در سیاست امروز، کمتر چیزی به اندازه دوگانهسازیهای مصنوعی به منافع ملی آسیب زده است. یکی از مهمترین این دوگانهها، تقابل ساختگی میان مقاومت و مذاکره است؛ دو مفهومی که در عمل نه رقیب یکدیگر، بلکه مکمل یکدیگرند. به گزارش خبرآنلاین روزنامه شرق نوشت: بااینحال، سالهاست بخشی از فضای سیاسی تلاش میکند این دو را در برابر هم قرار دهد؛ گویی هر جا سخن از مذاکره به میان آمد، اصل مقاومت زیر سؤال رفته و هر جا از تعامل سخن گفته شد، منافع ملی قربانی شده است. از همینجاست که مسیر تحلیل از واقعیت فاصله میگیرد. یک مفهوم راهبردی از جایگاه اصلی خود خارج شده و به ابزاری برای رقابتهای سیاسی بدل میشود. آثار آن را میتوان از بازار نفت تا شبکه بانکی، از تجارت خارجی تا سرمایهگذاری مشاهده کرد. تخفیفهای اجباری در فروش نفت، افزایش هزینههای حملونقل و بیمه، محدودیت در دسترسی به نظام بانکی جهانی و وابستگی به شبکههای واسطهای، بخشی از بهایی است که اقتصاد کشور در سالهای اخیر پرداخته است. در کنار این هزینههای آشکار، لایه دیگری از خسارت نیز وجود دارد؛ خسارتی که در صورتهای مالی دیده نمیشود، اما بر توان اقتصاد ملی اثر میگذارد. شرکتهای واسطه و تراستی، مسیرهای غیررسمی انتقال پول، بلوکهشدن منابع ارزی، تأخیر در وصول مطالبات و کاهش ارزش افزوده صادرات، بخشی از واقعیتی است که اقتصاد ایران سالها با آن زندگی کرده است. در نهایت، موضوع امروز انتخاب میان مقاومت یا مذاکره نیست؛ پرسش اصلی این است که کدام رویکرد میتواند فشار بیشتری را از دوش مردم بردارد و منافع ملی را بهتر تأمین کند. هر زمان ابزارهای حکمرانی به موضوع نزاعهای سیاسی تبدیل شوند، اقتصاد نخستین قربانی خواهد بود. تداوم این وضعیت اما تنها به اقتصاد آسیب نمیزند؛ هنگامی که شهروندان احساس کنند معیشت و آینده آنان در حاشیه منازعات سیاسی قرار گرفته است، اعتماد عمومی نیز فرسوده میشود. سرمایه اجتماعی از مهمترین داراییهای هر کشور است و حفظ آن، کمتر از حفظ منابع اقتصادی اهمیت ندارد.