پرچمی که روزگاری رزمندگان بر فراز ارتفاعات و شهرهای آزادشده برافراشتند، امروز معنایی فراتر از یک نماد نظامی یافته است. این پرچم میتواند نشانهای از ایرانِ فراگیر باشد؛ ایرانی که همه شهروندان، با همه تفاوتهای نسلی، فرهنگی، زبانی و سبکهای زندگی، در آن به رسمیت شناخته میشوند. در چنین لحظهای، «خدمت زیر پرچم» نیز معنایی تازه پیدا میکند. من، در سالهای پیری، بار دیگر شوق سربازی میهن را در خود احساس میکنم؛ همان احساسی که به شکلی متفاوت در سخنان سعید شاهسوندی، عضو پیشین سازمان مجاهدین خلق، دیده میشود. دیدار دو گذشته در یک اکنون من و شاهسوندی در دهه شصت در دو سوی یک منازعه قرار داشتیم. اکنون اما در نقطه دفاع از ایران، به یکدیگر نزدیک شدهایم. این تلاقی فقط سیاسی نیست؛ معنایی تاریخی و فلسفی نیز دارد. با الهام از والتر بنیامین میتوان گفت لحظههای بزرگ تاریخی، میان گذشته و اکنون «اتصال کوتاه» برقرار میکنند. در چنین لحظهای، گذشتهای که حذف، فراموش یا سرکوب شده بود، دوباره در برابر ما ظاهر میشود. تجربه رجوی و هشدار شاهسوندی اهمیت سخنان شاهسوندی در این است که او از دل یک تجربه زیسته سخن میگوید. سازمان مجاهدین روزگاری با تفکیک ایران از جمهوری اسلامی، همکاری با صدام و حضور در کنار دشمن متجاوز را توجیه کرد. امروز نیز برخی رسانهها و جریانهای سیاسی، همان منطق را با زبانی تازه بازتولید میکنند: بمباران زیرساختها و مردم ایران را بهعنوان حمله به «جمهوری اسلامی» بازنمایی میکنند و میکوشند تجاوز خارجی را در پوشش رهاییبخشی عرضه کنند. شاهسوندی بهدرستی یادآوری میکند که سازمان مجاهدین نیز در سالهای جنگ همین تفکیک را انجام میداد؛ تفکیکی که در نهایت اعضای آن را در آغوش صدام قرار داد. نقد امروز او فقط نقد یک رسانه یا جریان سیاسی نیست؛ نقد تجربهای است که خود بخشی از آن بوده است. همین خودانتقادی، سخن او را معتبر و اثرگذار میکند. بازگشت به لحظه پیش از خیانت در اندیشه بنیامین، گذشته امری بسته و پایانیافته نیست. گاهی یک لحظه تاریخی، امکان بازگشت به گذشته و بازیابی امکانهای ازدسترفته را فراهم میکند. شاهسوندی نیز به لحظهای پیش از پیوستن سازمان به صدام بازمیگردد؛ زمانی که هنوز میشد در ایران ماند، در کنار مردم ایستاد و مسیر دیگری را انتخاب کرد. از این منظر، خیانت یک «ضرورت تاریخی» نبود؛ انتخابی سیاسی بود که میتوانست رخ ندهد. این بازخوانی، تاریخ را از تقدیرگرایی رها میکند. استقلال؛ پلی به سوی آزادی شاهسوندی در سخنان خود تأکید میکند که انقلاب ۱۳۵۷ دو وعده اصلی داشت: استقلال و آزادی. استقلال تا حد زیادی تحقق یافت، اما آزادی ناتمام ماند. دفاع ملی امروز میتواند فرصتی برای پیوند دوباره این دو آرمان باشد. استقلال، اگر به رسمیتشناختن جامعه، تنوع سبکهای زندگی، حق انتخاب و مشارکت مردم منتهی نشود، همچنان ناقص خواهد ماند. بازگشت به «بهار آزادی» به معنای بازگشت بنیادگرایانه به گذشته نیست؛ بلکه به معنای ترجمه دوباره مفاهیمی چون استقلال، آزادی، انتخابات و حق تعیین سرنوشت به زبان نسل امروز است. «شاهزاده منم» در یکی از تجمعات، دختری بیحجاب در پاسخ به شعار «شاهزاده برمیگردد» گفت: «شاهزاده منم.» این جمله کوتاه، حامل معنایی عمیق است. او میگوید من هویت خود را در یک منجی سیاسی، یک وارث سلطنت یا یک قدرت خارجی منحل نمیکنم. مردم ایران خود صاحبان این سرزمیناند. «شاهزاده منم» یعنی سوژه ایرانی نه محصول جنگ و تحریم است و نه منتظر بازگشت یک ناجی از بیرون. او خود را صاحب حق، هویت و سرنوشت خویش میداند. دفاع از ایران نیز فقط دفاع از خاک نیست؛ دفاع از مردمی است که با همه تفاوتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، این سرزمین را میسازند. لحظهای برای ازسرگیری لحظه کنونی میتواند زمان «ازسرگیری» باشد: ازسرگیری گفتوگو درباره آزادی، بازسازی پیوند جامعه و حکومت، و بازیابی آرمانهایی که در میانه جنگها، خشونتها و خطاهای تاریخی ناتمام ماندند. مقاومت ملی، اگر به شناسایی کامل جامعه و حقوق آن منتهی شود، میتواند استقلال را به آزادی پیوند دهد. در این صورت، گذشته نه بهعنوان حسرتی نوستالژیک، بلکه بهعنوان امکانی ناتمام به اکنون بازمیگردد؛ امکانی برای ساختن ایرانی که هم مستقل باشد و هم آزاد. 1717