آیا بعد از تحولات اخیر از تفاهمنامه اسلام آباد اثری باقی ماندهاست؟ آیا بازگشت به این تفاهم میتواند واقعاً سرآغاز صلحی پایدار در منطقه باشد، یا تنها وقفهای کوتاه در زنجیرهای طولانی از درگیریهای نیابتی و نظامی است که سالهاست خاورمیانه را در آتش نگه داشته است؟ خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ - امضای تفاهم نامه اسلامآباد که با میانجیگری پاکستان و قطر به امضا رسید، وعده پایان عملیات نظامی در همه جبههها، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکراتی ۶۰ روزه برای حل و فصل مسائل هستهای را میداد. با گذشت زمان مشخص شد که آنگونه هم که تصور میشد امضای تفاهمنامه توسط دونالد ترامپ به معنای پایان قاطع جنگ نیست. درگیریهای روزهای گذشته نشان داد که تهران و واشنگتن راه درازی برای حل و فصل آثار به جا مانده از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ دارند. آنچه در هفتههای پس از امضای این سند رخ داد، به روشنی نشان داد که مسیر صلح در خاورمیانه همچنان پر از پیچوخمهای غیرمنتظره و موانع عمیق است اما آیا این توافق واقعاً سرآغاز صلحی پایدار در منطقه خواهد بود، یا تنها وقفهای کوتاه در زنجیرهای طولانی از درگیریهای نیابتی و نظامی است که سالهاست خاورمیانه را در آتش نگه داشته است. سند یک و نیم صفحهای تفاهمنامه اسلامآباد اکنون صرفا نوشتهای روی کاغذ است که دیگر هیچ یک از بندهای آن اجرا نمیشود. تنگه هرمز عملا مجددا بستهشدهاست و تحریمهای نفتی ایران بازگشتند و مذاکرات برای آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران به جایی نرسید. نزدیک به یک ماه پس از نهایی شدن این سند، نه تنها گامهای رو به جلوی کافی برای آغاز مذاکرات ۶۰ روزه برداشتهنشد، بلکه تحولات یک هفته گذشته عملا تمام گامهای قبلی را هم به عقب برگردند. حال این سوال بیشتر از گذشته تقویت میشود که این سند واقعا چه نتیجهای داشت؟ ماهیت تفاهم نامه اسلامآباد؛ پیروزی یا تله راهبردی؟ تفاهم نامه اسلامآباد در قالب ۱۴ بند، چارچوبی اولیه برای پایان جنگ و آغاز مذاکرات فراهم آورد. بر اساس آن، ایران متعهد شد به مدت ۶۰ روز عبور ایمن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز را تضمین کند و در مقابل، ایالات متحده متعهد به رفع محاصره دریایی، اعطای معافیتهای صادراتی نفت و آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران شد. اما آنچه این سند را از یک توافق جامع و نهایی متمایز میکرد، تعلیق عمدی موضوعات کلیدی مانند برنامه هستهای ایران و موشکی به دور بعدی مذاکرات بود. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این تفاهم نامه بیش از آنکه یک توافق صلح واقعی باشد، نوعی «آتشبس تاکتیکی» و موقت برای نفسگیری اقتصادی و سیاسی هر دو طرف به شمار میرود. ایران که در جریان جنگ متحمل ضربات به زیرساختهای نظامی، نفتی و صنعتی خود شده بود، به فرصتی برای بازسازی و جبران خسارتها نیاز داشت. آمریکا نیز که با افت محبوبیت ترامپ، افزایش قیمت جهانی نفت و فشارهای داخلی روبهرو شده بود، به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از باتلاق جنگ بود. اما ابهامات حقوقی و سیاسی متعدد در متن توافق، آن را به یک «تله راهبردی» بالقوه تبدیل کرده است؛ تلهای که در صورت عدم مدیریت دقیق، میتواند به اختلافات عمیقتر و حتی تشدید درگیریها در آینده منجر شود. این ابهامات عمدی، هر دو طرف را در موقعیتی قرار داده که بتوانند در صورت نیاز، از توافق عقبنشینی کنند بدون آنکه مسئولیت کامل شکست را بپذیرند. سناریوهای پنجگانه؛ از خوشبینانه تا فاجعهبار بر اساس گزارشهای تحلیلی و روندهای جاری، پنج سناریوی محتمل برای آینده این تفاهم نامه قابل تصور است که هر کدام پیامدهای متفاوتی برای منطقه و نظم بینالملل به همراه خواهد داشت. سناریوی نخست: تحقق کامل توافق و صلح پایدار در خوشبینانهترین حالت، اگر دو طرف به اجرای تفاهمنامه بازگردند، این مذاکرات به توافقی جامع و بلندمدت تبدیل میشود. ایران و آمریکا به تعهدات خود به طور کامل عمل میکنند، مذاکرات هستهای به نتیجه میرسد، تحریمها به شکل معنادار برداشته میشوند و داراییها آزاد میگردند. ایران با تزریق منابع مالی به سمت احیای اقتصادی حرکت میکند و آمریکا نیز از طریق بازگشایی امن تنگه هرمز و کاهش قیمت نفت، به اهداف خود دست مییابد. در این سناریو، اسرائیل هم، هرچند با اکراه، ناچار به پذیرش واقعیت جدید میشود و منطقه به سمت ثبات نسبی و همگرایی حرکت میکند. اما با توجه به عمق اختلافات تاریخی، بیاعتمادی ساختاری و وجود بازیگران تندرو در هر دو طرف، تحقق این سناریو بسیار دشوار و نیازمند اراده سیاسی استثنایی است. سناریوی دوم: شکست در دستیابی به توافق نهایی در سناریوی دوم، که با توجه به سابقه مذاکرات پیشین، یکی از محتملترین گزینهها به نظر میرسد، دو طرف علیرغم امضای تفاهم نامه، در صورت بازگشت به اجرای تفاهمنامه و آغاز شدن مذاکرات هستهای، در مهلت ۶۰ روزه به توافق نهایی نمیرسند. مذاکرات به درازا میکشد، منطقه در حالت «جنگ سرد» پرتنش باقی میماند، تبادل حملات محدود ادامه پیدا میکند و تنگه هرمز با اختلالات گاهبهگاه مواجه میشود. این وضعیت، هزینههای اقتصادی و نظامی سنگینی را بر همه طرفها تحمیل میکند و ناامنی را به عنوان یک ویژگی دائمی منطقه تثبیت مینماید. سناریوی سوم: توافق موقت، اما نه نهایی در این سناریو، طرفین به یک تفاهم موقت دست مییابند که بازگشایی تنگه هرمز و کاهش تنشهای فوری را به همراه دارد، اما بر سر مسائل اساسی مانند برنامه هستهای و موشکی به بنبست میرسند. ایران از مزایای اقتصادی بهرهمند میشود ولی تعهدات کلیدی خود را به آینده موکول میکند. آمریکا نیز با بهرهبرداری از کاهش قیمت نفت، ممکن است با تداوم وضعیت موجود کنار بیاید. در چنین شرایطی، اسرائیل، که از ابتدا با توافق مخالف بوده، احتمالاً دست به اقدامات یکجانبه در لبنان، سوریه یا حتی مستقیم علیه ایران میزند و منطقه را دوباره به سمت تشدید تنش سوق میدهد. سنا