در حالی که جنگهای ایران و اوکراین در دو جغرافیای متفاوت جریان دارند، برخی تحلیلها نشان میدهد این درگیریها در واقع بازتولید الگوهای تاریخی مشابهی هستند. باشگاه خبرنگاران جوان - در حالی که ایالات متحده همزمان درگیر تنشهای فرسایشی در خاورمیانه و اروپا است، برخی تحلیلها نشان میدهد این بحرانها برخلاف ظاهر متفاوتشان، درون الگوهای تکرارشوندهای از تاریخ سیاست بینالملل قرار میگیرند. بر اساس یک مقایسه تطبیقی میان جنگهای ویتنام، کره، اوکراین و درگیریهای مرتبط با ایران، جنگهای مدرن اغلب نه با پیروزی قاطع، بلکه با بنبست، مصالحه یا آتشبسهای ناپایدار پایان مییابند. از جانسون تا نیکسون؛ چرخه آشنای ورود تا فرسایش به نوشته نشریه فارن افرز در جنگ ویتنام، روندی شکل گرفت که بهتدریج به یک الگوی کلاسیک در مداخلات نظامی آمریکا تبدیل شد. ابتدا حضور محدود نیروها و مستشاران، سپس گسترش بمبارانها و در ادامه اعزام نیروهای زمینی، جنگ را از یک درگیری محدود به یک بحران فرسایشی تبدیل کرد. در این روند، دولت لیندون جانسون اگرچه «هرگز شکست را نپذیرفت»، اما در عمل با توقف بمباران و کاهش سطح درگیری، زمینه انتقال جنگ به دولت بعدی را فراهم کرد. پس از آن، ریچارد نیکسون با ترکیبی از تهدیدهای شدید، فشار نظامی و دیپلماسی پنهان تلاش کرد به خروجی قابل قبول برسد، اما در نهایت توافق ۱۹۷۳ نه به پیروزی منجر شد و نه به شکست کامل طرفین. نیروهای کمونیست در جنوب باقی ماندند و تنها دو سال بعد سایگون سقوط کرد. ایران در قاب ویتنام؛ جنگی که میتواند به توافقی ناقص ختم شود در همین چارچوب، درگیریهای مرتبط با ایران نیز در مسیر مشابهی تفسیر میشوند. حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۵، که به گفته این تحلیل «بخش قابل توجهی از توان نظامی ایران را هدف قرار داد»، نقطه آغاز مرحلهای جدید از فشار نظامی محسوب میشود. با این حال، ساختار سیاسی ایران فرو نریخت و واکنشهای متقابل، از جمله فشار بر مسیرهای انرژی و محدودیت در تنگه هرمز، ابعاد بحران را گستردهتر کرد. در ادامه، تلاش برای ترکیب فشار و مذاکره، همزمان با تهدید و گفتوگو، شباهت زیادی به الگوی نیکسون در ویتنام پیدا کرد؛ الگویی که هنوز به توافق پایدار منجر نشده است. در این چارچوب، محتملترین خروجی نه پیروزی کامل، بلکه توافقی موقت و ناقص است که برخی مسائل را مدیریت میکند اما اختلافات اصلی را به آینده موکول خواهد کرد. اوکراین و کره؛ جنگهایی با خطوط تثبیتشده از مانورهای سریع تا آتشبس طولانی جنگ کره نمونه کلاسیکی از تبدیل یک جنگ متحرک به یک درگیری منجمد است. پس از حمله اولیه کره شمالی در ۱۹۵۰ و پیشرویهای گسترده، عملیات اینچئون معادله جنگ را تغییر داد و نیروهای سازمان ملل را در موقعیت برتر قرار داد. اما ورود چین ورق را دوباره برگرداند و جنگ به یک بنبست خونین کشیده شد. در نهایت، پس از سالها جنگ فرسایشی، آتشبس ۱۹۵۳ خطوط درگیری را تقریباً در همان محدوده اولیه تثبیت کرد. در اوکراین نیز الگوی مشابهی دیده میشود: حمله گسترده روسیه در ۲۰۲۲، تغییرات سریع اولیه در جبههها و سپس ورود به مرحلهای از جنگ فرسایشی با خطوط نسبتاً ثابت. در چنین شرایطی، چشمانداز محتمل، نه پیروزی کامل یکی از طرفین، بلکه نوعی تثبیت عملی وضعیت موجود است. وقتی تصمیم نهایی فراتر از میدان نبرد گرفته میشود در تمام این جنگها، نقش قدرتهای بزرگ در تعیین مسیر پایان درگیریها تعیینکننده بوده است. در کره، ایالات متحده در نهایت کره جنوبی را به پذیرش آتشبس وادار کرد. در ویتنام نیز توافق ۱۹۷۳ عملاً به خروج آمریکا و رها شدن سایگون در برابر تحولات بعدی انجامید. در این الگو، اختلافها تنها میان دشمنان نیست، بلکه میان متحدان نیز شکل میگیرد؛ جایی که قدرتهای بزرگ در نهایت مسیر دیپلماتیک را تعیین میکنند و متحدان کوچکتر ناچار به پذیرش آن میشوند. بر این اساس، در صورت شکلگیری توافق در بحرانهای فعلی نیز، احتمال زیادی وجود دارد که متحدان منطقهای در نهایت با تصمیمات قدرتهای بزرگ همراه شوند، حتی اگر با آن مخالف باشند. تکرار یک خطای همیشگی؛ فرض متفاوت بودن هر بحران چرا جنگها اغلب برخلاف انتظار پایان مییابند در جمعبندی این الگوهای تاریخی، یک خطای مشترک در تصمیمگیریهای جنگی دیده میشود؛ این تصور که هر بحران جدید ماهیتی کاملاً متفاوت دارد و میتوان با ابزار نظامی به نتایجی استثنایی رسید. اما مرور تجربه ویتنام، کره و جنگهای معاصر نشان میدهد که مسیر درگیریها اغلب به الگوهای مشابهی بازمیگردد؛ تشدید اولیه، فرسایش طولانی، بنبست نظامی و در نهایت توافق یا آتشبس ناقص. در این چارچوب، جمله تکرارشونده «این بار متفاوت است» بیش از آنکه نشانه تحلیل دقیق باشد، اغلب بازتاب یک خطای محاسباتی است که تاریخ بارها آن را تکرار کرده است. منبع: قدس آنلاین