شخصیتهای زن «خاندان اژدها» فقط زاییده تخیل نیستند. با ۴ زن واقعی تاریخ آشنا شوید که الهامبخش رینیرا، رینیس، آلیسنت و هلینا بودهاند. اژدهاها، جادو و وستروس زاییده تخیل هستند، اما نبرد بر سر قدرت، جانشینی و مشروعیت سیاسی که در «خاندان اژدها» (House of the Dragon) میبینیم، ریشه در تاریخ واقعی دارد. قرنها پیش از آنکه جرج آر. آر. مارتین دنیای وستروس را خلق کند، زنانی در اروپا و آسیا برای به دست آوردن یا حفظ قدرت، با دشمنان سیاسی، مدعیان رقیب و ساختارهایی روبهرو بودند که اساسا برای کنار گذاشتن آنها از حکومت شکل گرفته بود. این زنان، درست مانند رینیرا تارگرین، رینیس تارگرین و آلیسنت هایتاور، آموختند چگونه در فضای پیچیده دربار دوام بیاورند، اتحادهای سیاسی بسازند، افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند و برای تثبیت جایگاه خود در ساختار قدرت بجنگند. هرچند داستانهای آنها با اژدها و جادو همراه نبود، اما شباهتهای تاریخیشان با شخصیتهای «خاندان اژدها» آنقدر زیاد است که بسیاری از پژوهشگران آنها را از مهمترین الهامبخشهای این مجموعه میدانند. در ادامه، با چهار زن واقعی تاریخ آشنا میشویم که ردپای زندگی و مبارزاتشان را میتوان در شخصیتهای اصلی این سریال دید. ۱. رینیرا تارگرین و امپراتریس ماتیلدا (۱۱۰۲ تا ۱۱۶۷ میلادی) از میان تمام شخصیتهای «خاندان اژدها»، شاید هیچکس به اندازه رینیرا تارگرین به امپراتریس ماتیلدا شباهت نداشته باشد. هر دو زن وارثانی بودند که از نظر قانونی حق حکومت داشتند، اما در عمل با جامعهای روبهرو شدند که پذیرش فرمانروایی یک زن را بسیار دشوار میدانست. رینیرا، با بازی اما دارسی، مانند ماتیلدا زنی بااراده، جاهطلب و قاطع است؛ ویژگیهایی که اگر در یک پادشاه مرد دیده میشد، نشانه قدرت و شایستگی به حساب میآمد، اما در مورد آنها اغلب به عنوان غرور، سرسختی یا زیادهخواهی تعبیر میشد. هر دو تا آستانه رسیدن به قدرت پیش رفتند، اما نتوانستند برای مدت طولانی آن را حفظ کنند. در تاریخ، ماتیلدا در سال ۱۱۴۱ میلادی وارد لندن شد و حتی به عنوان فرمانروای انگلستان شناخته شد، اما پیش از آنکه مراسم تاجگذاری برگزار شود، مخالفان او را از شهر بیرون راندند. پسرعمویش، استفان بلوا، ادعای او بر تاجوتخت را نپذیرفت و همین اختلاف به آغاز جنگ داخلی بزرگی انجامید که بعدها با نام «دوران هرجومرج» شناخته شد. در خاندان اژدها نیز اتفاقی بسیار مشابه رخ میدهد. با وجود آنکه ویسریس اول بارها رینیرا را به عنوان وارث رسمی خود معرفی کرده است، پس از مرگ او، ایگون دوم با حمایت بخشی از اشراف تاجگذاری میکند و ادعای خواهر ناتنی خود را زیر سوال میبرد. این تصمیم، وستروس را به دو اردوگاه تقسیم میکند و آتش جنگ داخلی معروف به رقص اژدهایان را شعلهور میسازد. شباهت این دو روایت اتفاقی نیست. در هر دو مورد، بحران اصلی نه از ضعف مدعی زن، بلکه از مقاومت بخش بزرگی از ساختار قدرت در برابر حکومت یک زن شکل میگیرد. جرج آر. آر. مارتین نیز بارها تاکید کرده است که جنگ داخلی انگلستان در قرن دوازدهم و نبرد میان ماتیلدا و استفان، یکی از مهمترین منابع الهام او برای خلق داستان رقص اژدهایان بوده است. ۲. رینیس تارگرین و النور آکیتن (حدود ۱۱۲۴ تا ۱۲۰۴ میلادی) رینیس تارگرین شاید هرگز بر تخت آهنین ننشست، اما نفوذ سیاسی او کمتر از بسیاری از پادشاهان نبود. این ویژگی، او را به النور آکیتن، یکی از تاثیرگذارترین زنان قرون وسطی، نزدیک میکند. النور ابتدا ملکه فرانسه و سپس ملکه انگلستان شد و اگرچه هرگز فرمانروای مطلق هیچیک از این دو کشور نبود، اما از طریق اعتبار خانوادگی، هوش سیاسی و مهارت در دیپلماسی، نقشی تعیینکننده در سیاست اروپا ایفا کرد. رینیس نیز جایگاهی مشابه دارد. او به واسطه تجربه، شخصیت متین و درک عمیق از سیاست، به یکی از خردمندترین اعضای خاندان تارگرین تبدیل شده است. بسیاری از شخصیتهای سریال برای تصمیمهای مهم به سراغ او میروند و قضاوتش را قابل اعتماد میدانند. یکی از مهمترین شباهتهای این دو زن، نگاه بلندمدت آنها به مسئله جانشینی و اتحادهای خانوادگی است. هر دو به خوبی میدانند که تصمیمهای امروز میتواند آینده چند نسل بعد را تغییر دهد. با این حال، تفاوتهایی هم میان آنها وجود دارد. النور آکیتن حضوری بسیار فعالتر در سیاست داشت. او در مقاطع مختلف به عنوان نایبالسلطنه حکومت کرد، پیمانهای سیاسی بست، در مدیریت قلمروهای پادشاهی نقش مستقیم داشت و حتی در برخی تصمیمهای نظامی نیز تاثیرگذار بود. در مقابل، رینیس بیشتر از جایگاه مشاور، میانجی و یکی از بانفوذترین اعضای خاندان تارگرین عمل میکند. قدرت او بیش از آنکه از مقام رسمی سرچشمه بگیرد، حاصل اعتبار شخصی، تجربه و نفوذ خانوادگیاش است. با وجود این تفاوتها، هر دو نمونه نشان میدهند که قدرت همیشه به معنای نشستن بر تخت پادشاهی نیست؛ گاهی نفوذ واقعی در توانایی هدایت دیگران و تاثیر گذاشتن بر تصمیمهای سرنوشتساز نهفته است. ۳. آلیسنت هایتاور و کاترین د مدیچی (۱۵۱۹ تا ۱۵۸۹ میلادی) اگر رینیرا نماد نبرد برای به دست آوردن قدرت باشد، آلیسنت هایتاور نماد تلاش برای حفظ آن است. از این نظر، شباهت او با کاترین د مدیچی، یکی از بانفوذترین ملکههای تاریخ فرانسه، بسیار چشمگیر است. کاترین پس از مرگ همسرش، هنری دوم، در یکی از پرآشوبترین دورههای تاریخ فرانسه به مهمترین چهره سیاسی کشور تبدیل شد. او تمام توان خود را صرف حفظ تاجوتخت خاندان والوآ و تضمین آینده فرزندانش کرد؛ هدفی که آلیسنت نیز در خاندان اژدها با تمام وجود برای آن میجنگد. در سریال، آلیسنت به خوبی میداند که ازدواج، پیوندهای خانوادگی و اتحادهای سیاسی فقط روابط شخصی نیستند، بلکه ابزارهایی برای حفظ قدرت به شمار میروند. او با همین نگاه، سرنوشت فرزندانش را به آینده خاندان گره میزند و میکوشد موقعیت آنها را در ساختار قدرت تثبیت کند. کاترین د مدیچی نیز در تاریخ