در ادبيات نوين اقتصاد سياسی بينالملل، يك مفهوم در حال تثبيت است كه بهتدريج مرزهای سنتی ژئوپليتيك را جابهجا كرده و به زبان مسلط ... در ادبيات نوين اقتصاد سياسي بينالملل، يك مفهوم در حال تثبيت است كه بهتدريج مرزهاي سنتي ژئوپليتيك را جابهجا كرده و به زبان مسلط قدرت در قرن بيستويكم تبديل ميشود: ژئواكونومي (Geo-economics) . در اين چارچوب، قدرت ديگر صرفا در كنترل سرزمين يا ابزار نظامي خلاصه نميشود؛ بلكه در توانايي شكلدهي به جريانهاي اقتصادي جهاني، زنجيرههاي تأمين (Supply Chains) و هدايت سياست صنعتي (Industrial Policy) قدرتهاي بزرگ تعريف ميشود. در چنين فضايي، گزارش تازه مركز مطالعات راهبردي (استراتژيك) و بينالمللي امريكا (CSIS) درباره پيوند ميان اهداف گروه هفت (G7) در حوزه مواد معدني حياتي (Critical Minerals) و موقعيت منابع طبيعي ايران، فراتر از يك تحليل فني يا معدني است. اين گزارش درواقع نشانهاي از يك تغيير پارادايم در امنيت اقتصادي غرب است؛ تغييري كه در آن «منابع طبيعي» ديگر صرفا كالاهاي قابلاستخراج و تجارت نيستند؛ بلكه به عنوان زيرساختهاي حياتي امنيت ملي، رقابت فناورانه و استقلال صنعتي بازتعريف ميشوند. گذار كالاي راهبردي از نفت اگر نفت، كالاي راهبردي قرن بيستم بود، مواد معدني حياتي (Critical Minerals) بدون ترديد كالاي راهبردي قرن بيستويكماند. در جهان امروز، رقابت قدرتهاي بزرگ ديگر صرفا بر سر كنترل چاههاي نفت يا خطوط لوله نيست؛ بلكه بر سر تسلط بر زنجيره ارزش فلزاتي مانند ليتيوم، نيكل، كبالت، مس و عناصر خاكي كمياب (Rare Earth Elements) جريان دارد. اين تغيير، درواقع جابهجايي مركز ثقل قدرت از «ژئوپليتيك انرژي» به «ژئواكونومي زنجيرههاي تأمين» است. از همين منظر، تصميم اخير گروه هفت براي كاهش وابستگي به تأمينكنندگان خارج از اين بلوك در حوزه مواد معدني حياتي، صرفا يك برنامه اقتصادي نيست؛ بلكه بخشي از راهبرد كلان امنيت اقتصادي (Economic Security) غرب است. رهبران گروه هفت هدفگذاري كردهاند كه وابستگي خود به تأمينكنندگان غيرعضو، بهويژه در حوزه عناصر خاكي كمياب و آهنرباهاي دايمي را تا سال ۲۰۳۰ به كمتر از ۶۰ درصد و در ادامه به حدود ۵۰ درصد كاهش دهند. اين تصميم بيانگر آن است كه امنيت ملي در قرن بيستويكم، بيش از هر زمان ديگري از مسير امنيت زنجيره تأمين (Supply Chain Security) تعريف ميشود. چرا چنين هدفي اما براي غرب تا اين اندازه اهميت يافته است؟ پاسخ در يك نام خلاصه ميشود: چين. اين كشور طي دو دهه گذشته فقط به بزرگترين توليدكننده برخي مواد معدني تبديل نشده، بلكه حلقههاي حياتي زنجيره ارزش، يعني فرآوري (Processing)، پالايش (Refining) و توليد محصولات واسطهاي و نهايي را نيز در اختيار گرفته است. براي مثال، در حوزه آهنرباهاي دايمي كه قلب موتور خودروهاي برقي، توربينهاي بادي و بسياري از تجهيزات نظامي و الكترونيكي به شمار ميروند، چين جايگاهي تقريبا انحصاري دارد. به همين دليل، حتي كشورهايي كه داراي ذخاير معدني قابلتوجه هستند، بدون دسترسي به ظرفيتهاي فرآوري چين، قادر نيستند مواد خام خود را به محصولات با ارزشافزوده بالا تبديل كنند. ايران در معماري جديد در چنين بستري، گزارشCSIS از يك تغيير مهم در نگاه غرب به ايران پرده برميدارد؛ تغييري كه ريشه آن نه در تحولات سياسي، بلكه در الزامات ژئواكونوميك اقتصاد جهاني است. اگر در دهههاي گذشته ايران عمدتا از دريچه امنيت منطقهاي، برنامه هستهاي يا بازار نفت تحليل ميشد، اكنون در بخشي از محافل راهبردي غرب، به عنوان يكي از گزينههاي بالقوه براي تنوعبخشي زنجيرههاي تأمين (Supply Chain Diversification) نيز موردتوجه قرارگرفته است. بهبيانديگر، رقابت جهاني بر سر مواد معدني حياتي، ايران را بار ديگر به متن معادلات اقتصاد سياسي بينالملل بازگردانده است؛ آن هم به عنوان حلقهاي بالقوه در معماري جديد امنيت زنجيره تأمين. بر همين اساس، گزارش CSIS ايران را نه يك قدرت صرفا انرژي، بلكه يك گره ژئواكونوميك چندبعدي (Multidimensional Geoeconomic Node) معرفي ميكند كه ميتواند بهطور همزمان بر سه حلقه كليدي زنجيره تأمين جهاني اثر بگذارد. نخست، ظرفيت معدني ايران است. ايران با برخورداري از ذخاير قابلتوجه مس، روي، آهن و ديگر فلزات راهبردي، يكي از معدود كشورهايي است كه ميتواند در پاسخ به رشد تقاضاي جهاني براي مواد معدني موردنياز گذار انرژي نقشآفريني كند. در ميان اين ذخاير، مس اهميت ويژهاي دارد؛ زيرا تقريبا تمامي فناوريهاي نوين، از خودروهاي برقي (Electric Vehicles - EVs) و شبكههاي برق هوشمند گرفته تا مراكز داده و زيرساختهاي هوش مصنوعي، به اين فلز وابستهاند. به همين دليل، بسياري از تحليلگران از مس به عنوان «نفت عصر برق» ياد ميكنند. دوم، موقعيت ژئوپليتيكي ايران در قلب مسيرهاي انرژي و تجارت است. تنگه هرمز تنها شاهراه صادرات نفت نيست؛ اين گذرگاه يكي از حساسترين حلقههاي لجستيكي جهان براي انتقال انرژي، مواد شيميايي و نهادههاي موردنياز صنايع معدني نيز به شمار ميرود. هرگونه اختلال در امنيت اين مسير، مستقيما هزينه حملونقل، توليد و فرآوري مواد معدني را در بازار جهاني افزايش ميدهد و ازاينرو، ثبات يا بيثباتي آن، بر امنيت زنجيره تأمين بسياري از صنايع پيشرفته جهان اثرگذار است. سومين مزيت ايران، تأثير غيرمستقيم آن بر اقتصاد فرآوري مواد معدني است. گزارش CSIS نشان ميدهد كه تنشهاي اخير در منطقه باعث جهش قيمت گوگرد و اسيدسولفوريك شده است؛ دو مادهاي كه از نهادههاي اصلي در فرآوري مس، نيكل، ليتيوم و بسياري از فلزات حياتي به شمار ميروند. از اين منظر، نقش ايران در كاهش يا افزايش هزينه كل زنجيره ارزش مواد معدني جهان قابل توجه است. از دل همين واقعيتها، گزارشCSIS به تحول مهم ديگري در راهبرد غرب اشاره ميكند؛ گذار تدريجي از سياست «مهار و انزواي كامل» به سمت نوعي «ادغام كنترلشده» (Controll