برجی که فرو ریخت، زنی که ایستاد جنگ، گاهی در تردید یک مادر برای فرستادن فرزندش به جلسه امتحان آغاز میشود؛ در شبهایی که کودکی هفتساله از ترس انفجار خوابش نمیبرد؛ و در زندگی زنی که میان مراقبت از خانواده و حفظ شغلی که سالها برای به دست آوردنش جنگیده، گرفتار مانده است. طاهره جورکش، پژوهشگر علوم اجتماعی و فعال حوزه زنان نوشت: این گزارش، روایت صدیقه عبدالهی است؛ زنی که جنگ را همزمان در سه جایگاه تجربه کرده است: زنی شاغل که برای ماندن و دوام آوردن در یکی از مردانهترین محیطهای کاری جنوب کشور جنگیده؛ مادری که میان امنیت فرزند و آینده تحصیلی او ناچار به تصمیمگیری شده؛ و شهروندی که سه بار فروریختن محل کارش را به چشم دیده است. اگر جنگ با ویرانی شناخته میشود، روایت زنان از جنگ، روایت تلاش برای حفظ زندگی است؛ از جایی که برجی با مأموریت مراقبت و نجات، خود قربانی ویرانی میشود، اما زنی میماند که هنوز باید از زندگی، خانواده و آنچه باقی مانده است، مراقبت کند. برجی برای نجات، در میانه جنگ فرو ریخت وقتی با صدیقه عبدالهی گفتوگو میکنم، چابهار هنوز زیر شدیدترین حملات قرار دارد. برق شهر گاهی چند بار در روز قطع میشود و با هر خاموشی، اینترنت و خطوط تلفن نیز از دسترس خارج میشوند. ارتباط مدام قطع و وصل میشود؛ درست شبیه زندگیای که این روزها میان اضطراب و انتظار معلق مانده است. میان این قطعیهای پیدرپی، صدای زنی را میشنوم که تلاش میکند روایتش را آرام و دقیق تعریف کند؛ روایتی که هر از گاهی با صدای انفجار متوقف میشود. صدیقه، متولد ایرانشهر، پنج سال است که در برج مراقبت دریایی چابهار کار میکند. او تنها زن بخش عملیاتی این برج است و بهعنوان کارشناس جستوجو و نجات دریایی فعالیت میکند؛ زنی که وارد محیطی شد که سالها حضور زنان در آن ناممکن تصور میشد. برج مراقبت دریایی چابهار، همان برج سفید شصتوششمتری که سال ۱۴۰۰ افتتاح شد، برای بسیاری از مردم شهر فقط یک ساختمان اداری نبود؛ به یکی از نمادهای چابهار تبدیل شده بود. بسیاری آرزو داشتند تنها یک بار از بالای آن دریا را تماشا کنند. اما برای صدیقه، آن برج فقط یک نماد شهری نبود؛ بخشی از زندگی حرفهای و حاصل سالها تلاش برای رسیدن به جایگاهی بود که به دست آورده بود. این برج، مطابق مأموریت تعریفشده برای آن، وظیفه نظارت بر ترافیک دریایی شناورها و کشتیها در محدوده دریای عمان و هماهنگی عملیات جستوجو و نجات دریایی را بر عهده داشت؛ فعالیتی تخصصی که بر اساس کنوانسیونها و معاهدات بینالمللی دریانوردی انجام میشد و ایران نهتنها عضو آنهاست، بلکه آنها را نیز تصویب و امضا کرده است. به گفته صدیقه، این برج هیچ کاربری نظامی نداشت. با این حال، در فاصله کمتر از ۱۰ روز، سه بار هدف حمله آمریکا قرار گرفت. شامگاه هفدهم تیر، نخستین موشکها به طبقات بالایی برج اصابت کردند. هجدهم تیر، بخشهای پایینی ساختمان نیز هدف قرار گرفت و سرانجام بامداد جمعه، بیستوششم تیر، سه موشک دیگر آنچه را از برج باقی مانده بود، بهطور کامل فرو ریخت. سه حمله به برج مراقبت چابهار صدیقه میگوید هنگام آغاز حملات، برخلاف روزهای عادی، پرسنل در برج حضور نداشتند. به گفته او، در جریان جنگ چهلروزه، کارکنان دورکار شده بودند. «در جنگ چهلروزه ما دورکار شده بودیم و برج تقریباً خالی بود. با اعلام آتشبس و شروع مذاکرات، کمکم به برج مراقبت و ساختمانهای اداری برگشتیم، اما با آغاز دوباره جنگ، پرسنل را دوباره دورکار کردند.» پس از نخستین حمله، خودش را به برج رساند تا وسایل شخصیاش را جمع کند. «باور چیزی که میدیدم برایم بسیار سخت بود. بخشی از وسایلم را برداشتم و بخشی را داخل کمد گذاشتم تا در فرصت مناسبتری برگردم، اما دیگر فرصتی نشد. روز بعد دوباره برج را زدند و همکارانم گفتند موشک دقیقاً به اتاق کار تو اصابت کرده است.» ویران شدن برج مراقبت برای صدیقه فقط به معنای از دست رفتن محل کارش نبود؛ فروریختن جایی بود که برای ایستادن و اثبات تواناییاش در آن، سالها تلاش کرده بود. جنگ او، سالها پیش از شنیده شدن صدای موشکها در چابهار آغاز شده بود. برج مراقبت دریایی، محیطی مردانه بود؛ نه فقط به دلیل تعداد نیروها، بلکه به دلیل باوری ریشهدار که برخی مشاغل را ذاتاً مردانه تعریف میکند. در این نگاه، دریا، ناوبری و کار در موقعیتهای حساس، پیش از آنکه به مهارت و تخصص وابسته باشد، با جنسیت گره خورده است. حضور صدیقه در چنین فضایی، شکستن همین مرز نامرئی بود. «وقتی برای نخستین بار وارد این مجموعه شدم، بارها این سؤال را میشنیدم که یک خانم اینجا چه کار میکند. از نگاه خیلیها، زن بودن با این شغل هیچ سنخیتی نداشت.» این نگاه، حتی پس از پنج سال کار تخصصی، هنوز هم بهطور کامل از بین نرفته بود:«همین امروز هم برای بیمه من مشکل دارند. شرکت میگوید مگر یک خانم میتواند در چنین شغلی کار کند؟ فکر میکنند اسم یک نفر را فقط برای بیمه داخل قرارداد نوشتهاند، نه اینکه یک زن واقعاً هر روز در برج مراقبت کار کرده باشد.» او برای رسیدن به این موقعیت، تنها با ساختار مردسالارانه روبهرو نبود. مسیر آموزش و کسب تخصص نیز برایش پر از مانع بود؛ از گرفتن مدارک تخصصی دریانوردی و زبان انگلیسی برای کار با کنوانسیونهای بینالمللی گرفته تا ادامه تحصیل در رشتهای که در عمل، مسیر آن بیشتر برای مردان هموار شده بود. برای مادری که شهرش زیر بمباران است، همان کفشهایی که پشت در جفت شدهاند، معنایی فراتر از یک بازگشت معمولی دارند «برای این کار، ناوبری خواندم و مدرکهای تخصصی گرفتم. اما وقتی خواستم ادامه تحصیل بدهم، گفتند باید مدرکت را از دانشگاه ملی مهارت بگیری؛ دانشگاهی که رشته ناوبری آن عملاً فقط برای آقایان است. یعنی میتوانستم همان کار را انجام بدهم، اما مسیر تحصیلی آن برای من وجود نداشت. بعد از او، دو زن دیگر نیز وارد این مجموعه شدند و در بخش بهداشت محیط و ایمنی شناورها مشغول به کار شدن