هرگاه درباره بحران مدیریت فوتبال ایران صحبت میشود، نگاهها معمولاً به چند باشگاه پرطرفدار پایتخت میرود اما مسئله بسیار عمیقتر است. مدیریت در فوتبال ایران در بیشتر مواقع یک مسئولیت حرفهای نیست؛ در بسیاری از موارد به صندلی موقتی تبدیل شده که فردی برای مدتی روی آن مینشیند، چند تصمیم پر سر و صدا میگیرد، چند وعده بزرگ میدهد و در نهایت میرود؛ اما آنچه باقی میماند، بدهی، قراردادهای پرهزینه، پروندههای حقوقی، بازیکنان مازاد، زیرساختهای فرسوده و هوادارانی است که همچنان باید هزینه تصمیماتی را بدهند که هیچ نقشی در آنها نداشتهاند. به گزارش سرویس ورزشی تابناک، این متن خطاب به یک مدیر یا یک باشگاه خاص نیست. روی سخن با مجموعهای است که فوتبال ایران را اداره، سیاستگذاری، نظارت و هدایت میکند؛ از وزارت ورزش و جوانان و فدراسیون فوتبال گرفته تا سازمان لیگ، هیئتهای فوتبال استانها، مالکان باشگاهها، اعضای هیئتمدیره و مدیران عامل. مسئله امروز فوتبال ایران، فقط انتخاب یک مدیر ضعیف یا برکناری یک مدیرعامل ناکارآمد نیست. مسئله بزرگتر، ساختاری است که مدیران نامتناسب را انتخاب میکند، به آنها اختیار میدهد، عملکردشان را به درستی ارزیابی نمیکند و در بسیاری از موارد حتی پس از شکست نیز هزینه واقعی تصمیماتشان را از آنها مطالبه نمیکند. اگر این واقعیت را نپذیریم، هر بار که یک مدیرعامل تغییر میکند، فقط فرد عوض شده است؛ نه مسئله. مدیر بد، معلول است نه علت باشگاهی با میلیونها هوادار، دهها سال سابقه، برند ملی و سرمایه اجتماعی عظیم، ناگهان به مدیری سپرده میشود که ممکن است سابقه قابلتوجهی در مدیریت ورزشی نداشته باشد، اقتصاد فوتبال را نشناسد، با ساختار حقوقی فوتبال بینالمللی آشنا نباشد و حتی تصویری روشن از مأموریت باشگاه نداشته باشد. چه کسی چنین فردی را انتخاب کرده؟ اگر مدیرعامل مقصر است، هیئتمدیره چه نقشی داشته؟ اگر هیئتمدیره مسئول است، مالک یا مجمع باشگاه چه کرده؟ اگر مالک تصمیم گرفته، نهاد سیاستگذار و ناظر کجاست؟ اگر قرار است فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش صرفاً تماشاگر این فرآیند باشند و هیچ قانون یا دستورالعملی تعیین نکنند، اساساً مسئولیت آنها در قبال ساختار فوتبال حرفهای چیست؟ در ادبیات مدیریت، زمانی که فردی با تواناییها و تجربه نامتناسب با مأموریت سازمان در جایگاه مدیریتی قرار میگیرد، با یک عدم تناسب مدیریتی مواجهیم. اما مسئله فوتبال ایران فراتر از یک «اشتباه در انتخاب» است؛ اینجا گاهی با تکرار یک اشتباه بهعنوان روش اداره مواجهایم. مدیر میآید، مدیر میرود و ساختار همان است. چه کسی برای چه کاری؟ مدیرعامل باشگاه لزوماً نباید مربی فوتبال باشد اما باید مدیر باشد؛ مدیر یک سازمان پیچیده، چندلایه و پرریسک. او باید اقتصاد فوتبال را بفهمد، قرارداد را بشناسد، ریسک حقوقی را مدیریت کند، درآمد ایجاد کند، ساختار سازمانی بسازد، منابع را تخصیص دهد و از همه مهمتر تیمی از متخصصان را برای اداره بخش ورزشی باشگاه انتخاب کند، اما در فوتبال حرفهای یک حلقه مهم دیگر نیز وجود دارد به نام مدیر ورزشی که باید پاسخگوی زنجیرهای باشد که از فلسفه فوتبال باشگاه شروع و به انتخاب سرمربی، سیاست نقلوانتقالات، استعدادیابی و آکادمی میرسد. در فوتبال ایران چند بار دیدهایم که ابتدا سرمربی انتخاب شده، بعد بازیکن خریده شده و بعد تازه تلاش شده تیمی برای آن بازیکنان ساخته شود؟ این همان چیزی است که نتیجهاش میشود خریدهای پراکنده و نامتوازن؛ بازیکنانی که لزوماً بد نیستند، اما برای سیستم انتخابشده مناسب نیستند. نتیجه هم روشن است: «تیمی گران، اما نامتوازن.» شکست حتمی بدون استراتژی! مدیری که برنامه بلندمدت ندارد، ناگزیر به مدیریت بحران روی میآورد. مربی نتیجه نمیگیرد؛ تغییر میکند. بازیکن مصدوم میشود؛ خرید جدید انجام میشود. هوادار اعتراض میکند؛ وعده جدید داده میشود. تیم شکست میخورد؛ تغییرات جدیدی در ترکیب مدیریتی یا فنی رخ میدهد. دوباره همهچیز از ابتدا. این چرخه را میتوان «مدیریت آتشنشانی» نامید؛ یعنی سازمان بهجای اینکه بحرانها را پیشبینی و ریشهای حل کند، دائم در حال خاموشکردن آتشهایی است که خودش یا ساختار معیوبش ایجاد کرده است. باشگاهی که باید سه یا پنج سال آینده خود را ببیند، گرفتار هفته آینده میشود. مدیر میرود؛ بدهی میماند یکی از خطرناکترین مشکلات فوتبال ایران همینجاست. یک مدیر میتواند قراردادی ببندد که چند سال بعد هزینه واقعی آن مشخص شود. میتواند بازیکنی جذب کند که قراردادش در صورت فسخ، باشگاه را با تعهد سنگین مواجه کند. میتواند مربیای استخدام کند که برکناریاش هزینه زیادی داشته باشد اما اگر چند ماه بعد مدیر برکنار شد، آیا واقعاً هزینه تصمیم خود را میپردازد؟ اغلب نه. او میرود؛ قرارداد میماند. شکایت میماند. بدهی میماند. پرونده حقوقی میماند و مدیر بعدی باید پاسخگوی تصمیم مدیر قبلی شود. اینجاست که مفهوم «مخاطره اخلاقی» معنا پیدا میکند: وقتی تصمیمگیرنده اطمینان دارد که هزینه اصلی تصمیم اشتباه او در آینده توسط دیگری پرداخت خواهد شد، انگیزه احتیاط و برنامهریزی بلندمدت کاهش پیدا میکند. فوتبال ایران سالهاست با همین مسئله دستوپنجه نرم میکند. آیندهفروشی به آیندهنگری! وقتی از بدهی باشگاه صحبت میکنیم، نباید آن را صرفاً یک عدد در صورتهای مالی دانست. هر قرارداد اشتباه، یک تعهد آینده است. هر فسخ پرهزینه، منابع فصلهای بعد را مصرف میکند. هر پرونده حقوقی، بخشی از اعتبار و سرمایه باشگاه را در معرض خطر قرار میدهد و هر بدهی انباشته، استقلالِ تصمیمگیری مدیر بعدی را محدود میکند. در چنین شرایطی باشگاه بهجای اینکه درباره توسعه آکادمی، زیرساخت، استعدادیابی یا درآمدزایی تصمیم بگیرد، مجبور میشود منابع خود را صرف پرداخت هزینه تصمیمات گذشته کند که این یعنی فروش آینده برای تأمین هزینه امروز! بدهی اعتباری فوتبال ایران! برند یک باش