روزگاری حافظ اسد در جهت منافع ایران تصمیمی استراتژیک گرفت که حالا پس از ۴۰ سال سر از بیابانهای سوریه و عراق بر آورده است. تصمیمی که حالا صاحب آن خاندان اسد نیست بلکه الشرع است که به کشورهای غربی وعده داد سوریه میتواند عواقب بسته شدن تنگه هرمز را برای اروپا جبران کند. امروز روزگار اسد نیست روزگار الشرع است. به گزارش خبرآنلاین، در خاورمیانه، همه خطوط لوله تنها برای انتقال نفت ساخته نشدهاند؛ برخی از آنها به مرور زمان به بخشی از تاریخ سیاسی و ژئوپلیتیک منطقه تبدیل شدهاند. سرنوشت این شریانهای انرژی را نه صرفاً اقتصاد، بلکه جنگها، اتحادها و رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تعیین کرده است. خط لوله کرکوک–بانیاس یکی از برجستهترین نمونههای این واقعیت است؛ مسیری راهبردی که روزگاری شریان اصلی صادرات نفت عراق به دریای مدیترانه و بازارهای اروپایی بود، اما در اوج جنگ ایران و عراق با یک تصمیم تاریخی و سیاسی از حرکت ایستاد و بیش از چهار دهه در سکوت و فراموشی فرو رفت. امروز، پس از گذشت بیش از ۴۰ سال، نام این خط لوله دوباره در صدر تحولات انرژی و اخبار خاورمیانه قرار گرفته است. بغداد از برنامه خود برای احیای این مسیر سخن میگوید، دمشق آن را فرصتی طلایی برای بازگشت به نقشه انرژی منطقه میداند و شرکتهای بزرگ آمریکایی نیز برای مشارکت در طرح جدید اعلام آمادگی کردهاند. همین بازگشت جنجالی، پرسشی کلیدی را در محافل تحلیلی زنده کرده است: خط لوله کرکوک–بانیاس چگونه به یکی از مهمترین زیرساختهای نفت قرن بیستم تبدیل شد و چرا در تحولات جدید غرب آسیا دوباره به صحنه بازگشته است؟ از میدانهای نفتی کرکوک تا ساحل مدیترانه؛ ولادت یک شریان استراتژیک داستان خط لوله کرکوک–بانیاس با جهش صنعت نفت عراق در اوایل قرن بیستم آغاز میشود. پس از کشف میدان عظیم و تاریخی کرکوک، دولت وقت عراق و کنسرسیومهای نفتی بینالمللی به دنبال کوتاهترین و مطمئنترین مسیری بودند که بتواند نفت شمال این کشور را بدون وابستگی به مسیرهای طولانی و پرمخاطره دریایی (مانند خلیج فارس و کانال سوئز)، مستقیم به بازارهای مصرف اروپا برساند. نتیجه این مطالعات، احداث خط لولهای استراتژیک بود که کرکوک را از طریق خاک سوریه به بندر بانیاس در ساحل دریای مدیترانه متصل میکرد؛ مسیری که در کنار شاخه منتهی به طرابلس لبنان، پایه اصلی صادرات نفت عراق را تشکیل میداد. در دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ میلادی، کرکوک–بانیاس فراتر از یک پروژه عمرانی، ستون فقرات صادرات نفت شمال عراق محسوب میشد. روزانه صدها هزار بشکه نفت خام پس از استخراج از میدانهای کرکوک، با عبور از صحراها و مرز سوریه، به پالایشگاه و پایانه صادراتی بانیاس میرسید تا سوار بر نفتکشها به مقصد اروپا حرکت کند. این سازوکار برای عراق دسترسی مستقیم و کمهزینه به مدیترانه را تضمین میکرد و برای سوریه نیز علاوه بر درآمدهای هنگفت ترانزیتی، جایگاهی ویژه در معادلات انرژی منطقه به ارمغان میآورد. در آن دوران، بندر بانیاس به یکی از حیاتیترین پایانههای نفتی شرق مدیترانه تبدیل شده بود؛ بندری که نبض اقتصادی آن مستقیماً به شریان نفت عراق متصل بود و همین وابستگی متقابل، روابط بغداد و دمشق را به یکی از محوریترین مؤلفههای امنیت انرژی در خاورمیانه تبدیل میکرد. وقتی سیاست بر اقتصاد غلبه کرد؛ تصمیم تاریخی سال ۱۹۸۲ با وجود منافع اقتصادی متقابل، خط لوله کرکوک–بانیاس خیلی زود نشان داد که پیش از اقتصاد، تابع معادلات سنگین سیاسی است. روابط عراق و سوریه، علیرغم آنکه هر دو کشور تحت حاکمیت شاخههای مختلف حزب بعث اداره میشدند، از اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی به شدت رو به تیرگی نهاد. رقابت بر سر رهبری جهان عرب، اختلافات عمیق ایدئولوژیک و نگاه متفاوت دو کشور به تحولات بینالمللی، شکافی غیرقابل ترمیم میان بغداد و دمشق ایجاد کرد. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران (۱۳۵۷) و تحمیل جنگ ۸ ساله از سوی رژیم صدام به ایران، این گسل سیاسی را به اوج رساند. برخلاف اکثر دولتهای عربی که در آن مقطع پشت سر بغداد قرار گرفتند، حافظ اسد رئیسجمهور وقت سوریه، رویکردی کاملاً متفاوت اتخاذ کرد. دمشق ضمن اعلام حمایت سیاسی و لجستیکی از ایران، در سال ۱۹۸۲ دست به اقدامی بیسابقه زد و جریان نفت عراق در خط لوله کرکوک–بانیاس را به طور کامل متوقف کرد. این اقدام دمشق، فراتر از مسدود کردن یک خط لوله، فلجکنندهترین ضربه اقتصادی به ماشین جنگی صدام حسین بود. عراق در اوج نبرد با ایران، ناگهان بخش عمدهای از ظرفیت صادرات نفتی خود را از دست داد و مجبور شد با هزینههای گزاف، به خطوط لوله جایگزین از طریق ترکیه و عربستان متکی شود. در مقابل، سوریه نیز با چشمپوشی از درآمدهای سرشار ترانزیتی، نشان داد که در شطرنج خاورمیانه، ملاحظات استراتژیک و سیاسی برای دمشق بر منافع نقد اقتصادی ارجحیت دارد. بسته شدن کرکوک–بانیاس به یکی از منحصربهفردترین اتفاقات تاریخ صنعت بینالمللی نفت تبدیل شد؛ خط لولهای عظیم که نه به دلیل فرسودگی فنی، نه اتمام ذخایر نفتی و نه حوادث طبیعی، بلکه صرفاً با یک فرمان سیاسی برای بیش از ۴ دهه از مدار خارج شد. چهار دهه خاموشی؛ زیر سایه تحریم، جنگ و ظهور تروریسم تصمیم سال ۱۹۸۲ در ابتدا یک اقدام موقت و مقطعی تصور میشد. بسیاری از تحلیلگران انرژی گمان میبردند که با پایان جنگ ایران و عراق، شریان نفت کرکوک دوباره به مدیترانه جریان خواهد یافت. اما تاریخ خاورمیانه سناریوی متفاوتی رقم زد. با پایان جنگ هشتساله، بیاعتمادی عمیق میان بعث بغداد و بعث دمشق مانع از بازگشایی خط لوله شد. اندکی بعد، تجاوز صدام به کویت در سال ۱۹۹۰ و شکلگیری جنگ خلیج فارس، صدور تحریمهای فلجکننده سازمان ملل (قطعنامه ۶۶۱) ضد عراق را به همراه داشت. این تحریمها صنعت نفت عراق را منهدم کرد و هرگونه سرمایهگذاری جدید یا بازسازی خطوط صادراتی را غیرممکن ساخت. سقوط رژیم بعث در سال ۲۰۰۳ نیز نتوانست قفل این خط لوله را باز کند. اگرچه دولتهای ج