تقریباً همه کارشناسان، تحلیلگران و رسانههای داخلی و خارجی بر یک نکته همنظرند: پیروز جنگ رمضان، ایران است. این پیروزی، به معنای بقای نظام و ایران و ناکام ماندن دشمنان در دستیابی به اهدافشان، بیتردید نصرتی الهی و معجزهای آشکار بود؛ نعمتی که باید آن را با همه توان پاس داشت و از هر گونه سهلانگاری در حفظ آن پرهیز کرد. به گزارش خبرآنلاین روزنامه قدس نوشت:یکی از مهمترین عناصر و عوامل این پیروزی حضور و حمایت همه مردم در خیابان، خانه، کارخانه و در همه عرصههای مدنی بود. وحدت و اتحاد ملی ایرانیان تنها یک ارزش ملی نیست بلکه یک عنصر قدرت ملی و سلاح دفاع میهنی است. تبدیل این نصرت الهی و این فرصت ملی به محل نزاع، تفرقه و تشتت هم کفران نعمت است و هم تبدیل فرصت ملی به تهدید میهنی که به هر طریقی باید از آن پرهیز کرد. «لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید». نیک میدانیم که نعوذ بالله اگر عذاب خدا نازل شود، چپ و راست و انقلابی و غیرانقلابی و... نمیشناسد. با این همه، واقعیت آن است که گرچه پیروزی بزرگی نصیب ایران و ایرانیان شده، اما بهسبب حجم بالای انتقادات درست و نادرست نسبت به متن تفاهمنامه، شیرینی این پیروزی هنوز آنگونه که باید در کام مردم ننشسته است. مقصود آن نیست که نباید هیچ نقدی نسبت به متن تفاهمنامه مطرح شود؛ بلکه مسئله اصلی، میزان درگیری روان جمعی پیرامون این موضوع است. موضوع تفاهمنامه، بیتردید فرع بر آن پیروزی بزرگ و تاریخی است که اکنون در روزهای آغازین خود قرار دارد؛ اما متأسفانه برخی رسانهها، منابر و تریبونها چنان در اثبات ادعای خود یکهتازانه پیش میروند و از هیچ انگ و تهمتی به طرف مقابل فروگذار نمیکنند که توازن روایتها را از دست داده و مخاطب را دچار سردرگمی کردهاند. مخاطبی که از تلویزیون، چه در شب عید نوروز و چه در شب عاشورا، انتظارات مشخصی دارد، در چنین شرایطی حق دارد بپرسد: «اگر پیروز جنگیم ـ که هستیم ـ این همه دعوا برای چیست؟» روا نیست مردمی را که شب و روز، پرچم ایران از دست و شانهشان نیفتاده است، در میان نقدهای غیرمنصفانه، سیاسی و جناحی چنین سرگردان کنیم. اکنون که ۱۰روز از پیام رهبری درباره تفاهم ایران و آمریکا میگذرد بیشتر آشکار شده است که آن پیام حکیمانه، ابزار و اهرم مذاکراتی ارزشمندی را برای چانهزنی و مقابله با زیادهخواهی آمریکا فراهم ساخته است. بهکارگیری بخشی از آن در خارج از سیاق آن برای رقابت و تسویهحسابهای شخصی، حزبی و جناحی، چیزی جز خسران ملی به بار نمیآورد. واقعیت روشن این است که رهبری، با وجود نظر شخصی خود، نظر جمعی و نهادی مبنی بر تفاهم و مذاکره را با شرط و شروطی پذیرفته و تأیید کردهاند؛ بنابراین، فارغ از چگونگی فرایند تصمیمگیری، اکنون تصمیم نظام بر مذاکره، آن هم برای اجرای بهینه با بیشترین آورده استوار است. از همین رو، نیروهای سیاسی باید بر چگونگی اجرای دقیق و مؤثر تفاهمنامه متمرکز شوند تا این مسیر به بهترین شکل به نتیجه برسد. در این میان، وظیفه ملی آن است که تیم مذاکرهکننده تقویت شود تا بتواند شروط رهبری را عملی کند، نه آنکه با تضعیف آنان، فضای داخلی را علیه ایشان ملتهب کرد و آنان را پیشاپیش در موضع ضعف و باخت قرار داد.دوقطبیهای رادیکال، عقلا و عقلانیت را دچار انفعال، انزوا، بیتفاوتی و بیتصمیمی میکند. بالاترین و بدترین خسران و خسارت ملی، انزوای خردورزی، خردمندی و خردمندان است. در این شرایط سرنوشتساز و لحظه تاریخی که ایران نوینی در حال تولد و شدن است، همه انقلابیون، وطنپرستان و میهندوستان باید به رغم هزینههای زیاد، از عقلانیت دفاع کنند. ایرانیان با مقاومت، حماسه و عقلانیت جنگ را بردند، مبادا با تفرقه و اختلاف کاری کنیم که در ساحت دوم جنگ که همان میز مذاکره است، بازنده باشیم.