قلعهنویی در مصاحبهای عجیب تماماً به دفاع از کارنامهاش و پاداش ۱۴۰ میلیاردی پرداخت و منتقدان را یک کاسه کرد و برچسبزنی کرد، آنهم در شرایطی که قطعاً نتایج تیم ملی یک دستاورد بزرگ نبود؛ چراکه جام جهانی ۴۸ تیمی قرار بود برای بسیاری از تیمها، از جمله تیم ملی ما، فرصت باشد؛ فرصتی برای عبور از مرحله گروهی در تورنمنتی که صعود از آن دیگر شبیه فتح یک قله دستنیافتنی نبود. به گزارش خبرآنلاین روزنامه خراسان نوشت: اما تیم ملی ایران با سه تساوی برابر نیوزیلند، بلژیک و مصر، با سه امتیاز و در حالی که شانس صعود داشت بهخاطر عملکرد خودش، اتفاقات فوتبالی عجیب و ... حذف شد. البته نباید فراموش کنیم در مسیر آمادهسازی هم مشکلات کم نبود: تجاوز نظامی به کشور، تعطیلی لیگ، نبود بازی تدارکاتی مناسب و حتی کارشکنیهای میزبان یعنی آمریکا. مسئله فقط این نیست که چرا یک مربی از خودش دفاع میکند؛ این طبیعی است. مسئله این است که اگر رسانه بهجای نمایندگی از نگرانی عمومی، به حاشیه امن سرمربی تبدیل شود، نقد از معنا تهی میشود. واقعاً خواندن چند سوال از مردم با پاسخهای سربالای سرمربی میشود مصاحبه چالشی؟ فوتبال در ایران فقط یک بازی نیست؛ یک امر عمومی است و درباره امر عمومی، هیچکس نباید از پرسش مصون باشد. کارنامهای معمولی، ادعاهایی بزرگ اگر منصف باشیم، نتایج قلعهنویی آنقدر فاجعهبار نیست که همهچیز را ویرانشده ببینیم؛ همانطور که آنقدر درخشان هم نیست که با ژست پیروزمندانه از آن سخن گفته شود. در قیاس کلی، کارنامه او نه بهتر از کیروش بوده و نه بدتر؛ اما مسئله این جاست که اساساً قرار نبود فقط نسخه ارزانتر همان الگو را ببینیم. امید به مربی داخلی این بود که با دستمزد کمتر، جوانگرایی کند، تغییر نسل را جدی بگیرد، به لیگ داخلی وزن بدهد و انتخابهایش محدود به حلقهای بسته نباشد. اما در عمل، همان رفتارهای کیروش جور دیگری تکرار شد؛ همان فاصله و نگاه از بالا به مردم و بیشتر رسانهها، همان حساسیت به نقد. حتی در خود جام جهانی هم شاهد چالشهایی بودیم: نیوزیلندی که دهها پله در رنکینگ فیفا از ما پایینتر بود، بهراحتی یک مساوی ساده گرفت؛ بلژیک دور از اوج و ۱۰ نفره را نبردیم؛ برابر مصر هم گل بدی خوردیم؛ هر چند که بدشانس هم بودند. اما اینها جزئیات کماهمیت نیستند؛ نشانهاند، نشانه یک تیم که بیشتر از آنکه پیشرفت کرده باشد، در متوسطبودن خود متوقف مانده است. پاداش، مظلومنمایی و بستن دهان منتقد شاید نگرانکنندهترین بخش ماجرا، نه مسائل فنی که شیوه صورتبندی انتقاد توسط قلعهنویی باشد. او از نگرفتن تمام پاداش ۱۴۰ میلیاردی چنان حرف میزند که انگار بابت یک دستاورد خارقالعاده طلبکار است؛ حال آنکه در جامی با ۴۸ تیم و سهمیه گسترده آسیا، صعود به جام جهانی دیگر آن رخداد استثنایی سابق نیست. مثالآوردن از غیبت ایتالیا هم بیشتر یک مغالطه است تا استدلال فنی. از سوی دیگر، مقایسه دستمزد خودش با مربیان باشگاهی هم قیاسی معالفارق است؛ همه میدانند فشار، حجم کار، تعداد مسابقات و فرسودگی شغل مربی باشگاهی با تیم ملی قابل مقایسه نیست و برای همین در همه جای دنیا بهطور معمول مربیان باشگاهی عدد بالاتری میگیرند. اما مهمتر از اینها، برچسبزدن به منتقدان است. نمیشود هر صدای مخالفی را با برچسب بیوطنی، حسادت یا غرضورزی تقلیل داد. بله، ممکن است برخی نقدها مغرضانه باشد؛ اما وجود نقد بد، حق نقد خوب را از بین نمیبرد. تیم ملی اگر قرار است در جام ملتها نتیجه بگیرد، بیش از هر چیز به تواضع در برابر واقعیت نیاز دارد. انکار ضعف، با هر لحن و برچسبی، فقط شکست بعدی را به تعویق میاندازد؛ درمانش نمیکند.