خاطرات فراوانی از آیتالله شهید خامنهای در ذهن دارم؛ خاطراتی که هر یک گوشهای از دغدغهمندی و مسئولیتشناسی ایشان را نشان میدهد. به گزارش خبرآنلاین، محسن هاشمی رفسنجانی در شرق نوشت: یکی از این خاطرات به اواخر سال ۱۳۶۹ باز میگردد؛ زمانی که بعد از پایان جنگ تحمیلی و آزادی اسرا در مسئولیت عضو هیئتمدیره سازمان صنایع دفاع و معاون هماهنگی گروه موشکی برای ارائه گزارشی درباره وضعیت صنایع نظامی کشور به دیدار ایشان رفتم. در آن جلسه، درباره ضرورت توسعه توان دفاعی ایران، بهویژه در حوزه موشکی و اهمیت حمایت از این بخش راهبردی برای تأمین امنیت ملی کشور سخن گفتم. آنچه بیش از هر چیز در ذهنم مانده، نگاه دقیق ایشان به مسائل راهبردی کشور بود. آیتالله خامنهای با دقت به توضیحات گوش میدادند و پرسشهایی مطرح میکردند که نشان میداد نسبت به ابعاد مختلف موضوع، اشراف و حساسیت ویژهای دارند. در آن مقطع، شاید کمتر کسی میتوانست اهمیت جایگاه توان موشکی را در معماری دفاعی آینده ایران بهروشنی امروز درک کند، اما ایشان با نگاهی فراتر از مسائل روز، به ضرورت تقویت زیرساختهای بازدارندگی کشور توجه داشتند. و اما به صورتی سابقه شناخت من از آیتالله خامنهای به اندازه طول عمرم است، زیرا ایشان در آخرین دیداری که سر سفره عزاداری در بیت رهبری خدمت ایشان بودیم با توجه به حافظه عجیب کمنظیرشان، یادآور شدند تو را از خردسالی میشناسم. با توجه به سابقه دوستی عمیق و رفت و آمد خانوادگی میان آیتالله هاشمیرفسنجانی و آیتالله خامنهای از سال ۱۳۳۶، یعنی چهار سال قبل از تولدم، طبیعتا ایشان از بدو تولد من را دیده بودند. بنابراین نخستین خاطرات من از آیتالله شهید خامنهای به سالهای مبارزه و کودکیام بازمیگردد. تابستان سال ۱۳۴۵، به دلیل فشارها و تعقیبهای ساواک، خانواده ما ناچار شد قم را ترک کند و به تهران بیاید. پدرم خانهای دوطبقه در خیابان نایبالسلطنه، سهراه امینحضور، کوچه رزاقنیا اجاره کرد. تهران برای فعالیتهای مبارزاتی ایشان مناسبتر بود؛ شهری بزرگتر، گستردهتر و ناشناستر که امکان ارتباطات و تحرک بیشتری را فراهم میکرد. طبقه بالای آن خانه معمولا در اختیار همراهان مبارز پدر بود و مدتی نیز آیتالله خامنهای در همانجا سکونت داشتند. شاید آن روزها هیچکس تصور نمیکرد ساکنان آن خانه ساده، سالها بعد از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ معاصر ایران شوند. از آن خانه خاطرات روشن و شیرینی در ذهن دارم. بیش از هر چیز، بازیهای کودکانهام با آقا مصطفی، فرزند بزرگ آیتالله خامنهای، را به یاد میآورم. او چند سال از من کوچکتر بود ولی ساعتهایی را با هم میگذراندیم. فضای خانه با چهار کودک، من و فاطی، فائزه و مصطفی سرشار از زندگی و جنبوجوش بود. من آن روزها در حیاط و حوض کوچک منزل با جوجهمرغ و جوجهمرغابی سرگرم میشدم و همین سرگرمی گاهی بهانهای برای اختلاف و قهر کودکانه میان من و مصطفی میشد. یا اینکه ایشان به خاطر درد معده مجبور بودند که هر دوساعت غذای مختصری بخورند، مادرم شبها غذای ایشان را آماده میکرد و توسط من به طبقه بالا میفرستاد که هنگام خواب دچار درد معده نشوند و چندی بعد هم ایشان خانواده را نیز به تهران آوردند. خاطره بعدی مربوط به سفرهای زیارتی به مشهد و شیرینکاری من در مقابل ایشان بههمراه پدر بود که یک بار به دلیل شیرجه در آب رودخانه در حضور ایشان سرم به سنگ خورد و با کمک ایشان از خطر جهیدم. تاریخ انقلاب اسلامی، تاریخ پیوندها، اعتمادها و همراهی شخصیتهایی است که در بزنگاههای سرنوشتساز، بار مسئولیت کشور را بر دوش کشیدند. در میان این پیوندهای اثرگذار، رابطه آیتالله شهید سیدعلی خامنهای و آیتالله اکبر هاشمیرفسنجانی جایگاهی ویژه دارد؛ دو یار دیرین که از سالهای مبارزه علیه استبداد و استکبار تا دوران تثبیت نظام، دفاع مقدس و بازسازی کشور، در کنار یکدیگر نقشآفرینی کردند. برای خانواده ما، یادآوری نام آیتالله خامنهای همواره با خاطره رفاقتی دیرینه گره خورده است. پدرم نقل میکرد نخستین آشنایی او با آیتالله خامنهای در درس خارج مرحوم آیتالله داماد شکل گرفت. دوستیای که در سالهای مبارزه علیه رژیم پهلوی و مخصوصا در کربلا عمیقتر و به برادری تبدیل شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در میدانهای بزرگ مسئولیت و مدیریت کشور ادامه یافت. این دوستی صرفا یک رابطه سیاسی نبود؛ ریشه در اعتماد، شناخت متقابل و سالها مجاهدت مشترک داشت. هر دو از نزدیکترین یاران امام خمینی(ره) بودند و در حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، در کنار یکدیگر ایستادند. و بسیاری از بحرانهای بزرگ کشور، با همفکری و همکاری با ایشان و در پرتوی هدایتهای امام راحل پشت سر گذاشته شد. در سالهای پس از رحلت امام خمینی(ره)، کشور وارد مرحلهای تازه شد. دوران بازسازی ایران پس از جنگ، نیازمند همدلی، عقلانیت و همکاری گسترده بود. یکی از مهمترین عوامل موفقیت آن دوره، تفاهم و هماهنگی میان رهبری و دولت سازندگی بود. پدر بارها میگفت بسیاری از تصمیمهای مهم کشور با گفتوگو، مشورت و اعتماد متقابل اتخاذ میشد. حتی ترکیب کابینه دولت سازندگی نیز با مشورتهای فراوان به دست خط آیتالله خامنهای شکل گرفت و این هماهنگی، پشتوانه مهمی برای عبور کشور از شرایط دشوار آن دوران بود. البته همانگونه که در همه تجربههای سیاسی بزرگ جهان رخ میدهد، در برخی موضوعات کمکم اختلاف نظرها و تفاوت برداشتهایی نیز وجود داشت. اما آنچه اهمیت داشت، حفظ اصل اعتماد و رفاقت بود. متأسفانه در طول سالها، گروههایی در فضای سیاسی کشور کوشیدند میان دو شخصیت فاصله ایجاد کنند. برخی از سر سوءبرداشت و برخی نیز با انگیزههای سیاسی چنین کردند. با این حال، واقعیت روابط شخصی و تاریخی میان آنها عمیقتر از این حاشیهها بود. یکی از مهمترین درسهای زندگی سیاسی آیتالله خامنهای، پایبندی به اصل حفظ نظام در شرایط دشوار باشد. ایشان در بزنگاههای تاریخ