حسن روحانی که آن روزها جانشین هاشمی رفسنجانی در جنگ و فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتمالانبیاء (ص) بود در خاطرات خود که در گنیجنه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است به جزییات مهمی از عملیات مرصاد اشاره میکند که در ادامه از نظر میگذرد. به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پس از پذیرش قطعنامه از سوی ایران در تیر ماه ۱۳۶۷، رژیم بعثی عراق بار دیگر با فرض ضعیف شدن جمهوری اسلامی تحرکات نظامی خود را آغاز کرد. پیشروی آنها در جنوب و مناطق میانی خیلی زود با سد نیروهای رزمنده ایرانی مواجه و منجر به عقبنشینی شد. اما در جبهه غرب اتفاق متفاوتی رخ داد. منافقین با پشتیبانی ارتش بعثی عراق در عملیاتی با عنوان فروغ جاویدان به کشور حمله کردند. آنها با تصرف شهرهای مرزی به خصوص اسلامآباد به سمت کرمانشاه پیشروی کردند، اما در تنگه چهارزبر با کمین نیروهای سپاه و ارتش و بسیج روبهرو شدند. پس از پذیرش قطعنامه روزها به سختی سپری میشد، اما با هجوم مجدد دشمن و اشتباه بزرگتر منافقین بار دیگر هزاران نفر از سراسر ایران به جبههها اعزام شدند و ورق جنگ را برگرداندند. حسن روحانی که آن روزها جانشین هاشمی رفسنجانی در جنگ و فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتمالانبیاء (ص) بود در خاطرات خود که در گنیجنه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است به جزییات مهمی از عملیات مرصاد اشاره میکند که در ادامه از نظر میگذرد. خطای محاسباتی در توان ایستادگی ایران ظهر روز ۲۷ تیر ماه ساعت ۲ اخبار اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران رسماً قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت و آن را به دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد. تصور اولیه شاید برای مردم این بود که وقتی جمهوری اسلامی ایران قطعنامه را پذیرفته خود بخود دیگر عملیات نظامی و اینها هم تمام میشود؛ در حالی که متأسفانه عراقیها از این مسئله سوءاستفاده کردند. آنها فکر کردند که ما قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتیم به دلیل این که دیگر امکان جنگ یا حتی امکان دفاع نداریم و به خاطر شکستهایی که در فاو و شلمچه و مجنون و مناطق میانی و در مناطق غرب و اینها پیش آمد تصور میکردند که اوضاع داخلی ایران بهم ریخته و نیروهای مسلح در واقع توان مقابله و ایستادگی ندارند؛ لذا بعد از آن که ما قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتیم تحرکات عراق تازه آغاز شد هم در جنوب و هم در غرب. حتی گزارشها این بود که عراق به فکر تصرف مجدد خرمشهر و آبادان و حتی اهواز هست و این هم تنها یک تحلیل نبود یعنی نیروهای عراقی پیش میآمدند و تا نزدیکهای اهواز پادگان حمید دستشان بود، دو مرتبه گرفته بودند یعنی تقریباً شرایط اوائل جنگ پیش آمده بود. روز سرنوشت جنگ عراق که تحرک خودش را نشان داده بود، امام هم فرموده بود که به هر حال از جبههها دفاع کنند، اعلامیههای ستاد فرماندهی کل قوا و ارتش و سپاه و اینها هم بود حرکت مردم به سمت جبههها شروع شد. بین ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار بسیجی به جبهه رفتند در همان مدت چند روز یعنی آن قدر هجوم مردم و مخصوصاً هر کس که یک بار جبهه رفته بود راه افتاد از همه جا با این که تابستان بود و برای بعضیها سخت بود ولی همه حرکت کردند. نیروی خوبی در جبههها تزریق شد، روحیه رزمندهها هم فرق کرد مخصوصاً که امام وقتی شنید که عراق دو مرتبه دنبال تهاجم به خرمشهر و اهواز و اینهاست امام یک پیامی هم در جبهه فرستاد که آن پیام را ظاهراً حاج احمد آقا برای فرماندهان سپاه خوانده بود و در همه قرارگاهها آن پیام خوانده میشد که امروز روز سرنوشت است. حضرت آقا هم که از تهران به جنوب رفتند خیلی شرایط روحی خوبی پیش آمد. واقعاً روز اول و دوم مرداد جبهههای ما آماده تحرکات خوب بود. خیلی جاها نیروها به خط دشمن زده بودند و ضربههای خوبی به عراقیها وارد کردند. نیروهای عراقی عقبنشینی کردند یعنی در جنوب همه این جاهایی که پیش آمده بودند عقبنشینی کردند. در جبهههای میانی هم وضع این چنین بود. ولی در غرب جاهایی بود که عراق تا گیلانغرب، سرپل ذهاب تا تنگة پاتاق جلو آمده بود. شب حمله منافقین، هاشمی در کرمانشاه خوابید سوم-چهارم مرداد حملة منافقین از سمت غرب به داخل کشور ما شروع شد. آقای هاشمی به سمت غرب رفت یعنی آمد کرمانشاه که ببیند اوضاع غرب و وضع آنجا چگونه است؟ اول به ما گزارش دادند عراق از سمت غرب حمله کرده و آمده کرند را تصرف کرده و به سمت اسلامآباد دارد میآید. من با آقای هاشمی صحبت کردم گفت نه چیز خیلی مهمی نیست و گفتند یک واحدهایی از ارتش عراق هستند و چیز خاص و مهمی نیست. غروب به ما گفتند که اصلاً واحدهای منافقین هستند البته عراق هم دارد پشتیبانی میکند ولی واحدها، واحدهای منافقین هستند. توی بیسیم فارسی صحبت میکنند زن و مرد با تانک و نفربر و اینها آمدند ساعت ۹ و ۱۰ شب بود به ما گفتند اسلامآباد سقوط کرده. ساعت ۱۰، ۳۰/۱۰ به ما گفتند که واحدهای منافقین به سمت کرمانشاه حرکت کردند. یکی از بچههای سپاه آمد در قرارگاه به من گفت ما هر چه بچهها اصرار میکنند آقای هاشمی از کرمانشاه تکان نمیخورد در حالی که خیلی خطرناک شده اصلاً منافقین دارند به کرمانشاه میرسد و شما تماس بگیر با آقای هاشمی بگو از کرمانشاه بیرون بیاید من زنگ زدم و ساعت ۳۰/۱۰ شب بود گفتند آقای هاشمی خوابیده گفتم بروید بیدارش کنید. خیلی سختشان بود خلاصه رفتند گفتند تلفن کار دارد. ایشان گوشی را برداشت گفت چیست؟ گفتم شما گرفتهاید خوابیدید گفت آره! گفتم این منافقین نزدیک کرمانشاه هستند شب حمله میکنند گفت نه بابا اصلاً خبری نیست اینها بیخود شلوغ میکنند گفتم بابا اینها اسلامآباد هستند. گفت: بله اسلامآباد را گرفتند! ولی اینجا نیرو هست تا کرمانشاه راه است و خبری نیست. هر چه ما به ایشان گفتیم که شما از کرمانشاه خارج شوید گفت بر فرض هم که بخواهند کرمانشاه را بگیرند من نباید بیرون بروم حالا فرض آمده باشند پشت کرمانشاه من باید اینجا بمانم. ما میترسیدیم خطری چیزی پیش بیاید به هر حال ایشا