فروزان آصف نخعی: متن حاضر، گزارشی از سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه، اندیشمند و جامعهشناس معاصر، در نخستین نشست عاشورایی خانه اندیشمندان علوم انسانی در سال ۱۴۰۵ است که با عنوان «صورتبندی و بیصورتی عاشورا» برگزار و فایل صوتی تصویری آن در کانال خانه اندیشمندان علوم انسانی منتشر شد. فراستخواه با اتکا به خوانشی انسانگرایانه و انتقادی، به نقد جدی بهرهبرداریهای سیاسی، مسلکی و ایدئولوژیک از واقعه کربلا میپردازد و اصطلاحاً از «مصرف و استحصال تاریخی» این تراژدی بزرگ توسط ساختارهای قدرت پرده برمیدارد. او با ارجاع به نظریات محمد ارکون و هرمنوتیک عاشورا، نشان میدهد که چگونه حقیقت یک رویداد در ذیل قاببندیهای ابزاری مانند ظاهرسازیهای مذهبی سران قاجار در عین رها کردن فقر جامعه تقلیل مییابد. سخنران با گام نهادن در ساحت «بیصورتی عاشورا» و وامگیری از تعابیر مولانا، خواستار عبور از حجابِ گفتمانها برای درک حرارتِ اصیل و فرامذهبی این واقعه در جان مؤمنان میشود. او از منظر پدیدارشناسی و با تاکید بر مفهوم «اپوخه» (تعلیق پیشفرضها)، تقابل سنتی سوژه-ابژه دکارتی را به چالش کشیده و عاشورا را نه یک امر ماضی یا ابژه مناسک دولتی، بلکه یک «رویداد وجودی (اگزیستانسیال)» با اکنونیتِ همیشگی معرفی میکند که به جای تفسیر شدن توسط ما، خود بر ما تصرف میکند. فراستخواه در ادامه، از دریچه «اخلاق فضیلت» به جای تمرکز صرف بر حسن و قبح افعال، به «حسن فاعل» و عظمت روحی اباعبدالله(ع) پرداخته و موقعیت ایشان را به عنوان نماد «آگاهی دردناک یک انسان تنها» در مواجهه با ترکیب مهلک «شرارت و حماقتِ زمانه» (با الهام از دیتریش بونهوفر) تبیین میکند. در نهایت، این سخنرانی با برجستهسازی مفاهیمی چون «اوج رعایت انسانی» در شب عاشورا، پیوند شگفتانگیز حماسه و تراژدی، و بازخوانی مرثیهای سوزناک و نوستالژیک به زبان ترکی، بر لزوم حفظ تجربههای زیسته درون سنتها تاکید میورزد. **** تبارشناسی قرائتهای تقلیلگرایانه: از «تاریخ رستگاری» تا «مصرف گفتمانی» عاشورا مقصود فراستخواه در ابتدای سخنان خود به تبارشناسی قرائت های تقلیل گرایانه از تاریخ رستگاری تا مصرف گفتمانی عاشورا پرداخت و گفت: «واقعهی عاشورا پدیدهای چندساحتی است که تطور تاریخی آن، بستری برای شکلگیری صورتبندیهای معرفتی و روایتهای ایدئولوژیکِ گوناگون بوده است. در واقع، دالّ زایندهی عاشورا وامدار گفتمانهای متعددی — از رویکردهای هویتی و سیاسی گرفته تا بازخوانیهای مسلکی، ایدئولوژیک و حکومتی — بوده و به تناوب، دستمایهی «استعمال تاریخی» و «مصرف کارکردی» قرار گرفته است؛ فرایندی که در سطحیترین و نازلترین اشکال خود، به تقلیلگرایی این فاجعهی عظیم تراژیک انجامیده است.» او افزود: «با این حال، اصالتِ ساختاری و عمقِ وجودی واقعهی عاشورا مانع از اضمحلال آن در دایرهی این تقلیلهای گفتمانی شده است. این پدیده را میتوان با اتکا به آراء متفکرانی چون محمد ارکون تبیین کرد؛ همانگونه که هستهی بنیادینِ رسالت نبوی از ابتنا بر «تاریخ رستگاری» (Heilsgeschichte) تدریجاً به «تاریخ پیروزی» و سازوکارهای قدرت تقلیل یافت، واقعهی عاشورا نیز در فرایند تاریخی خود، دچار چنین استحصالها و بازخوانیهای ابزاری شده است.» ۱۰ قرائت هرمنوتیکی و ابزاری از عاشورا؛ قرائت غلوآمیز و قرائت های ابزاری این استاد برنامهریزی توسعه آموزش عالی در مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی سپس به خوانش های متعدد تفسیر غلو آمیز از این حادثه تاریخی پرداخت و گفت: «آثار موجود نشان میدهد که این رویداد همواره در معرض خوانشهای تفسیریِ متعدد بوده است؛ چنانکه در چارچوب «هرمنوتیک عاشورا»، میتوان دستکم ده قرائت متمایز را از یکدیگر تفکیک و بازخوانی کرد. در این میان، دو جریان عمده قابلیّت ردیابی دارد: نخست، «قرائتهای غلوآمیز» که واقعیتِ تاریخی و معرفتی رویداد را دچار دگرگونی میسازند؛ و دوم، «قرائتهای ابزاری و کارکردی» که از این واقعه برای مشروعیتبخشی به ساختارهای قدرت سود میجویند.» فراستخواه مصداق تاریخی سخنان خود را عصر قاجار ذکر کرد و گفت : «بررسی مناسک مذهبی در عصر قاجار، نمونهای عینی از این مصرف کارکردی را به دست میدهد؛ رفتارهای آیینی نمادین همچون پایبرهنه شدن محمدعلیشاه در شبهای عاشورا یا توسعهی تکیه دولت توسط کارگزاران حکومتی، نمونههایی از تلاقی آیین و قدرت سیاسی هستند. در همان مقطع، منتقدان ساختار قدرت و نواندیشانی چون میرزا آقاخان کرمانی با اتکا به نقد ساختاری، مفصلبندیِ این آیینهای رسمی را به چالش کشیدند. آنان استدلال میکردند که حاکمیت با جابهجایی اولویتهای اصیل نبوی — از جمله فروافتادن جامعه در ورطهی فقر و غفلت از توصیهی اکید پیامبر اسلام (ص) مبنی بر صیانت از تکافوی اقتصادی امت — به بازتولید صوری و مناسکیِ تعزیه مبادرت میورزد. بنابراین، در تحلیل تاریخی این رویداد، باید میان مناسک صمیمانه و برخاسته از زیستجهان تودهی مردم، با مدلهای تصرف گفتمانی (Articulations) و قاببندیهای نظری نظامهای سیاسی تمایز قائل شد.» گذار به بیصورتی عاشورا؛ عبور از حجاب گفتمانها فراستخواه در ادامه فارغ از تمام این مفصلبندیها و قاببندیها، بحث خود را دربارهی «بیصورتیِ عاشورا» از قول حضرت مولانا ادامه داد. او گفت: «حضرت مولانا میفرماید: صورت از بیصورتی آمد برون باز شد که اِنّا اِلَیهِ راجِعون تمام معنای اصیل و حقیقت ناب عاشورا، در عمق همان بیصورتیها نهفته است؛ پیش از آنکه گفتمانها، قدرتها، ساختارها و غرضهای بشری در آن تصرف کنند. آن مراد و مضمونِ عالی عاشورا که غالباً مستور و محجوب مانده است. باز به تعبیر مولوی: صورت از معنی چو شیر از بیشه دان یا چو آواز و سخن زاندیشه دان» او افزود که در سخنان خود «میخواهم با بضاعت ناچیز یک دانشآموز، اشارهای داشته باشم به پارهای از آن معانی درونی و مضامین مرکزی که فراسوی این صورتبندیهای گفتمان