وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران میگوید: « باید محاسبه دقیق کرد. آیا از این نقطه بیشتر بجنگیم دستاوردها بیشتر خواهد شد یا در مذاکره قوی تر خواهم شد یا خسارات بیشتر می شود؟ تشخیص نقطه مذاکره کار بسیار مهم و سرنوشت ساز و مهمی است.» به گزارش خبرآنلاین، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در گفتوگو با مستند «ماجرای جنگ ۲» با تشریح جزئیات ناگفتهای از پشتپرده دیپلماسی و میدان در جریان جنگهای دوازدهروزه و چهلروزه، ضمن رد این تصور غلط که مذاکره باعث جنگ شده است، تاکید کرد که ورود به گفتوگوها تصمیمی حاکمیتی و جمعی در شورای عالی امنیت ملی بود. وی با اشاره به ایستادگی ایران بر حفظ حقوق هستهای و رد خواسته غیرقانونی دشمن مبنی بر «غنیسازی صفر»، تصریح کرد که آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از ناکامی در تحمیل خواستههای خود پشت میز مذاکره، راه سختتر یعنی گزینه جنگ را انتخاب کردند. عراقچی با یادآوری فرموده مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه هزینه نجنگیدن نباید از جنگیدن بیشتر باشد، اظهار داشت دستگاه دیپلماسی با علم به احتمال بالای وقوع جنگ و صرفاً برای اتمام حجت با جامعه بینالمللی و افکار عمومی داخل کشور وارد گفتوگوها شد؛ تنفس نظامی حاصل از پایان جنگ دوازدهروزه نیز فرصت بازسازی و ارتقای سه برابری توان عملیاتی و دگرگونی سیستمهای لانچری ایران را فراهم کرد، به طوری که کشور در جنگ چهلروزه کاملاً آماده بود و تنها دو ساعت پس از آغاز حمله، پاسخ متناسب خود را عملیاتی کرد. به گفته عراقچی ایران در جنگ ۴۰ روزه غافلگیر نشد و با تکیه بر سناریوهای مکتوب و پیشبینیشده (از جمله اقدامات اضطراری تحت کد ۱۱۰)، آرایش جنگی به خود گرفت و با بستن تنگه هرمز و تهدید صریح رهبران منطقه به نابودی متقابل زیرساختها و پایگاههای آمریکایی، ساختار امنیتی منطقه را دگرگون ساخت. عراقچی همچنین با اشاره به انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید، این تصمیم مجلس خبرگان را حامل پیامی مهم به دنیا دانست که نشان داد علیرغم جنگ و فشارها، هیچ تغییری در اصول و آرمانهای جمهوری اسلامی پدید نیامده است. عراقچی با دفاع از پذیرش آتشبس در نقطه دست برتر و پیروزی راهبردی ایران، یادآور شد که دشمن جنگ را با شعار «تسلیم بدون قید و شرط» آغاز کرد، اما در نهایت ناچار به پذیرش یادداشت تفاهمی ۱۴ بندی با آمریکا شد که بر اساس آن ملزم به احترام به حاکمیت ایران، عدم مداخله در امور داخلی و توقف کامل جنگ و تحریمها شد؛ دستاوردی مایه سرافرازی که جایگاه بینالمللی ایران را از یک کشور مفروضاً ضعیف به یک قدرت قوی و سرسخت تغییر داد. تصور دشمن این بود که جمهوری اسلامی با یک حمله چند روزه تسلیم میشود ما دقیقاً پارسال همین موقع، همینتیرماه خدمت شما بودیم. من پرسیدم ایده شما برای بعد از آتشبس چیست؟ شما گفتید برای اینکه بتوانیم به حقوق خود برسیم، دو راه داریم؛ یا بجنگیم یا گفتوگو و مذاکره کنیم. گفتوگو راه آسانتر و کمهزینهتری است. و چون در جنگ دوازدهروزه پیروز شدیم، در موضع قدرت، مذاکره شرافتمندانه انجام میدهیم تا به حقوق خود برسیم. پس چه شد که دوباره جنگ شد؟ ما پیش خودمان میگفتیم که بالاخره دکتر عراقچی هم سابقه حضور در سپاه دارد و هم سابقه طولانی دیپلماتیک؛ پس با این رویکرد پیش میرویم، اما دست فرمان شما به جنگ رسید. دکتر اولا دستفرمان من نبود. تصمیمی در طرف مقابل وجود داشت که به یکسری اهداف درباره ایران برسد و ما تلاش داشتیم مسیر طرف مقابل را به سمت کاری غیر از جنگ هدایت کنیم.باید این موضوع را بهطور کامل توضیح دهم، زیرا یک تصور غلط وجود دارد که باید اصلاح شود؛ اینکه مذاکره باعث جنگ شد یا اینکه ما مذاکره کردیم و باز هم جنگ دیدیم. این تعبیر درستی نیست. زیرا مذاکره تصمیم شخص من نبود، بلکه تصمیمی جمعی بود که اتخاذ شد.همهچیز، همانطور که قبلاً هم گفتم، از تصور یک «ایران ضعیف» آغاز شد. پس از اتفاقاتی که در لبنان رخ داد، شهادت سید حسن، سقوط سوریه و در نهایت تحولات دیگری که اتفاق افتاد، این تصور شکل گرفت که ایران بازدارندگی منطقهای خود را از دست داده است. همچنین تصور کردند که ایران برای جبران این موضوع به سمت بازدارندگی هستهای خواهد رفت؛ بنابراین باید جلوی آن گرفته شود و پیش از رسیدن ایران به بازدارندگی هستهای، امکانات هستهای آن از بین برده شود و همینطور، حادتر از آن، این بود که در سمت رژیم صهیونیستی این تصور شکل گرفته بود که ایران ضعیف شده و اکنون زمان آن رسیده که کار را یکسره کنند. با همین تصور وارد جنگ دوازدهروزه شدند. پیش از آن هم دو سه بار دیگر تا آستانه جنگ پیش رفتیم. آن موارد، به دلایل مختلف اتفاق نیفتاد که بخش قابل توجهی از آن به دلیل اقدامات دیپلماتیک انجامشده و نگرانیای بود که در منطقه ایجاد شد مبنی بر اینکه یک جنگ فراگیر منطقهای رخ خواهد داد و همه را ضرر خواهند کرد. به تعبیر دیگر، یا جلوی آن گرفته شد یا به تعویق افتاد. در جنگ دوازدهروزه، آنها ابتدا دیپلماسی را هم امتحان کردند. همانطور که گفتم، دیپلماسی راه کمهزینهتری است. از ابتدا هم گفتم که موضوع غنیسازی صفر، پیش از جنگ دوازدهروزه، در مذاکرات مطرح شد. در مقابل خواسته غیرقانونی و غیرمعقول آنها برای غنیسازی صفر، ما مقاومت کردیم و ایستادگی کردیم. وقتی دیدند از طریق مذاکره نمیتوانند به خواسته خود برسند، جنگ را آغاز کردند. یعنی جنگ از اینجا شروع شد؛ زمانی که طرف مقابل دید از طریق مذاکره به خواستهاش نمیرسد، سراغ جنگ رفت؛ نه اینکه مذاکره منجر به جنگ شده باشد. ایستادگی ما برای حفظ منافع ملی و اینکه حاضر نشدیم پشت میز مذاکره چیزهایی را که آنها میخواستند به آنها بدهیم، باعث شد آنها راه سختتر را انتخاب کنند. آنها این راه سختتر را انتخاب کردند و نتیجه آن شکست در جنگ دوازدهروزه بود. ماجرای جنگ چهلروزه از اینجا شروع میشود که پس از جنگ دوازدهروزه، به نظر من آنها دچار یک اشتباه محاسباتی دیگر ش