الهام باقری، شاعر و مدرس ادبیات گفت: به نظر من اصالت یک شعر با موسیقی درونیاش رقم میخورد. چرا که بسیاری از شعرها ممکن است وزن داشته باشند، اما نظم و موسیقی درونی نداشته باشند و در نتیجه شعر محسوب نشوند. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست «شناخت موسیقی شعر فارسی: عروض» از سلسله نشستهای «خلوت خرد» یکشنبه (۳۱ خرداد ۱۴۰۵) با حضور و سخنرانی الهام باقری در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. باقری در این نشست سخن خود را با بیان ضرورتهای اشراف به موسیقی شعر آغاز کرد: همه کسانی که در حوزه شعر فعالیت میکنند، از شعرا گرفته تا گویندگان، باید موسیقی شعر را بهخوبی بشناسند؛ موسیقی شعر بخشهای مختلفی دارد و بخش بسیار مهمی از آن را استاد شفیعی کدکنی تقسیمبندی کردهاند که به آن «موسیقی بیرونی شعر» میگویند و شامل آرایههایی مانند عروض، قافیه و ردیف است. هر چه در ظاهرِ کلام تکرار شود، مانند تکرار واژه، حرف یا صوت در بخش موسیقی بیرونی قرار میگیرد. وی درباره «موسیقی درونی» و تفاوت آن با «موسیقی بیرونی» گفت: اصالت یک شعر با موسیقی درونیاش رقم میخورد چرا که بسیاری از شعرها ممکن است وزن داشته باشند، اما نظم و موسیقی درونی نداشته باشند و در نتیجه شعر محسوب نشوند. موسیقی درونی به معنای ایجاد ارتباط میان مصوتها و صامتها، پیوند میان ظاهر و باطن و پیوند میان واژه و مفهوم است؛ به عبارت دیگر تناسبی که میان ظاهر و معنا ایجاد میشود، موسیقی درونی نام دارد. موسیقی درونی میتواند از طریق آرایههایی مثل جناس ایجاد شود، اما همیشه اینطور نیست و گاهی جناس باعث ایجاد موسیقی درونی نمیشود. گاهی جناسها تنها وزن یا ریتم ایجاد میکنند، اما لزوما به معنای خلق یک شعر ناب نیستند؛ لذا شناخت تفاوت اینها بسیار مهم است. این شاعر ادامه داد: اگر موسیقی بیرونی تنها محدود به قافیه، ردیف و وزن عروضی بود، شعر سپید هرگز موسیقی نداشت؛ شعر «مرگ ناصری» از احمد شاملو وزن عروضی ندارد؛ موسیقی درونی باید بر موسیقی بیرونی سوار شود؛ یعنی موسیقی بیرونی نباید صرفا یک ساختار خشک و مکانیکی مانند نصاب یا حساب (در نحو عربی) باشد و اگر قرار باشد کلامی شعر باشد، باید عروض آن بر موسیقی درونی بنا شود. وی افزود: مشکل بزرگ ما با عروض در کتابهای ادبی این است که آن را به یک «نت موسیقی» تبدیل کردهاند که هر کس بخواهد آن را بیاموزد، باید ابتدا دورههای طولانی را سپری کند؛ گویی یادگیری عروض مسیری دشوار و زمانبر است که شاید پس از سالها تمرین و ممارست تازه به نتیجه برسد. چه نیازی است که فرد در ابتدا نام تمام وزنها و بحرها را یاد بگیرد؟ شما باید با یک بار شنیدن بتوانید وزن را به دست آورید؛ ما بیش از حد درگیرِ این جزئیات نامانوس شدهایم. اگر میخواهید وزن را خوب یاد بگیرید تنها راه تکرار است. باقری با تاکید بر اینکه شعر فارسی از موسیقی جدا نیست، گفت: این دو در هم تنیدهاند؛ در گذشته شغل خنیاگر وجود داشت که ترکیبی از شاعر، آهنگساز، نوازنده و خواننده بود. معروفترین این افراد قبل از اسلام، باربد، نکیسا و بامشاد و پس از اسلام مشهورترین آنها رودکی سمرقندی بود. وی به پیوند ناگسستنی شعر، موسیقی، خوانندگی و نوازندگی اشاره و عنوان کرد: در آن دوران این موضوعات از هم جدا نبودند؛ یعنی یک هنرمند تمام این نقشها را با هم داشت؛ برخلاف امروز که شاید ابتدا شاعر شعر را میگوید و سپس موسیقیدان آن را به آهنگ تبدیل میکند، در گذشته این مجموعه کامل در اختیار خود شاعر بود. باقری در ادامه به اهمیت زمان در انتخاب شعر تاکید کرد و گفت: رودکی میدانست که برای فضا و زمان صبح چه شعری باید گفت و بسیاری از وزنهایی که ما در شعر فارسی استفاده میکنیم، بسته به فضا کارکرد متفاوتی دارند. باید بدانید که آنچه در سپیدهدم میگویید با آنچه در سیاهی شب میگویید، متفاوت است واگر قصد دارید شعر عاشقانه بگویید، باید حواستان به وزن باشد و اگر قصد دارید حماسه سرایی کنید، وزن باید حماسی باشد. وی اضافه کرد: ما در حوزه شعر برخلاف نوشتار رسمی از قواعد خشک دستوری پیروی نمیکنیم و از همان روشی استفاده میکنیم که در فضای مجازی یا هنگام پیام دادن به کار میبریم یعنی گاهی کلمهای را کوتاه میکنیم یا میکشیم تا موسیقی کلام حفظ شود؛ کسانی که قصد دارند با فن بیان شعر را بخوانند، باید بدانند که این کشیدن کلمات در واقع همان «آکسانگذاری» است. شما نباید شعر را دقیقا و خشک مطابق با واژههای لغتنامهای بخوانید، بلکه باید موسیقی درونی خودتان را بر آن سوار کنید و این همان بخشی است که استاد خانلری در مورد اختیارات شاعرانه به آن اشاره کردهاند. باقری به پنج وزن پرکاربرد در شعر فارسی اشاره کرد و ادامه داد: بحر فاعلاتن بسیار عاشقانه و دارای ریتمی است که برای پاکوبی و رقص مناسب است برای نمونه میتوان به مثنوی معنوی مولانا اشاره کرد که بر این وزن استوار است. بحر مفاعیلن نیز در غزلیات بسیار مولوی کاربرد دارد و بحر متقارب که در شاهنامه بسیار شنیده میشود و بحر مفعولن دارای ساختاری متفاوت است. وی با بیان اینکه تقریبا ۹۰ درصد از شعر فارسی بهویژه در آثار بزرگی مثل حافظ و سعدی بر پایه چند وزن بسیار پرکاربرد استوار است، گفت: در میان این وزنها چهار وزن بسیار معروف و ساده داریم؛ وزن مفتعلن ریتمی سنگینتر و پرهیجانتر دارد و مولانا در اشعارش از این ریتم به زیبایی استفاده کرده است. وزن مفاعیلن که در غزلها بسیار رایج است و وزن مفعولن که در قالبهایی مثل رباعیات و برخی اشعار متقارن به کار میرود.