اسماعیل حلالی، پیشکسوت فوتبال در تیم پرسپولیس با مروری بر خاطرات دوران بازی و اردوهای تیم ملی و باشگاه محبوبش در قلب پایتخت، نکات جذابی را به زبان آورد. اسماعیل حلالی مهمان قسمت نهم «من تو من» است تا روزهای داغ فوتبال پرحاشیه و جنجالی دهه ۷۰ و ۸۰ را همراه با بهروز رهبریفرد از قاب خبرورزشی بازگو کنند. صحبتهای شیرین ستاره اسبق پرسپولیس و تیم ملی و ازجمله پیشکسوتان محبوب قرمزپوش فوتبالمان را در این گفتوگو میخوانید. به احترام تراکتور مقابلش بازی نکردم اسماعیل حلالی در ابتدای برنامه با تماشای تصویری از خودش در عکس تیمی تراکتور در واکنش به پرسش بهروز رهبریفرد که از او سوال کرد این نفرات سیبیلو چه کسانی هستند گفت: این تصویر من در قالب تیم تراکتور است و این آخرین روزهایی بود که من برای این تیم بازی میکردم چون بعد از آن به پرسپولیس رفتم. در تصویر علی باغمیشه حضور دارد که هیچ تفاوتی با امروزش ندارد. در شرایطی که من قرار بود به پرسپولیس بیایم ما آخرین بازی فصلمان را مقابل پرسپولیس داشتیم و در فصل جدید بازی اول هم به همین شکل و چون من قبلا از تراکتور آمده بودم خواستم که جلوی تراکتور بازی نکنم و بازی دوم بازی دربی بود که همان بازی خداحافظی فرشاد پیروز لقب گرفت. وی درباره چگونگی راهیابی بازیکنان کم سن و سال به تیم بزرگسالان گفت: در آن دوران ما تیم امید نداشتیم وقتی یک بازیکن در تیم جوانان خوب بود مستقیم به تیم بزرگسالان میآمد و بازی میکرد. من و علیرضا اکبرپور در تیم جوانان تراکتور بازی میکردیم که برای بزرگسالان اسم مان را دادند و با ۱۶ سال سن در تیم بزرگسالان بازی کردیم. «حسن زیکو» بابای پیام صادقیان بود وی درباره پدر پیام صادقیان بازیکن اسبق تیم پرسپولیس گفت: بابای پیام صادقیان که نامش حسن صادقیان بود و خدا او را بیامرزد یک فوتبالیست تراز اول بود. پیام که خودش یک فوتبالیست استثنایی بود شما ببینید پدرش چه بود. پدرش آنقدر استثنایی بود که در تبریز به او حسن زیکو میگفتند. مهاجم تیم تراکتور بود و با چپ و راست ضربه میزد. یک فوتبالیست تمامعیار که به رحمت خدا رفت و پیام و خانوادهاش در سنین کودکی مجبور شدند به اصفهان بروند و او هم مجبور شد فوتبالش را آنجا ادامه بدهد. واقعا برای خود پیام هم افسوس میخورم که فوتبالش را زود به پایان رساند. دلیلشم این است که ما وقتی میخواهیم بازیکنان را رشد بدهیم آنها را به صورت مهارتی رشد میدهیم و بلد نیستیم آنها را به صورت شخصیتی رشد بدهیم. زمانی که این دو همپای هم بالا نیایند اتفاق خوبی در زندگیشان رخ نمیدهد. مثلا یکی به پول زیاد میرسد و مسیرش را گم میکند یا به لحاظ فنی به شهرت زیاد میرسد و همان اتفاق برایش میافتد. ما باید به لحاظ شخصیتی هم روی بازیکنان کار کنیم که متاسفانه در کشور ما این اتفاق نمیافتد. یکتنه تراکتور را به لیگ یک آوردم من در یک فصل برای تراکتور ۲۳ گل زدم آن هم در پست هافبک. با همان ۲۳ گلی که زدم تیم صعود کرد. تیم ما از لیگ دسته ۲ با کمک بچهها و کمک همه و خودم که نقشم خیلی پررنگ بود که هم تیم ملی امید بودم هم تراکتور، با ۲۳ گلی که برای تراکتور زدم تیم را به لیگ یک آوردیم. پدر سیروس با گلپسرش از دنیا رفت حلالی در واکنش به این پرسش رهبریفرد که «پس چرا سیروس دینمحمدی میگوید من یکتنه تیم تراکتور را به لیگ دسته ۱ آوردم» گفت: آقا سیروس یک سال قبل از من در تراکتور بود. او جام آزادگان بود بعد که آنها رفتند تیم در سال ۷۲ افتاده بود به دسته پایینتر. نمیدانم چه کسی باعث سقوط تیم بود. سیروس بعد از آن از تراکتور آمد بانک تجارت در تهران و مدیران شهرداری تبریز که برای خودش یک تیم خوب شده بود آمدند سیروس را به تبریز برگرداندند. شهرداری با تراکتور و ماشینسازی سه جبهه مخالف هم بودند. یادم هست در دانشگاه تبریز یک مسابقه بین ماشینسازی و شهرداری بود که آنزمان سیروس هم برگشته بود تبریز و شوت هم خوب میزد. پدرش هم در محل برگزاری مسابقه نشسته بود سیروس هم چند شوت زد و هواداران هم به سیروس چندبار فحاشی میکنند و فحشهای خیلی بدی به مادر سیروس میدهند که خدا رحمتش کند در سال ۶۲ از دنیا رفته بود؛ او در جریان یک تصادف از دنیا رفت. چون مادرش در قید حیات نبود پدرش که بالا نشسته بود خیلی ناراحت میشود. بعد که سیروس با یک شوت دیگر دروازه تیم مقابل را باز میکند پدرش از خوشحالی بیش از حد به خاطر فحشهایی که به پسرش داده بودند سکته میکند و به رحمت خدا میرود. اولینبار در جمع پرسپولیسیها تن و بدنم می لرزید من فکر میکنم تنها کسی هستم در دنیا که از روزی که به دنیا آمدم پرسپولیسی هستم و از دنیا میروم پرسپولیسی خواهم ماند. این حرف رو هم همهجا میزنم و اصلا نگران این نیستم که یک وقت روزیِ من قطع بشود. من به این موضوع افتخار میکنم. من در پرسپولیس بازی کردهام و الانم هوادار این تیم هستم و از بچگی با این تیم بزرگ شدم. روزی که برای اولینبار به رختکن پرسپولیس آمدم تا برای این تیم بازی کنم مجید نامجومطلق، محسن عاشوری، فرشاد پیوس، افشین پیروانی، نادر محمدخانی، احمدرضا عابدزاده، یحیی گلمحمدی، رضا شاهرودی، نعیم سعداوی و ۱۳ بازیکن تیم ملی بودیم. وقتی آمدم داخل رختکن نتوانستم بیایم و دست و پایم میلرزید. به خدا قسم من وقتی داشتم با بچهها صحبت میکردم تن و بدنم میلرزید. خاطره شیرین از دربی با سیروس دینمحمدی اجازه بدهید یک خاطره شیرین از سیروس دینمحمدی بگویم. بازی پرسپولیس و استقلال سال ۷۹ بود. همان بازی ۲ بر ۲ معروف. در آن بازی گل اول را شما (بهروز رهبریفرد) زدید که پنالتی هم شد. ما یک بر صفر به رختکن رفتیم و نیمه دوم آمدیم که در یک طرف زمین یکی خطا کرد. محمد نوازی رفت پشت توپ من آمدم داخل دروازه ایستادم. احمدرضا عابدزاده به من گفته بود هر زمان گفتم «من» تو باید بزنی. کاشته رو زدند بالای سر من و چون من نمیرسیدم بزنم احمدرضا هم واقعا دستش نمیرسید. هر چقدر پریدم نشد و در نهایت