تحولات شتابان خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری فهم محاسبات راهبردی، تحولات اجتماعی و الگوهای فکری همسایگان جنوبی را به یک ضرورت حیاتی تبدیل کرده است. دکتر محمد مسجدجامعی در این نشست، با دستهبندی سیر تاریخی تحول شیخنشینها به چهار مرحله، به تحلیل علل انسجام شورای همکاری، تفاوتهای کلیدی کشورهایی چون عمان و بحرین، زمینههای گرایش امارات به اسرائیل و همچنین ضرورت بازنگری در ادبیات دیپلماتیک ایران پرداخته و بر لزوم اتخاذ سیاستی مقتدرانه، واقعبینانه و متناسب با وزن تاریخی ایران تأکید میکند. به گزارش خبرآنلاین، تحولات سالهای اخیر در منطقه خلیج فارس نشان داده است که شناخت الگوهای فکری، محاسبات راهبردی و افقهای سیاست خارجی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، به ضرورتی برای فهم مسائل امنیتی، سیاسی و اقتصادی منطقه تبدیل شده است. این کشورها، با وجود اشتراکات ساختاری، در تجربه تاریخی و نوع مواجهه با دنیای جدید، شیوه موازنهسازی و تعریف منافع ملی، مسیرهای متفاوتی را پیمودهاند و همین تفاوتها بر رفتار منطقهای و بینالمللی آنان اثر مستقیم گذاشته است. از این منظر، بررسی نسبت این دولتها با مسائل مهمی چون اسرائیل، ایران، رقابتهای ژئوپلیتیکی، بحرانهای منطقهای و روندهای جدید توسعهمحور، میتواند درک دقیقتری از آینده مناسبات در خلیج فارس به دست دهد. متن پیشرو خلاصهای است از سخنان دکتر محمد مسجدجامعی در نشست «کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس چگونه میاندیشند» که در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ در انجمن دیپلماسی ایران برگزار شد. لزوم کلیشهزدایی از ذهنیتها پیشنهاد نخست من برای عنوان این نشست، این بود که «شیخنشینها در کدامین جهان زندگی میکنند»، اما بر اساس نظر دوستان، موضوع به «چگونه میاندیشند» تغییر یافت. در همین چارچوب، تلاش میکنم با توجه به محور پیشنهادی و بر اساس مشورتهای انجامشده، دیدگاه این کشورها را نسبت به اسرائیل و در صورت امکان نسبت به ایران، بیان کنم. البته لازم است در ابتدا به چند نکته مقدماتی اشاره شود. ۱- پیش از هر چیز باید یادآور شوم که استفاده از برخی مثالها در خلال بحث، صرفاً برای تبیین موضوع است و به معنای توهین یا تحقیر همسایگان جنوبی نیست. تمامی همسایگان مورد احترام کامل هستند. و امّا نکته مقدماتی این است که معمولاً در فضای ذهنی عموم ما، نوعی تلقی منفی نسبت به شیخنشینها وجود دارد. این تصور معمولاً در تداوم همان نگاه منفی نسبت به اعراب، بهویژه اعراب بدوی است. واقعیت این است که چنین رویکردی علاوه بر آنکه اخلاقی نیست، از نظر علمی نیز اشتباه است؛ چرا که این جوامع در مقایسه با بیست یا پنجاه سال گذشته خود، تغییرات بنیادینی داشتهاند. واقعبینی میان افراط در تحقیر و تفریط در تمجید عموم این کشورها در حال حاضر درک درستی از مفاهیم اقتصاد و تجارت جهانی دارند و به میزان قابلتوجهی با سازوکارهای بهرهبرداری از ثروت نفتی، آشنا شدهاند. آنها به نوعی در مسیر توسعهیافتگی قرار گرفتهاند، اگرچه همچنان چالشهایی وجود دارد که به آنها اشاره خواهد شد. بنابراین، لازم است تصورات منفی پیشین را تغییر دهیم و نگاهی متوازن نسبت به آنها اتخاذ کنیم. در مقابلِ این دیدگاه منفی، بهویژه در سالهای اخیر، برخی نیز دچار نوعی خوشبینی مفرط نسبت به وضعیت کنونی و آینده این کشورها شدهاند. هرچند هدف آن نیست که در این باره به تفصیل سخن گفته شود، اما واقعیت این است که این نگاه بیش از حد مثبت، نیز نادرست است. در ادامه برای رسیدن به یک تلقی واقعبینانه و متوازن، به چند نمونه اشاره میکنم. شکاف ساختاری توسعه؛ ماجرای شاهزاده لطیفه چند سال پیش، یکی از دختران یکی از شیوخ همسایگان جنوبی، به نام لطیفه، پیش از اقدام به فرار، ویدیویی حدوداً چهلدقیقهای ضبط کرد و در آن درباره شرایط سخت زندگی خود و محدودیتهایی که با آن روبهرو بود و مسائلی که داشت، به تفصیل سخن گفت. او در آن ویدیو تصریح کرده بود که پس از فرارش، این فیلم منتشر شود. سرانجام فرار کرد، اما اگر اشتباه نکنم، در نزدیکی سواحل هند توسط پلیس آن کشور بازداشت و به خانوادهاش بازگردانده شد. نکته قابلتوجه این بود که پدر او برای دلجویی از وی اقدام عجیبی انجام داده بود؛ به این صورت که از رئیسجمهور پیشین ایرلند، مری رابینسون، خانمی با اعتبار بینالمللی دعوت کرد تا با لطیفه چند جلسه گفتوگو کند تا آرامش پیدا کند. در هر حال، جامعهای که در آن دختر یک حاکم، و حاکمی بسیار ثروتمند، ناگزیر به فرار میشود، حتی اگر توسعههایی را نیز تجربه کرده باشد که ما آنها را میپذیریم، بیتعارف هنوز جامعهای توسعهیافته به معنای دقیق کلمه، نیست. این کشورها را نمیتوان با الگوهای توسعهیافتهای که مثلاً در مورد برخی کشورهای موفق آسیایی مطرح میشود، در یک سطح قرار داد. بنابراین، کسانی که تصویری بیش از اندازه مثبت از این کشورها ارائه میکنند، در واقع برداشت جامع و دقیقی از واقعیت آنها ندارند. در جریان تحولات بهار عربی، یکی از این کشورها بدون دلیل مشخصی شمار زیادی از افراد را بازداشت کرد، در حالی که اساساً این جنبش در کشورهای مذکور بازتاب و نمود چندانی نداشت. با این توضیح، مقدمه نخست به پایان میرسد؛ نکته این است که نباید نه در تلقی منفی و نادیده گرفتن توانمندیهای فعلی آنها مبالغه کرد و نه در توصیف میزان توسعهیافتگی و چشمانداز آیندهشان. ما نیازمند دستیابی به تصوری جامعتر و متوازنتر نسبت به این کشورها هستیم. ریشههای انسجام شورای همکاری خلیج فارس ۲- با توجه به اینکه بحث ما درباره شیخنشینها است، لازم است به عنوان مقدمه دوم به این نکته نیز اشاره شود که این کشورها در عین داشتن تفاوتهایی با یکدیگر، شباهتهای بسیاری نیز دارند. شورای همکاری خلیج فارس، با در نظر گرفتن ویژگیهای حاکم بر جهان عرب، یکی از پایدارترین و منسجمترین گروهبندیهای منطقهای به شمار میرود. در تاریخ معاصر عرب، اتحادهای متعددی شکل گرفته و به سرعت ا