شکاف روزافزون میان نفوذ اقتصادی چین و نقش امنیتی آمریکا، کشورهای خاورمیانه را به سمت ایجاد یک نظم امنیتی منطقهای و کاهش وابستگی به قدرتهای خارجی سوق داده است. به گزارش تجارت نیوز، فارین پالسی با انتشار یادداشتی مدعی شد: اصطلاح «خاورمیانه» خود بازتابدهنده جایگاه تاریخی این منطقه در نگاه قدرتهای غربی است. این واژه نخستین بار در سال ۱۹۰۲ توسط آلفرد تایر ماهان، استراتژیست دریایی آمریکایی، رواج یافت؛ تعبیری که سرزمینهای میان شبهجزیره عربستان و هند را توصیف میکرد و هدف از آن برجسته ساختن اهمیت راهبردی این منطقه برای منافع امپراتوری بریتانیا بود. کاهش هژمونی آمریکا در خاورمیانه فارین پالسی در ادامه آورد: از همین رو، شگفتآور نبود که انتقال رهبری نظام بینالملل از بریتانیا به ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، بیش از هر نقطه دیگری در خاورمیانه نمود پیدا کند؛ جایی که مرکز ثقل ژئوپلیتیکی آن از قلمروهای تحت قیمومت لندن به حوزه منافع جنگ سرد و امنیت انرژی واشنگتن منتقل شد. اندکی بعد، خاورمیانه در نظمی ادغام گشت که تحت رهبری آمریکا شکل گرفته بود؛ نظمی که در آن واشنگتن مسئولیت تامین امنیت نظامی منطقه را بر عهده داشت و بسترهای سیاسی لازم برای پیوند اقتصادهای منطقه با اقتصاد جهانی را فراهم میکرد. ایالات متحده امنیت مسیرهای تجارت دریایی را تضمین ، جریان آزاد انرژی را حفظ و بازار جهانی نفت مبتنی بر دلار را به ستون اصلی اقتصاد بینالملل تبدیل کرده بود. درآمدهای نفتی به بازارهای مالی غرب بازمیگشت، اقتصادهای منطقه در چارچوب جهانیسازی تحت رهبری آمریکا سازمان مییافتند و قدرت نظامی واشنگتن بهعنوان ضامن نهایی ثبات عمل میکرد. انسجام این نظم از آنجا ناشی میشد که ابعاد اقتصادی و امنیتی آن هر دو تحت رهبری یک قدرت واحد قرار داشتند.امروز اما این همپوشانی بهتدریج در حال از میان رفتن است؛ زیرا انتقال تدریجی قدرت اقتصادی به چین، معادلات ژئوپلیتیکی را دگرگون کرده است. این نشریه در ادامه آورد: در حالی که ایالات متحده اکنون نفوذ خود را عمدتا از طریق قدرت نظامی و ارائه تضمینهای امنیتی اعمال میکند، چین دامنه نفوذش را از مسیر تجارت، سرمایهگذاری در زیرساختها، ابزارهای اقتصادی و همچنین ارائه تصویری از خود بهعنوان بازیگری قابل پیشبینی در عرصه جهانی گسترش داده است. این تغییر توازن احتمالا طی دهههای آینده تکمیل خواهد شد، اما بهندرت در تاریخ معاصر میتوان دورهای را یافت که وابستگی اقتصادی و وابستگی امنیتی تا این اندازه آشکارا در اختیار دو قدرت متفاوت قرار گرفته باشد. در هفتاد سال گذشته، نظم تحت رهبری آمریکا به این دلیل دوام آورد که تجارت و امنیت در امتداد یکدیگر حرکت میکردند.خاورمیانه اکنون نخستین عرصه مهمی است که این انسجام در آن فرو میپاشد. وابستگی اقتصادی و وابستگی امنیتی دیگر در یک مسیر قرار ندارند و نتیجه این روند نیز انتقال ساده هژمونی از یک قدرت به قدرتی دیگر نیست، بلکه نوعی واگرایی در خود مفهوم هژمونی است. صعود چین؛ از خریدار نفت تا بازیگر ژئوپلیتیکی به نوشته فارین پالسی؛ در بیشتر دوران پس از جنگ جهانی دوم، چین بازیگری حاشیهای در خاورمیانه بود؛ کشوری که تنها نفت منطقه را خریداری میکرد، اما نه نفوذ سیاسی قابلتوجهی داشت و نه جاهطلبی راهبردی. این وضعیت با آغاز ابتکار «کمربند و جاده» در سال ۲۰۱۳ تغییر کرد؛ طرحی که فصل تازهای از همکاریهای اقتصادی، انرژی و زیرساختی میان چین و کشورهای منطقه را رقم زد. ابعاد این تحول چشمگیر است. حجم تجارت میان چین و کشورهای عربی از حدود ۳۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۴ به نزدیک ۴۰۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است. چین اکنون بزرگترین واردکننده نفت خام جهان و بزرگترین شریک تجاری خاورمیانه محسوب میشود. در کنار این تحول اقتصادی، پکن حضور دیپلماتیک خود را نیز بهطور قابلتوجهی گسترش داده؛ مهمترین نمونه آن میانجیگری موفق برای عادیسازی روابط عربستان سعودی و ایران در سال ۲۰۲۳ بود. با این حال، چین همچنان از مداخله مستقیم نظامی در منطقه اجتناب کرده و هیچ پایگاه نظامی دائمی در خاورمیانه ندارد. آمریکا؛ همچنان ضامن امنیت است در مقابل، ایالات متحده دستکم در ۱۹ نقطه از خاورمیانه پایگاه یا تاسیسات نظامی در اختیار دارد و همچنان امنیت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را از طریق استقرار ناوهای هواپیمابر، سامانههای دفاع موشکی و حضور نظامی گسترده تضمین میکند. واشنگتن فرماندهی عملیاتهای ضدتروریسم را بر عهده دارد، از طریق فروش دهها میلیارد دلار تسلیحات از شرکای خود حمایت میکند و حفظ جریان آزاد صادرات انرژی کشورهای خلیج فارس را همچنان یکی از تعهدات راهبردی خود میداند. با این حال، از سال ۲۰۱۹ ایالات متحده خود به صادرکننده خالص انرژی تبدیل شده و در بازارهای جهانی، عملا رقیب تولیدکنندگان نفت خاورمیانه محسوب میشود.به بیان دیگر، آمریکا همچنان ستون امنیت منطقه است، اما دیگر نقش گذشته را در اقتصاد خاورمیانه ایفا نمیکند. جنگ ایران؛ آشکار شدن شکاف میان اقتصاد و امنیت جنگ ایران این وارونگی را بهروشنی آشکار کرد. زمانی که درگیریها موجب اختلال در عبور کشتیها از تنگه هرمز شد، کشوری که بیش از همه در معرض آسیب قرار گرفت نه آمریکا بود، نه اسرائیل و نه حتی ایران؛ بلکه چین بود. چین، بهعنوان بزرگترین واردکننده نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند، ناگهان با این واقعیت روبهرو شد که شریان اصلی تامین انرژیاش در گرو بحرانی قرار گرفته که نه در ایجاد آن نقشی داشته و نه ابزار نظامی لازم برای مدیریت آن را در اختیار دارد. در مقابل، ایالات متحده تلاش کرد با اعمال محاصره دریایی علیه بنادر ایران، از قدرت نظامی خود بهعنوان ابزار اصلی فشار استفاده کند؛ اقدامی که مستلزم صرف منابع نظامی آمریکا برای حفاظت از گذرگاهی بود که منافع اقتصادی اصلی آن عمدتا نصیب اقتصادهای آسیایی میشود. این ناهماهنگی میان محل تمرکز تجارت جهانی و محل است