تنگه هرمز به صحنه یک تناقض بزرگ در سیاست خارجی ترامپ تبدیل شده است: دولتی که خود را از قید قوانین جهانی رها میداند، اکنون ایران را تهدید میکند تا همان قواعدی را رعایت کند که آمریکا هر زمان به سودش نبوده، نادیده گرفته است. در حالی که دولت دونالد ترامپ سالها مفهوم نظم جهانی مبتنی بر قواعد را زیر سؤال برده، اکنون برای بازگشایی تنگه هرمز به همان قواعدی متوسل شده است که پیشتر رد کرده بود؛ رویکردی که منتقدان آن را استفاده ابزاری از حقوق بینالملل میدانند. قانونی که فقط وقتی به کار میآید تنگه هرمز بار دیگر به یکی از نقاط اصلی رویارویی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است؛ اما این بار مناقشه تنها بر سر نفت، امنیت انرژی یا آزادی کشتیرانی نیست. بحث عمیقتر درباره این است که چه کسی حق تعیین قواعد بازی را دارد. دولت ترامپ تلاش میکند ایران را وادار کند تنگه هرمز را بهعنوان یک آبراه بینالمللی باز نگه دارد و از دریافت هرگونه عوارض عبور جلوگیری کند. واشنگتن استدلال میکند که هیچ کشوری حق ندارد برای عبور کشتیها از یک آبراه بینالمللی هزینه تعیین کند. اما تناقض اصلی در همین نقطه آشکار میشود؛ دولتی که بارها مفهوم نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد را بیاعتبار دانسته، اکنون برای محدود کردن رفتار ایران به همان قواعد استناد میکند. دونالد ترامپ پیشتر در مصاحبهای با نیویورکتایمز گفته بود: «من به حقوق بینالملل نیازی ندارم.» مقامهای ارشد دولت او نیز بارها از این مفهوم انتقاد کردهاند. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، آن را «اصطلاحی بیش از حد استفادهشده» خوانده و پیت هگست، وزیر جنگ، آن را بخشی از «ادبیات توخالی جهانیگرایانه» توصیف کرده است. اکنون اما همان دولت، ایران را به رعایت قواعدی فرامیخواند که خود در بسیاری موارد از آن فاصله گرفته است. سیاست قدرت؛ از حمله نظامی تا فشار بر تنگه هرمز منتقدان سیاست خارجی ترامپ معتقدند رویکرد واشنگتن نه بر پایه حقوق بینالملل، بلکه بر منطق قدرت استوار است؛ یعنی قواعد زمانی پذیرفته میشوند که در خدمت منافع آمریکا باشند. دولت دوم ترامپ از زمان آغاز فعالیت خود بارها استفاده از زور را در سیاست خارجی در اولویت قرار داده است و در سالهای اخیر بارها به استفاده از ابزار نظامی در سیاست خارجی متوسل شده است؛ از اقدامهای نظامی در مناطق مختلف جهان تا حمله علیه ایران، اقداماتی که منتقدان آن را نشانه فاصله گرفتن واشنگتن از همان نظم حقوقی میدانند که اکنون برای محدود کردن تهران به آن استناد میکند. در مورد ایران نیز، پس از هماهنگی آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران و هدف قرار دادن رهبران این کشور، واشنگتن با واکنش سخت تهران مواجه شد.ایران با وجود خسارتهای سنگین به ساختار رهبری، زیرساختها و ساختار نظامی خود، توانست مقاومت کند و از تحقق هدف تغییر حکومت جلوگیری کند. همچنین حملات متقابل ایران، خسارتهایی به پایگاههای آمریکا و زیرساختهای انرژی در منطقه وارد کرد. یکی از مهمترین ابزارهای فشار تهران، تنگه هرمز بوده است؛ گذرگاهی که بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند. کنترل یا محدودسازی عبور کشتیها از این مسیر میتواند بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد، قیمتها را افزایش دهد و فشار اقتصادی ایجاد کند. در چنین شرایطی، تلاش ترامپ برای بازگرداندن وضعیت پیش از بحران، بیشتر از آنکه نشانه پایبندی به قواعد جهانی باشد، واکنشی به محدودیتهای قدرت آمریکا به نظر میرسد. معاهدهای که آمریکا خود به آن نپیوسته است یکی از مهمترین تناقضهای سیاست واشنگتن در تنگه هرمز، استناد به کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل است؛ معاهدهای که عبور کشتیها از تنگههای مورد استفاده بینالمللی را تنظیم میکند.دولت ترامپ خواستار اجرای این قواعد علیه ایران است، اما خود آمریکا عضو این معاهده نیست. ایران نیز این کنوانسیون را تصویب نکرده و استدلال میکند که حق دارد کنترلهای خاص خود را بر تنگه اعمال کند. این وضعیت، استدلال حقوقی واشنگتن را پیچیده میکند. آمریکا از کشوری دیگر میخواهد به چارچوبی پایبند باشد که خود رسماً به آن ملحق نشده است.افزون بر این، منتقدان میگویند آمریکا در موارد دیگری نیز رفتارهایی داشته که با روح همین معاهدهها سازگار نیست؛ از جمله در زمینه آزادی کشتیرانی و بهرهبرداری از منابع دریایی. به همین دلیل، استناد ناگهانی دولت ترامپ به حقوق بینالملل برای حل بحران هرمز، از نگاه مخالفان، بیشتر یک ابزار فشار سیاسی است تا تعهد واقعی به نظام حقوقی جهانی. تنگه هرمز؛ آزمونی برای اعتبار آمریکا مناقشه بر سر تنگه هرمز در نهایت یک پرسش بزرگتر را مطرح میکند: آیا حقوق بینالملل مجموعهای از قواعد عمومی است یا ابزاری که قدرتهای بزرگ هنگام نیاز از آن استفاده میکنند؟ دولت ترامپ میگوید آزادی کشتیرانی باید حفظ شود و هیچ کشوری نباید مانع عبور آزاد کشتیها شود. این اصل، در سطح نظری، یکی از پایههای مهم تجارت جهانی است اما مشکل از جایی آغاز میشود که همان دولت همزمان تهدید به اقدام نظامی علیه ایران میکند، از امکان کنترل مستقیم تنگه سخن میگوید و حتی درباره اعمال عوارضی که خود آمریکا تعیین کند صحبت میکند. ترامپ ماه گذشته در شبکههای اجتماعی نوشت: «هیچ عوارضی وجود نخواهد داشت، مگر اینکه توسط ایالات متحده آمریکا و برای آمریکا اعمال شود.» برای منتقدان، این جمله خلاصه رویکرد دولت ترامپ است؛ «قانون برای محدود کردن دیگران، اما قدرت برای خود». تنگه هرمز اکنون نه فقط یک مسیر حیاتی انرژی، بلکه صحنه آزمایش اعتبار سیاست خارجی آمریکا است. واشنگتن میتواند مدعی دفاع از نظم جهانی باشد، اما این ادعا زمانی پذیرفتنی خواهد بود که قواعدی که از دیگران میخواهد رعایت کنند، برای خود نیز الزامآور بداند.در غیر این صورت، آنچه باقی میماند نه نظم مبتنی بر قواعد، بلکه همان چیزی است که منتقدان «قانون امپراتوری» مینامند؛ نظمی که در آن قدرت تعیی