با استقرار دولت مسعود پزشکیان و انتصاب عباس عراقچی به عنوان سکاندار وزارت امور خارجه، جریان جبهه پایداری و طیف نزدیک به سعید جلیلی، از همان ابتدا نارضایتی خود را از این انتخاب نشان داد و ازهمان روزهای اول همان صدای اتهامی که سال ها درباره اتهام غربگرایی علیه ظریف بلند کرده بودند، اینبار با مخاطبی جدید تکرار کردند. در طول دهه نود، این جریان با کلیدواژههایی چون «وادادگی»، تمسخر این که «امضای کری تضمین است» و «خسارت محض»، فضای عمومی کشور را تا اندازه ای تحت تاثیر قرار داد . آنها ظریف را به عنوان نماد غربیشدن و سادگی دیپلماتیک هدف قرار میدادند. اما امروز، عبور نظام از آن دوقطبیهای ساختگی و انتصاب عباس عراقچی به عنوان دیپلماتی با سابقه و تکنوکرات، نقاب از چهره این جریان برداشته است. عراقچی، دیپلماتی است که از دل نهادهای حاکمیتی برخاسته و پیوندهای مستحکمی با ساختار پدافندی و نظامی کشور دارد؛ با این حال، او نیز به محض قدم گذاشتن در مسیر گشایشهای بینالمللی به خصوص بعد از انعقاد اولیه تفاهم نامه ای با آمریکا برای پایان جنگ، در تیررس همان شبکه بولتننویس، همان سخنرانان محفلی و همان نمایندگان اقلیت مجلس قرار گرفته است. ابزار فشار این جریان در دوران ظریف، بیشتر جنبه عیان، نمایشی و تهاجمی داشت. تشکیل کمیسیون ویژه برجام در مجلس، حملات کلامی تند در صحن علنی، و تهدید نمادین به «ریختن سیمان بر روی علیاکبر صالحی و ظریف در رآکتور اراک»، نمونههایی از این رویکرد تهاجمی بود. در مقابل عراقچی، این جریان به یک بلوغ تاکتیکی دست یافته و ابزارهای خود را «نهادی» و «سیستماتیک» کرده است. اکنون به جای تهدیدهای فیزیکی یا کلامی تند، از ابزار نظارت پارلمانی، احضارهای پیدرپی به کمیسیون امنیت ملی، و بازخواستهای فرساینده استفاده میشود. اهرم اصلی آنها در این دوره، متهم کردن عراقچی به عدول از «قانون راهبردی لغو تحریمها» است. به بیانی دیگر، آنها تلاش میکنند از مجرای قانونگذاری، پیشپای دیپلماتِ ارشد کشور مینگذاری کنند تا هرگونه ابتکار عمل در مذاکرات عملاً جرمانگاری شود. کپیپیستِ ادبیات اتهام از دهه ۹۰ تا روزگار آتش بس جبهه پایداری که در حوزه سیاست خارجی و موضوع مذاکره ائتلافی ناگسستنی با جریان سعید جلیلی دارد بیش از آنکه بر تحلیلهای واقعگرایانه، دادههای متقن دیپلماتیک یا مستندات نوین سیاست خارجی استوار باشد، بر یک «نظام واژگانیِ کلیشهای و کپیپیستشده» متکی است. بررسی تطبیقی بیانیهها، مصاحبه های چهره های مشخصی در مجلس و خارج از مجلس، یادداشتهای روزنامهها و کانالهای تلگرامی نشان میدهد که ادبیات بهکاررفته علیه عباس عراقچی در ماههای اخیر- به خصوص ایام بعد از جنگ ۱۲ روزه و بازه زمانی برقراری آتش بس و مذاکرات برای پایان جنگ- نسخه بازتولیدشده و بازنویسیشده همان کلماتی است که روزگاری بدون وقفه بر سر محمدجواد ظریف آوار میشد. این شباهت لغوی و متدولوژیک، اتفاقی نیست؛ بلکه برخاسته از یک اتاق فکر ثابت است که تکنیک «ترور شخصیت از طریق برچسبزنی» را مؤثرترین راه برای فلج کردن دستگاه دیپلماسی میداند. در دهه نود، کلیدواژههایی چون «جاسوسهای نفوذی در تیم مذاکرهکننده»، «وادادگی در برابر غرب»، «امضای کری تضمین است»، «هستهای رفت و تحریمها ماند» و در نهایت واژه ثقیل «خیانت»، ترجیعبند تمام مواضع این جریان علیه ظریف بود. آنها تلاش میکردند با پیوند زدن هرگونه تفاهم بینالمللی به مفاهیمی چون «تحقیر ملی»، عواطف مذهبی و ملی جامعه را علیه تیم دیپلماسی بشورانند. پروژه ظریفسازیِ عراقچی/ کپیپیستِ ادبیات دلواپسان از دهه ۹۰ تا روزگار آتشبس توسط جریان پایداری و جلیلی چه پیامی دارد؟ حال با گذشت سالها و روی کار آمدن دولت جدید، همان ساختار اتهامزنی با کمترین تغییر در آرایه کلمات، علیه عباس عراقچی فعال شده است. امروز اگر عراقچی در راستای منافع ملی و با هماهنگی سطوح عالی نظام، گامی برای تنشزدایی در روابط منطقهای یا احیای کانالهای گفتوگو جهت کاهش فشار تحریمها بردارد، ماشین تبلیغاتی پایداری بلافاصله او را با عناوینی چون «پروژهبگیر غرب»، «احیاکننده خسارت محض برجام» و «مذاکرهکننده منفعل» خطاب میکند. یکی از تکنیکهای برجسته در این محور، «مشابهسازی تاریخی معکوس» است. خطبا و بولتننویسان این جریان تلاش میکنند هرگونه تحرک دیپلماتیک عراقچی را به عنوان «استمرار خط ظریف» معرفی کنند تا بدین ترتیب، تمام ذهنیتهای منفی و دوقطبیهای فرساینده دهه نود را به صورت پیشفرض روی سر وزیر امور خارجه جدید بارگذاری کنند. در این ادبیات، عراقچی نه به عنوان یک کارگزار مستقل و دیپلمات ارشد نظام، بلکه به عنوان «امتداد همان تفکر واداده» بازنمایی میشود. برای این جریان، تفاوتی ندارد که عراقچی در چه بستر زمانی و با چه میزان از هماهنگی با ارکان دفاعی، نظامی و امنیتی کشور حرکت میکند؛ به محض اینکه او یا قالیباف به دایره موضوعی مرتبط با تفاهم نزدیک شوند، همان سرنوشتی را دارند که سعی داشتند برای ظریف در دهه ۹۰ رقم بزنند. این کپیپیستِ ادبیاتی علاوه بر تاکید بر این که نگاه این جریان به مقوله دیپلماسی را نشان می دهد، نشاندهنده یک فقر تئوریک عمیق در بدنه جبهه پایداری است. از آنجا که این جریان توان ارائه یک «دکترین جایگزین، کارآمد و صلحآمیز» برای اداره کشور و رفع چالشهای بینالمللی ایران را ندارد، ناچار است به ابزار قدیمی خود یعنی «تولید هراس و متهمسازی» پناه ببرد. تفاوتها و شباهتهای ظریف و عراقچی از دیدگاه دلواپسان اگرچه جبهه پایداری و حلقه فکری سعید جلیلی تلاش میکنند تا عباس عراقچی را امتداد خطی و نعلبهنعل محمدجواد ظریف نشان دهند، اما کالبدشکافی رفتاری این جریان در مواجهه با وزیر امور خارجه جدید، نشاندهنده یک «تغییر تاکتیک در شیوه تخریب» است. رادیکالهای سیاسی در دهه نود، پروژه زمینگیر کردن ظریف را با تکیه بر کاراکتر شخصی او، سوابق تحصیلی و زیستیاش در غرب و