خود شفر گفته بود منشا نباید پنالتی بزند و رحمتی به این دلیل خودش را به محوطه جریمه رساند. این ضربه فوتبال من را عوض کرد. به گزارش "ورزش سه"، لیگ بیست و ششم شروع شده بود که فرشید اسماعیلی تیم جدیدش را انتخاب کرد اما قبل از آنکه اولین تعطیلات لیگ برتر شروع شود، کاری که باید را انجام داد؛ یک سوپرگل سه امتیازی زد تا هم ذوبآهن را از زیر فشار خارج کند و هم خودش را بار دیگر به صدر اخبار برساند. سوپرگلی که البته از نگاه اهالی فوتبال شایسته دریافت تندیس توپا شد. هرچند خود فرشید دوست ندارد اما نام او با آن پنالتی معروف به پرسپولیس یادآوری میشود حتی حالا که سالها از دربی فروردین 98 میگذرد؛ همان بعدازظهر استادیوم آزادی که یک ضربه چیپ عجیب و جنجالی، نه تنها مسیر برد استقلال و صدرنشینی این تیم را به بنبست کشاند، بلکه سرنوشت فوتبالی زنندهاش را برای همیشه تحت تاثیر قرار داد. از آن روز تا همین حالا، شاید صدها روایت، شایعه و گمانهزنی درباره پشت پرده ایستادن فرشید اسماعیلی پشت آن توپ، دخالت مهدی رحمتی و جنجالهای مربوط به گادوین منشا و پاتوسی مطرح شده است؛ پروندهای که هرگز برای سکوها و رسانهها بسته نشد و همیشه علامت سوال بزرگی بالای سر رختکن وقت استقلال باقی گذاشت. حالا اما فرشید اسماعیلی پس از سالها سکوت، به بهانه دریافت تندیس "زیباترین گل ماه فوتبال ایران" روبروی خبرنگار ما نشست و برای نخستین بار نقاب از چهره آن تراژدی تاریخی برداشت. مشروح این گفتوگوی جذاب را در ادامه بخوانید: * به عنوان زننده زیباترین گل ماه فوتبال ایران، بازیکنی هستی که همیشه هستی. چرا؟ همه فکر میکنند سن و سالم زیاد است ولی فوتبال را زود شروع کردم. از 17 سالگی بازی کردم. * یعنی میخواهی بگویی سنی نداری؟ متولد 4 اسفند 72. 32 زیاد است؟ * انگار در فوتبال رسم این است که متولد بهمن و اسفند را جزو سال بعد حساب میکنند؟ بله من متولد 73 به حساب میآیم. بهترین اتفاق همین متولد سه ماه آخر است. همیشه اردوهای ملی را داشتیم و این یک برگ برنده بود. * این ماه چه گلی زدی. شاید برایتان جالب باشد تعریف کنم که قبل از گل، دقیقه 85 به فرشید باقری و میلاد باقری گفتم این بازیکن یک هیچ میشود. حرفم را قبول نکردند و آن صحنه پرتاب اوت هم آخرین موقعیت بود. داور از جلوی من داشت رد میشد و به کمکهایش گفت حواستان کاملا جمع باشد چون دیگر بازی تمام است. آن توپ آمد و زمین خراب هم به نفعم شد. توپ خورد زمین و پله شد و من هم چرخیدم و آن ضربه را زدم. * قشنگترین گل ادوار فوتبالت بود یا نه؟ این قشنگ بود اما گل دربی به نظرم قشنگتر بود. * کار کردن با عبدالله ویسی چطور است؟ با مربیان خیلی زیادی کار کردم ولی مرام و معرفت آقای ویسی روی هزار است. اخلاق ایشان را دوست دارم و به یکی از دلابلی که به ذوبآهن آمدم عبدالله ویسی بود. باشخصیت و آرام است و اجازه میدهد بازیکن کارش را بکند. من دوستشان دارم. * اخیرا رونالدو هم شبیه گلت زده. دقیقا. صبح روز بازی داشتم اینستاگرام را چک میکردم، همان گل را دیدم و گفتم ببین در 41 سالگی چه گل قشنگی زد. عصر همان روز، آن اتفاق برای من افتاد. * خودت را در 41 سالگی کجا میبینی؟ با عصا (میخندد). بازی در آن سطح در 41 سالگی شاهکار است. در کل آدمی نیستم که به چند سال بعد فکر کنم. در لحظه زندگی میکنم. برنامه ریزی دارم و حتی اهدافم را یادداشت میکنم و برایش تلاش میکنم ولی نمیدانم سه سال دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد. به همین گل فکر میکردم؟ نه، اتفاق افتاد. به نظرم آدمها باید در لحظه زندگی کنند. * دقیقا متولد کجا هستی؟ بندرلنگه به دنیا آمدم. منتها پدر و مادر اهل استان فارس، شهرستان لارستان، روستای دنگز هستند. با افتخار بچه روستا هستم. من به خاطر فوت پدر به بندرلنگه رفتم. همانجا زیر نظر عبدالرحمان صفا مدرسه فوتبال رفتم. از ده سالگی به اردوی تیم ملی دعوت شدم. دوازده ساله بودم که در اردوی تیم ملی به من گفتند دوست داری در شیراز بازی کنی؟ قبول کردم. اتفاقا در آن مقطع محمد دانشگر هم از بوشهر به شیراز میآمد. بعد از چند سال در تست استانی فجر سپاسی شرکت کردم. بعد از استانی به لیگ کشور آمدم. به رده جوانان که رسیدم یک بازی با بزرگسالان فجر گذاشتند که من یک گل و یک پاس گل ثبت کردم. آنجا با نظر مرحوم یاوری به بزرگسالان فجر رفتم. آن موقع 17 ساله بودم اما در همه بازیها حضور داشتم. خدمت سربازی را در فجر گذراندم. به اردوی تیم ملی امید که رفتم، مجید صالح از من پرسید که هنوز با فجر قرارداد داری؟ گفتم امسال تمام است. در جوابم گفت پس با هیچ تیمی قرارداد نبند، خودم امسال دارم به استقلال میروم و تو را هم میبرم. رفتنم به استقلال اینطور اتفاق افتاد. * استقلالی بودی؟ بله که استقلالی بودم. سال اول که فجر بازی کردم رباط پاره کردم ولی از پرسپولیس هم پیشنهاد داشتم. * چند بار رباط پاره کردی؟ دو بار رباط دادم. سه بار بینیام شکست و به اتاق عمل رفتم. چند بار هم برای آسیب دیدگیهای دیگر به اتاق عمل رفتم. * گفتی از پرسپولیس پیشنهاد داشتی؟ سال اول که فجر بازی کردم، همزمان در تیم ملی جوانان بودم. در پرسپولیس هم آقای رویانیان و آقای گلمحمدی بودند. آن زمان خیلی مرسوم نبود بازیکن از جوانان به بزرگسالان برود ولی من و بهنام برزای و علیرضا جهانبخش از تیم ملی جوانان در لیگ برتر بازی میکردیم. یادم هست همان سال حسین کنعانی به پرسپولیس رفت. من هم از پرسپولیس پیشنهاد داشتم ولی آخرین بازی لیگ رباط دادم. * اگر رباط نمیدادی به پرسپولیس میرفتی؟ نمیدانستم باید چیکار کنم. شاید این اتفاق میافتاد. دوستانی دارم که پرسپولیسی بودند ولی پیشنهاد استقلال را داشتند. اینکه میرفتم یا نه قابل پیش بینی نیست. * بالاخره بیزینس شما فوتبال است و طبیعی است پیشنهادی که به صلاح است را قبول کنید. نمیشود گفت بیزینس. برای جوانترها بگویم که باید به تیمی رفت که تو و مربی همدیگر را قبول دارید و آرامش پیدا میکنی. اگر راحت نباشی