تشییع آیت الله شهید سیدعلی خامنه ای، برخاستن مقابل دو جریان است: اولی ناسیونالیسم ایرانی - عربی سلطنت گرا و دومی: ملی گرایی روشنفکری و ایرانشهری ایرانگرا از نیمه خردادی که ارتحال «امام خمینی» در نگاه همگانی، «جانگداز» بود، تا غم فراق «شهید آیت الله خامنه ای»، با دو گونه متفاوت از سوگواری آیینی - ملی در فضای اجتماعی ایران روبرو بودهایم. از رحلت «آقا روح الله» تا شهادت «آقاسیدعلی» رحلت «آقاسید روح الله خمینی»، شوری به پا کرد از جنس «دریغا، ای دریغا» که «محمد گلریز» خواند؛ داغش در « کاروان، رفته منزل به منزل»، با نوای «صادق آهنگران» جاری شد؛ غصهاش ریخت در قطعه «آسمانی بود» با صدای «حسامالدین سراج»؛ و فراقش را «پرویز طاهری» با غزل «بی جمال تو» خواند. شهادت «آقاسیدعلی خامنه ای»، ولی گونه دیگری شد. قصه دیگری در میدان و خیابان و در میان مردمان به پا کرد؛ از تولید حماسهخوانیهای جدید خیابانی( از بزن که خوب می زنی تا باید برخاست)، رژه جیپهای صورتی با رجزهایی از جنس موسیقی راک، جشن ازدواج زوجهای جان فدا تا اعیاد فطر و نوروز و قربان و غدیر، همگی همراه ایام شهادت «پیشوای شهید» شدند. فراق «آقا»، خیلی فرق داشت. چنانکه شهادتش نیز؛ پرچم میدان شد. غمش، مقاومت ملی - دینی ساخت. رثاگرانش، رجزخوان شدند و سوگوارانش، حماسه خوان. از درخواست «تجدیدنظرطلبی» پس از رحلت امام تا خوانش «باید برخاست» پس از تشییع آقا «امام» وقتی رفت، اکثریت مردم و سیاستمداران با همه کثرتشان، وحدت داشتند؛ گرچه این وحدت، پس از رحلت، به اختلاف ها و تفرقه ها و فتنه ها انجامید. ولی «آقا» را وقتی ترور کردند که جامعه در شعله های آتش دی ماهِ سیاهِ کودتاگونی فرورفته بود؛ در میان این پاره پاره های پیچیده اجتماعی ولی ریختن خون «آقای ایران» در رمضان سال 404 خورشیدی، کار خودش را کرد. خون «آیت الله خامنه ای»، خوانشی تازه به میدان و مردم داد که: «میدان با تو، خیابان با ما»؛ سوگش، آغاز «میدان خوانیهای» تازهای شد و حماسه بیدارباشی که: «باید برخاست». از آن مرحله که بگذریم، اینک به دوران تشییع و پس از تشییع «شهید آیت الله خامنه ای» می رسیم که می تواند آغازی برای اتحادها باشد. اگر تجربه های تلخ تجدیدنظرطلبی را درست شناسایی و نقد کنیم، چه بسا بتوانیم به منطق عملی راهگشایی برای «ایران اسلامی قوی» برسیم. کار خون شهید در هر پیچ تاریخی، همین بوده است؛ از خون هابیل تا سیاوش؛ از خون جگر حمزه سیدالشهدا در اُحُد تا فرق شکافته امام علی(ع) در مسجد کوفه؛ سپس از خون جگر امام مجتبی(ع) تا خون جاری حضرت «الشَیب الخَضیب»(ع) بگیرید تا خون ریخته محمدعطار نیشابوری و رگ بریده میرزا محمدتقی امیرکبیر، همگی یک روایت دارند: ایستادگی برای سرفرازی: « أَن تَقُومُوا لِلّهِ مَثنی وَ فُرادی». چنان که عطار هنگام شهادت، با خونش روی دیوار خیابان نوشت: « در کوی تو رسم سرفرازی این است...» اتحاد مفاهیم، از خرداد ۴۲ تا خرداد ۶۱ آن ظهر عاشورای ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲ خورشیدی که «آقا روح الله» در قم، قیام کرد، شعله های آغازین حماسهخوانیهای انقلابی را در هیئتهای عزاداری حسینی برافروخت. «حاج علیاکبر خوشدل»، شعر «یاری مولانا الخمینی » را سرود که نوحه حماسی دستههای عاشورای تهران شد. «حاج حسن محلوجی»، نوحه حماسی «ملاقاتی ندارد رهبر ما» را دو دمه دستههای عزاداری قم کرد؛ این جریان رسید به محرمهای دهه پنجاه که «حاج غلامرضا سازگار»، نوحه حماسی «ایران لاله گون» را بین دستههای عزاداری خواند. از سال 1359 خورشیدی که وطن در خطر جنگ قرار گرفت، این «حاج صادق آهنگران» بود که نخستین نوحه حماسیاش را بهنام « ای شهیدان به خون غلطان» با مضامین ملی و ایرانی ساخت. بعد هم سوم خرداد ۱۳۶۱ که خرمشهر - شهر خون- آزاد شد و «جواد عزیزی توانا»، شعر «ممد نبودی» را روی نوحه قدیمی «بخشو» سرود، این «حسین فخری» بود که سلحشورانه برای خون ریخته شهید «سیدمحمد جهانآرا» خواند؛ آن مسیر طی شده تا امروز، همانچنان حالِ پیرمرد اهوازی، «حاج حبیب الله معلمی» از کنار کارونِ دهه شصت، در خیال حماسهسراییها و حماسهخوانیهای خیابان، جاری شده که: « باید برخاست» برخاستنی که ریشه در «راه امامت» دارد و همواره در هر دههای، رویشهایی تازه و خوانشهایی نو از اتحاد همه دوگانه ها ساخته است: « حسینی- میهنی»، « ملی – دینی» و «اُمتی – ملتی»، دوگانه هایی هستند که همگی در کانون نگاه نوگرایانه اجتهاد پویا و اتحاد «نبوت و امامت» و اتحاد «فقه و اخلاق»، ما را به تعریف تازه ای از مدیریت زندگی شخصی و حکمرانی جمعی می رسانند. چنان که تجربه هاش را در مسیر دهه های پنجاه تا کنون دیده ایم. از جنگ هشت ساله تا جنگ 12 روزه تا جنگ 40 روزه که همچنان ادامه دارد. در همه این تجربهها، همواره «راه» یکی بوده، ولی روشها، رویشها و روایتها گوناگون؛ و این دقیقا برخاستنی سازمانیافته و ایستادگی منطقی بر اساس درک و فهم عمومی از گوناگونی جامعه ایران را می طلبد تا جریان های مدعی ملی گرایی و ایرانگرایی از جنس ایرانشهری، راه را سد نکنند و تعریف حداقلی خود را بر اکثریت جامعه ایران، سیطره ندهند. عکس دختران دهه پنجاه در دوران انقلاب از «حب الوطن» تا ناسیونالیسم نقابدار چه خردادها تا اسفندها دید تاریخ ما. توالی تصویرهای «آقا روح الله» در دستان آن دختران دهه پنجاه را به یاد آور. قابهایی ساخت از درخشش قلبهای بیداری که برای «حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الْایمان» میتپیدند و روایت بیدارباشی از «توبه بشریت» داشتند؛ نه از جنس «ناسیونالیسم نقابداری» که پیشوایش امثال «حسن تقیزاده»هایی بودهاند که وسط حوادث مشروطه، به سفارت انگلیس، پناهنده شدند! شگفتا و صد افسوس از خواص زماننشناس ما ! دقیقا همین روزها که فریاد اتحاد ملی و دینی برقرار است و صلای «تو رسم تهمتنی» در خیابانها بلند است، آن استاد تاریخ باستان دانشگاه تهران، وسط پایتخت زخمی از ستمگران ضد استقلال ملی، گفته است: « تقیزادهها، در راه ایران هستند