چند روز پیش شاهد مناظرهای با حضور موسی غنینژاد و میلاد دخانچی بودیم که طی آن غنینژاد با ادبیاتی عجیب، مرحوم شریعتی را شیاد نامید. واضح است که چنین ادبیاتی در مورد فردی که بسیار مورد احترام بخش بزرگی از جامعه است، چقدر سخیف است اما ریشهشناسی چنین رویکردی مهمتر از الفاظ به کار رفته است. به گزارش خبرآنلاین روزنامه قدس نوشت: دکتر موسی غنینژاد و همفکران او را میتوان جزو جریانی دانست که به ویژه در حوزه اقتصاد معتقد به دولتزدایی و ایجاد مرزبندی در برابر مارکسیسم هستند. این مرزبندی به گونهای ترسیم شده است که هر ندای مخالف اقتصاد بازار آزاد ولو نگاههایی که کاملاً با دولتگرایی و مارکسیسم زاویه دارند، متهم به مارکسیسم شوند. این در شرایطی است که انگارههای مختلف نظری و تجربههای عملی همزمان با مرزبندی علیه مارکسیسم با اقتصاد بازار آزاد نیز مرزبندی داشتهاند و توانستهاند الگوهای مشخصی از حفظ سازوکار بازار و فعالیت بخش خصوصی را در کنار مداخله فعالانه دولت در اقتصاد ترسیم کنند. بر این اساس طرفداران رویکرد توسعه صنعتی با الهام از روند توسعه در شرق آسیا و تجربههای آنها، مدلهای مشخصی در حوزه توسعه اقتصادی پیشنهاد میدهند که فعالیت بخش خصوصی و سازوکار بازار را در پازل اقتصادی با برنامهریزی و دخالت دولت در شکل دادن به روند توسعه میبیند و به نوعی مرزبندی همزمان هم با اقتصاد دولتی و مارکسیستی و هم با اقتصاد لیبرال و بازار آزاد دارد. فارغ از اینکه اندیشه شریعتی را از زاویههای مختلف میتوان نقد کرد اما حمله به شخصیت شریعتی حمله به یکی از مهمترین نمادهای بازگشت به خویشتن و هویتیابی ایرانی در برابر انگاره هضم در نظم غربی است. بلندگوهایی که شریعتی را با سخیفترین تعابیر نواختهاند، پیشتر با خوشبینانهترین تعابیر، جمهوری اسلامی ایران را به کوتاه آمدن و کرنش در برابر فشار غرب دعوت کردهاند. اینجاست که تلاش میشود برای تکمیل پازل کوتاه آمدن و تسلیم در برابر غرب، نمادهای هویت ایرانی و چهرههای مروج استعمارستیزی ترور شخصیتی شوند اگرچه واضح است که مردم این خط را میشناسند و تسلیم دیدگاههای تسلیمگرا نخواهند شد.