روز تاسوعا در کربلا چه شد و چرا این روز برای شیعیان مهم است؟ مروری بر وقایع تاسوعای حسینی، رشادت حضرت عباس، و اتفاقات شب عاشورا در کربلا. در تاسوعا چه وقایعی اتفاق افتاد؟ روز تاسوعا، نهم ماه محرم، یکی از مهمترین روزهای واقعه کربلاست؛ روزی که سپاه دشمن حلقه محاصره را بر امام حسین(ع) و یارانش تنگتر کرد و حوادثی رقم خورد که زمینهساز عاشورای خونین شد. در این روز، نام حضرت عباس(ع) به عنوان علمدار کربلا بیش از همیشه در تاریخ میدرخشد. در این مطلب از نمناک، به بررسی دقیق وقایع تاسوعای حسینی، اتفاقات مهم در کربلا و اعمالی که شیعیان در این روز انجام میدهند میپردازیم. تاسوعا روز بزرگداشت حضرت ابوالفضل(ع) تاسوعا حسینی روز بزرگداشت شهادت اسوه ادب، از خودگذشتگی، عشق به خدا و امام حسین(ع) ، شجاعت و وفاداری حضرت ابوالفضل العباس(ع) است که با گذشت هزار و چهارصد سال، هنوز نام ایشان با ادب و مردانگی و شجاعت همراه است. حضرت عباس(ع) با لبی تشنه برای آوردن آب به سوی روز فرات روانه شد اما دشمنان راه را بر او بستند و با قطع کردن دستان آن حضرت مانع از او برای بردن آب شدند. این دست ها برای آزادگان جهان مانند علم شد و مردانگی و شجاعت او در تاریخ ماندگار شد، به همین دلیل او را غیرت الله العظمیم نامیده اند. همچنین بخوانید:تاسوعای حسینی چه روزی است؟ تاریخ تاسوعا و عاشورا 1405 در روز تاسوعا چه کسانی شهید شدند؟ در منابع تاریخی آمده است که در روز تاسوعا هنوز نبرد اصلی آغاز نشده بود و به همین دلیل هیچیک از یاران امام حسین(ع) در این روز به شهادت نرسیدند. شهادت حضرت عباس(ع) و دیگر یاران امام در روز عاشورا، یعنی دهم محرم، رخ داد. اتفاقات مهم و سرنوشت ساز تاسوعا در سرزمین کربلا در پاسخ به این سوال که روز تاسوعا چه شد و چه اتفاقاتی رخ داد باید به منابع تاریخی رجوع کرد. در روز تاسوعا، نهم ماه محرم سال ۶۱ هجری، حوادثی مهم و سرنوشتساز در کربلا رخ داد که محاصره امام حسین(ع) و یارانش را شدیدتر کرد و زمینه حوادث بزرگ و اندوهبار روز عاشورا را فراهم ساخت. 1. ورود شمر به کربلا شمر بن ذی الجوشن یکی از افرادی که در دشمنی با ائمه معصوم(ع) پش قدم بود در روز تاسوعا خود را به کربلا و محل نبرد رساند و نامه ای از سوی عبیدالله بن زیاد به دست عمر بن سعد داد. عمر که به صلح و بیعت با امام حسین(ع) خوشبین بود و در این راه بسیار تلاش کرده بود با خواندن نامه عبیدالله راه چاره ای جز نبرد برای خود پیدا نکرد زیرا در غیر اینصورت فرماندهی و حکومت ری را برای همیشه از دست می داد. پذیرفتن جنگ یا صلح برای او سخت بود ، اما علاقه به حکومت و فرمانروایی چنان در قلب او ریشه دوانده بود که بدون در نظر گرفتن روز قیامت و موقعیت دینی امام حسین(ع) و قرابت او با پیامبراکرم(ص)، راه جنگ و نبرد را در پیش گرفت. او با این نیت که پس از شهادت توبه کرده و در پیشگاه حضرت محمد(ص) بخشیده می شود نبرد را آغاز کرد زیرا اگر حکومت ری را از دست می داد دیگر هرگز بدان نمی رسید. 2. دو امان نامه برای حضرت ابوالفضل(ع) شمر که فرمانده سربازان پیاده و از عناصر مهم واقعه کربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه ای از عمر بن سعد برای چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین(ع) یعنی ابوالفضل، عبدالله، جعفر و عثمان از برادران پدری امام حسین (ع) آورد تا آنان را از امام حسین(ع) جدا کند. ام البنین، همسر حضرت علی(ع) دارای چهار فرزند دلیر و فداکار بود که همگی در رکاب برادر بزرگوار خود امام حسین(ع) در واقعه کربلا بودند. حضرت ابوالفضل فرزند بزرگ ام البنین بود که به خاطر جمال زیبا، قامت موزون، دلاوری، غیرت و شجاعت بی مانندش، به «قمر بنی هاشم» معروف شده بود. ام البنین و شمر ذیالجوشن، هر دو از قبیله بنی کلاب بودند. بدین جهت شمر پس از نزدیک شدن به خیمه ها فریاد زد:خواهر زادگانم کجایند؟ امام حسین(ع) با درک منظور شمر، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیکن با شما قرابت و خویشی دارد. حضرت ابوالفضل به خواست برادر خویش همراه با فرزندان دیگر ام البنین به نزد شمر رفت و از او پرسید که چی می خواهی؟ شمر گفت: شما خواهرزادگان من هستید. بدایند که تا ساعاتی دیگر شعله های جنگ برافروخته خواهد شد و هیچ فردی از یاران حسین بن علی علیه السلام زنده نمی ماند. من برای شما امان نامه ای از عمر بن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر این که دست از یاری برادرتان بردارید و سپاهیانش را ترک کنید. حضرت عباس علیه السلام که کانون وفاداری و معدن غیرت بود، بر او بانگ زد: بریده باد دست های تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. ای دشمن خدا، ما را دستور می دهی که از یاران برادر و مولایمان حسین علیه السلام دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوریم. آیا ما را امان می دهی ولی برای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله امانی نیست؟ شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنین، خشمناک شد و به خیمه گاه خویش برگشت.( بحارالانوار، ج 44، ص 391 ؛ منتهی الامال ، ج 1، ص 337) هم چنین روایت شده است: در میان سپاه عمر بن سعد، فردی بود به نام «عبدالله بن ابی محل بن حزام » که برادرزاده ام البنین علیه السلام بود. وی هنگامی که با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در میان سپاهیان امام حسین علیه السلام حضور دارند، امان نامه ای از عمر بن سعد برای آنان گرفت و به واسطه غلامش «کزمان» برای آنان ارسال کرد. کزمان ، فرزندان ام البنین علیه السلام را صدا زد و آنان را از امان نامه پسر دایی شان باخبر گردانید. حضرت عباس علیه السلام و برادرانشان به وی گفتند: به پسر دایی ما سلام برسان و بگو که ما را نیازی به امان نامه شما نیست. امان خدا، بهتر است از امان پسر سمیه .( معالم المدرستین، ج 3، ص 105 ) 3. فرمان حمله عمومی چنانچه در بخش دین و مذهب نمناک می خوانید عمر بن سعد با دریافت نامه از عبیدالله بن زیاد در تصمیم خود تردید را کنار گذاشت، زیرا