فهیمه نظری| خبرآنلاین: پیروزیهای نظامی نادرشاه افشار، با وجود آنکه در ظاهر شکوه و عظمت سیاسی ایران را احیا کرد، برای جامعه ایران رفاه و ثبات به همراه نیاورد. او توانست مرزهای ایران را تا حدی به گسترهای نزدیک به دوران هخامنشیان بازگرداند و اقتدار از دسترفته پس از سقوط صفویان را احیا کند، اما این پیروزیها بیش از آنکه به نفع اقتصاد و زندگی مردم تمام شود، در خدمت حفظ نیروی نظامی پرهزینه و پرشمار او قرار گرفت. ایران در پی فروپاشی حکومت صفوی با بحرانهای عمیق اقتصادی و اداری روبهرو شده بود. جنگهای داخلی، کاهش تولید کشاورزی و فروپاشی ساختار مالیاتی باعث شده بود خزانه دولت تقریباً خالی باشد. نادر که با اتکا به نیروی نظامی به قدرت رسید، حکومتی بنا کرد که ستون اصلی آن ارتش بود. این ارتش بزرگ و دائماً در حال لشکرکشی، نیازمند منابع مالی هنگفتی بود؛ منابعی که اقتصاد ویران ایران توان تأمین آن را نداشت. در چنین شرایطی، جنگ و غنیمت به یکی از مهمترین ابزارهای تأمین هزینههای دولت تبدیل شد. در همین چارچوب، نادرشاه طی کمتر از دو دهه توانست چندین قدرت و پادشاهی مهم منطقه را شکست دهد یا از میان بردارد. نخستین آنها حکومت هوتکیان افغان بود که پس از سقوط صفویه بر بخشهایی از ایران مسلط شده بودند. نادر با شکست اشرف افغان عملاً به این حکومت پایان داد و راه را برای احیای قدرت مرکزی در ایران هموار کرد. دومین قدرتی که از سوی نادر درهم شکسته شد، امپراتوری گورکانی هند بود. حمله او به هند در سال ۱۷۳۹ میلادی به شکست ارتش گورکانی و غارت دهلی انجامید و اقتدار این امپراتوری بزرگ را بهشدت تضعیف کرد. در جبهه غربی نیز با امپراتوری عثمانی وارد جنگهای گسترده شد، در چند مرحله شکستهای سنگینی به آن وارد آورد. در آسیای میانه نیز خانات بخارا و خیوه که قدرتهای محلی مهمی در آن منطقه بودند، در برابر لشکرکشیهای نادر شکست خوردند و برای مدتی تحت نفوذ او قرار گرفتند. به این ترتیب نادر توانست پنج قدرت عمده منطقهای را یا نابود کند یا بهشدت تضعیف نماید: حکومت افغانهای هوتکی، امپراتوری گورکانی هند، خانات بخارا، خانات خیوه و قدرت نظامی عثمانیان در بخشهایی از مرزهای شرقی آن امپراتوری. با این حال، این پیروزیهای بزرگ برای مردم ایران رفاه به همراه نیاورد. مهمترین نمونه آن حمله به هند بود. هدف اصلی نادر از این لشکرکشی نه اداره هند و نه گسترش پایدار قلمرو، بلکه دستیابی به ثروت عظیم دربار گورکانیان بود. پس از شکست ارتش هند و ورود به دهلی، مقادیر عظیمی از طلا، جواهر و اشیای گرانبها به دست آمد؛ ازجمله تخت طاووس و الماس مشهور کوه نور. این غنایم عظیم به ایران منتقل شد و بخش بزرگی از آن به دژ کلات نادری انتقال یافت. نادر پس از بازگشت از هند وعده داد که مردم ایران را برای سه سال از پرداخت مالیات معاف کند. چنین وعدهای اگرچه در ظاهر نشاندهنده توجه به فشارهای اقتصادی مردم بود، اما در عمل نهتنها اجرا نشد که برای اخذ مالیاتهای بیشتر مردم مورد ظلم ماموران حکومت او قرار گرفتند. هزینههای لشکرکشیهای مداوم، شورشهای محلی و نگهداری ارتش عظیم باعث شد فشار مالیاتی دوباره افزایش یابد و نارضایتی عمومی گسترش پیدا کند. درواقع ثروتی که از هند به دست آمد نه صرف آبادانی کشور که برای تأمین هزینههای نظامی و حفظ قدرت سیاسی مصرف شد. نادر با غنایم به دست آمده از هند، نه کاروانسرایی ساخت، نه مکتبی و نه حمامی. تمرکز او بیشتر بر جنگ، بسیج نیرو و سرکوب شورشها بود. بنابراین غنایمی که به دست آورد هیچ تاثیری در بهبود شرایط زندگی مردم نداشت. از سوی دیگر، حمله نادر به هند ضربه بزرگی به امپراتوری گورکانی وارد کرد. این امپراتوری پیش از آن نیز دچار ضعف شده بود، اما شکست از نادر و غارت دهلی روند فروپاشی آن را سرعت بخشید. تضعیف قدرت مرکزی در هند بهتدریج زمینه را برای گسترش نفوذ قدرتهای استعماری اروپایی، بهویژه کمپانی هند شرقی بریتانیا، فراهم کرد. به همین دلیل برخی مورخان معتقدند که حمله نادر، هرچند در کوتاهمدت ثروت زیادی برای ایران به همراه داشت، اما در بلندمدت در توازن قدرت منطقهای نیز تأثیر گذاشت. نادر در کنار سیاستهای نظامی خود، البته بهدرستی طرحهایی برای تقویت قدرت دریایی ایران نیز در سر داشت و کوشید ایران را به نیرویی دریایی در دو جبهه شمال و جنوب مجهز کند. با این همه، این برنامه او نیز هرگز به طور کامل به نتیجه نرسید. جنگهای پیدرپی، فشارهای مالی و همچنین سیاستهای سختگیرانه نادر در سالهای پایانی حکومتش باعث شد روند تکمیل ناوگان دریایی کند شود. پس از مرگ او در سال ۱۷۴۷ میلادی نیز این طرحها عملاً متوقف شد و ایران برای مدت طولانی نتوانست به یک نیروی دریایی مدرن و پایدار دست یابد. درنهایت، حکومت نادر نمونهای از پیروزیهای بزرگ نظامی است که نتوانست به توسعه پایدار تبدیل شود. امپراتوری او تا حد زیادی بر شخصیت و قدرت فردی خودش استوار بود و پس از مرگش بهسرعت دچار فروپاشی شد. بسیاری از سرزمینهایی که با جنگ فتح شده بودند از دست رفتند و ایران دوباره وارد دورهای از آشفتگی سیاسی شد. تجربه دوران نادرشاه نشان میدهد که قدرت نظامی و دستاوردهای بزرگ در میدان جنگ، هرچند در کوتاهمدت میتواند اقتدار یک دولت را به نمایش بگذارد، اما اگر به سیاستی پایدار برای سامان دادن به اقتصاد، اداره کشور و بهبود زندگی مردم تبدیل نشود، دیر یا زود همان دستاوردها نیز فرسوده میشود. تاریخ بارها نشان داده است که ابزارهای قدرت، اگر در زمان مناسب به نتایج عملی و پایدار تبدیل نشوند، ممکن است از فرصت به تهدید بدل شوند و دستاوردی که زمانی نشانه اقتدار بود، در گذر زمان کارکرد خود را از دست بدهد.