسکندری: سیویکم خردادماه، سالروز تولد مردی است که قامت بازیگری مدرن ایران را راست کرد؛ هنرمندی که از کوچهپسکوچههای خاکی سنگلج قد کشید، لالهزار را با ترانههای گزندهاش لرزاند، در ویرانههای هانوفر مشق هنر کرد و در نهایت، با «مشد حسن» فیلم گاو، پنجرهای نو رو به تماشاگران سینمای ایران گشود. عزتالله انتظامی، مشهور به «آقای بازیگر»، در طول بیش از هفت دهه فعالیت مستمر، صرفا یک هنرپیشه نبود، بلکه آینهدار صادق رنجها، آرزوها و گسلهای اجتماعی و سیاسی جامعه خویش بود. از دلال خون فیلم جنجالی «دایره مینا» تا سفیر سرگشته «حاجی واشنگتن»، هر نقش او فصلی از معانی را روایت میکرد. این گزارش، ادای دینی است به مناسبت سالروز میلاد این کوه استوار هنر؛ مردی که تا واپسین نفسهای زندگی پرفرازونشیبش، هویت خود را با دردها و شادیهای مردم سرزمینش گره زد و هرگز از اصالت خویش دست نکشید. شناسنامه خاکخورده سنگلج و غوغای پیشپردهخوانی در لالهزار داستان زندگی عزتالله انتظامی در سیویکم خردادماه سال ۱۳۰۳ در محله قدیمی و اصیل سنگلج تهران آغاز شد. سنگلج در آن دوران کانون تلاقی سنتهای تهرانی عتیق و رفتوآمدهای طبقات محروم اما ریشهدار بود. انتظامی پس از گذراندن دوره تحصیلات مقدماتی، به خواست خانواده و تقدیر روزگار وارد هنرستان صنعتی تهران شد تا در رشته برق به تحصیل بپردازد. او در این هنرستان با چهرههایی همکلاس شد که بعدها هر یک به ستونهای تئاتر و سینمای کشور بدل شدند؛ هوشنگ بهشتی، نصرتالله کریمی، حمید قنبری و محمدعلی جعفری. با این حال، شور و شراره تئاتر در جان او شعلهورتر از آن بود که در میان سیمهای برق و فرمولهای مهندسی بند شود. در روزگاری که او شاگرد کلاس اول هنرستان بود، با تئاتر لاله زار پیوند خورد و به عنوان کنترلچی در تماشاخانه کشور شروع به کار کرد. این کار، نزدیکترین فاصله ممکن را برای جوانی تشنه با صحنه جادویی نمایش فراهم میآورد. ورود او به دنیای حرفهای بازیگری، با پدیده شگفتانگیز «پیشپردهخوانی» در دهه ۱۳۲۰ رقم خورد. در سالهای پس از اشغال ایران توسط متفقین و تا آستانه کودتای ۲۸ مرداد، لالهزار قلب تپنده اعتراضات اجتماعی بود و ترانه نمایشها با صراحت، به نقد فقر، فساد اداری و خرافات جامعه میپرداختند. انتظامی جوان زمانی که پیشپردهخوانی عباس حکمتشعار را در جامعه باربد دید، از حمید قنبری خواست تا فوتوفن این کار را به او آموزش دهد. فرصت طلایی یک شب جمعه در تماشاخانه کشور به دست آمد؛ زمانی که قرار بود آزمونی برای انتخاب یک پیشپردهخوان برگزار شود و پرویز خطیبی و مجید محسنی بر مسند قضاوت نشسته بودند. بیش از ده نفر امتحان دادند و ناکام ماندند. انتظامی روی صحنه رفت و تصنیف معروف «کارمند دونپایه» را اجرا کرد. هنوز دو بند از ترانه را نخوانده بود که خطیبی فریاد زد همین جوان مناسب است. او را همان شب آراستند، کتوشلوار مرتب تنش کردند و روی صحنه فرستادند. تشویقهای بیامان جمعیت چنان هیجانی در وجود او آفرید که پس از اتمام کار، به جای رفتن به خانه، ساعتها در کوچههای تاریک اطراف لالهزار نشست و عظمت این حرفه را در ذهن مرور کرد. این ترانههای گزنده البته خالی از خطر نبودند. اشعار پیشپردهها با هدف قرار دادن دلالان، رمالها، جوانان ژیگولو و زدوبندهای خانوادگی، مأموران شهربانی را حساس میکرد و به گفته خود انتظامی، بارها او و همکارانش را به دلیل برآشفتن نظم عمومی روانه بازداشتگاه و زندان ساخت. هجرت به هانوفر: مشق هنر در آلمان و بازگشت به دانشگاه در ۴۵ سالگی پس از سالها پادویی و کار مستمر در تئاترهای لالهزار، التهابات سیاسی پس از کودتا و دلبستگی انتظامی به جریانهای تئاتری پیشرو نظیر مکتب عبدالحسین نوشین، او را با مشکلات جدی امنیتی روبرو کرد. نوشین، اسطوره بازیگری انتظامی، بازداشت شده بود و انتظامی به دلیل اعتراض به این بازداشت دستگیر و چهار ماه انفرادی را تحمل کرد. پس از فرار نوشین از زندان و پنهان شدن او در خانه انتظامی، خطرات پیرامون او دوچندان شد. این خفقان سیاسی و دشواریهای معیشتی سبب شد تا او وطن را به مقصد آلمان غربی ترک کند. انتظامی در هانوفر آلمان وارد مدرسه شبانه سینما و تئاتر «فولکس هوخ شوله» شد. زندگی در آلمان ویرانشده پس از جنگ جهانی دوم بسیار طاقتفرسا بود، اما او با ارادهای پولادین درس خواند و حتی در فیلم کوتاهی به نام «دزد / قصیده» تحت سرپرستی لپاخ نقشآفرینی کرد. او در سال ۱۳۳۷ به ایران بازگشت و در شرایطی که سینمای تجاری ایران را از نظر اخلاقی مناسب نمیدید، به دوبله فیلمها و اجرای تلهتئاتر در تلویزیون روی آورد. او به استخدام اداره هنرهای زیبای کشور درآمد و کارگردانی تئاتر را با اثر «خانه اجارهای» در سال ۱۳۳۹ آغاز کرد. در دهههای چهل و پنجاه، او با ساخت و بازی در دهها تلهتئاتر مانند «شنل» نوشته گوگول، «تولد»، «دشمنان» و «دست بزن» به یکی از چهرههای بیرقیب نمایشهای تلویزیونی بدل شد. یکی از جالبترین و الهامبخشترین نکات زندگی انتظامی، بازگشت او به تحصیل در میانسالی است. او در سال ۱۳۴۸، زمانی که ۴۵ سال داشت و بازیگری بسیار مشهور و صاحبنام بود، بدون کنکور وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد تا رشته تئاتر را به صورت علمی دنبا