در این مقاله نگاهی داریم به یکی از پرفروشترین فیلمهای ترسناک امسال که توسط یک یوتیوبر ساخته شده؛ با نقد فیلم Obsession همراه ویجیاتو... کابوس وابستگی! همه ما انسانها در طول زندگی بارها چیزهای مختلف را دیوانهوار آرزو کردیم؛ چیزهایی که بعضی از آنها رسیدنی بود و میتوانستیم با تلاش بیشتر به آن چیزی که آرزویش را داریم برسیم. اما در این میان، چیزهایی هم بوده که از اراده و اختیار ما خارج بوده، اما ما آن را آرزو کردیم و برای اینکه به چنین آرزوهایی برسیم باید اراده دیگران را به نفع خود دستکاری کنیم. فیلم Obsession خلاقانهترین تصویر از آرزوی نشدنی یک نوجوان است که میخواهد دختری که به او علاقه دارد را عاشق خود کند؛ در نتیجه طی یک شرایطی، اراده آن شخص دچار اختلال میشود و گویا شخصیت جدیدی خلق میشود که عاشقانه پسر را میپرستد. فیلم Obsession به کارگردانی Curry Barker (همان یوتیوبر معروف) یکی از بهترین و خالصترین آثاری است که در ژانر ترسناک ساخته شده؛ منظور از خالص بودن، این است که دروغی در کار نیست؛ هر آنچه که مایه وحشت در مخاطب شده، از دل یک واقعیت عمیق بیرون آماده. درست است که کلیت داستان یک روایت سورئال و غیر واقعی را تعریف میکند، اما حقیقتی که این روایت از آن سرچشمه میگیرد، واضح و پر اهمیت است. در ادامه با نقد فیلم Obsession همراه ویجیاتو بمانید. کارگردان از اولین صحنه فیلم، روایت خود را آغاز میکند وقتی فیلم شروع میشود، اولین تصویر، یک نمای کلوز آپ از چهره شخصیت بیر است. اگر دیالوگها را در نظر نگیریم و فقط به نوع قاببندی، میمیک صورت بازیگر و حس و حال آن شات نگاه کنیم، به وضوح یک شخصیت ضعیف را میبینیم که خودش را قربانی میداند. این شاید واقعیترین تصویر از یک جوان شکست خورده با آرزوهای بسیار بزرگ است که نمیتواند با اراده خودش به آنها برسد. معمولا مخاطب در اولین برخورد با بیر، این سوال را از خودش میپرسد که چرا این جوان انقدر خسته و افسرده به نظر میرسد. فیلم در سکانسهای جلوتر پاسخ مخاطب را میدهد؛ او درگیر یک عشق یک طرفه است که در آن هیچ جایگاهی ندارد. از صمیم قلب دوست دارد که توسط دختر مورد علاقهاش به او توجه شود اما تا حدود خیلی زیادی در این زمینه ناکام مانده است. بنابراین بیر درگیر یک موقعیت روانی عجیب میشود که در آن به جای فراموش کردن و دیدن افقهای دیگر زندگی، خودش را یک قربانی میداند که هیچ راهی برای او بدون نیکی (دختر مورد علاقه بیر) وجود ندارد. بخوانید: فروش جهانی فیلم Obsession از ۲۲۵.۵ میلیون دلار عبور کرد اما وقتی دیالوگها را نگاه کنیم، بیشتر از قبل وارد شخصیت بیر میشویم. جایی که به این اشاره میکند که چون حس میکند نیکی از او سرتر است، به او ابراز علاقه نمیکند. این نیز ریشه در یک مسئله عمیق روانی دارد. وقتی انسان برای رسیدن به یک چیز دیوانهوار تلاش میکند و یا اگر هم تلاشی نمیکند آن عمیقا به شکلی وسواسگونه میخواهد اما به آن نمیرسد، ناخودآگاه یک مکانیسم دفاعی فعال میشود که آن آرزو را تبدیل به یک خدا میکند. چیزی که لایق بهترینها است. بیر از نیکی یک بت میسازد. بتی که میزان جذابیت او آنقدر زیاد است که بیر نمیتواند آن را داشته باشد. این همان مسئله روانی است که ذهن یک انسان سوداگر را درگیر میکند. اما چیزی که بیشتر به این قضیه دامن میزند، مرگ گربه خانگی بیر است. بر اساس این سکانس، گربه بیر همراه با غذای خود به طور اتفاقی قرص مصرف کرده که باعث اوردوز این گربه بخت برگشته شده؛ وقتی بیر با این صحنه رو به رو میشود، قبل از هر چیزی حس پشیمانی را در او میبینیم. اینکه چرا باید میگذاشت چنین اتفاقی بیافته، در صورتی که تا حدودی از اخیار او خارج بود. این موضوع باعث شد بیشتر از قبل خودش را قربانی بداند و همین مقدمه تصمیمهای بعدی او است. از نگاهی دیگر، مرگ گربه بیر واقعا میتوانست تقصیر خودش باشد. او آنقدر درگیر عشق واسوسگونهاش به نیکی بود که نتوانست مسئولیتهای دیگر زندگیاش را بپذیرد و آنها را به بهترین شکل انجام دهد. چنین احساسهای وابستگی به مرور زمان، آدم قربانی را شدیدا خودخواه میکند. شاید بگویید او همه چیزش را وقف طرف مقابلش میکند و این اسمش خودخواهی نیست، اما چنین آدمهایی حاضرند دست به هر کاری بزنند تا آن شخص را کنار «خود» داشته باشند. همین باعث شد بیر درگیر این نوع خودخواهی شود و نتواند توجه لازم را به گربه خانگیاش داشته باشد. بازندهها همیشه بازنده میمانند در جهانی دیگر و فیلمی دیگر، شاید بِیر را بهعنوان مردی سادهدل و خوشطینت میدیدیم، کسی که در جستجوی عشق، کمی بیش از حد درگیر ماجرا شده است. اما فیلم Obsession، با زیرکی نشان میدهد که پروتاگونیست بودن لزوما مترادف با قهرمان بودن نیست. بیر در حقیقت، یک بازنده درمانده است؛ کسی که نتیجهی اعمالش کاملا متناسب با آنچه سزاوارش است، به او بازمیگردد. فیلم بیرحمانه او را به خاطر نادیده گرفتن نشانههای هشداردهنده مجازات میکند و به نوعی از این شکنجه لذت میبرد. بیر سرانجام توجه عاشقانهای را که از نیکی طلب میکرد، به دست میآورد؛ اما این توجه، همراه با رفتارهای عجیب و وسواسگونه نیکی، به یک کابوس بدل میشود. از همان لحظهای که بیر آرزو میکند، چیزی در نیکی بهوضوح اشتباه است؛ ولی او بهخاطر خودخواهی و اشتیاق بیاندازهاش، تمام زنگ خطرها را نادیده میگیرد. همین بیتوجهی، ذرهای ترحم نسبت به او در دل مخاطب برنمیانگیزد؛ بلکه انتظار تلخ و شیرین برای دیدن اینکه نیکی چه بلایی بر سرش خواهد آورد، بیشتر و بیشتر میشود. رفتارهای اولیهی نیکی، هرچند ساده و کمی آزاردهنده، مثل اینکه نمیتواند کنار بیر بنشیند و فیلم ببیند بدون اینکه به او زل بزند، بهتدریج به اعمال شدیدتر و هولناکتر تبدیل میشود؛ از جمله چسباندن درها با نوار چسب برای جلوگیری از خروج بیر. هر روز که میگذرد، جنون نیکی مرزهای عادی را پشت سر میگذارد و تماشای این وسواس