در شرایط کنونی با توجه به مجموعه رخنهها- که بعضاً ذاتی دوران مدرن و ارتباطات پرشمار انسانی هستند- باید توجه کرد که جاسوسی و کارویژههای کلاسیک آن دیگر هدف محسوب نمیشود بلکه مقدمهای هستند برای اقداماتی از جمله فلج تصمیمگیری و تصفیههای پیاپی و نهایتاً برآمدن دولتی درمانده، که میتواند با یک عملیات بزرگ دشمن فروریزد. سعید حجاریان، تئوریسین اصلاحطلب و از طراحان اصلی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در یادداشتی نوشت: مدتی است بهواسطه شرایط کشور واژههایی نظیر «نفوذ»، «رخنه»، «حفره»، «جاسوس» و امثال اینها بر ادبیات سیاسی و مطبوعاتی سایه افکنده است. برخی افراد بهواسطه تجارب و مشاهداتشان به این قبیل موضوعات پرداختهاند و دیگرانی هم صرفاً از حیث تفنن و برچسبزنی حول این واژهها تولید گفتار و نوشتار کردهاند. این فضا حس «جاسوسیهراسی» (spyphobia) را در میان مردم پدید آورده و طبعاً ذهن سیاستگذاران هم درگیر شده است. در حالیکه جامعه سالم بیشتر مبتنی بر اعتماد و همپذیری است تا شک و طرد دیگری. با این اوصاف، هر چه هست باید گفت که این اولین بار نیست که ما با این وضعیت مواجه میشویم و قطعاً آخرین بار نیز نخواهد بود. بنابراین پرسش مقدر این خواهد بود که چگونه باید در وضعیتی که میپنداریم نفوذ فراگیر شده است، یا دستکم به عاملی تأثیرگذار تبدیل شده است، مفری برای حیات سیاسی و سیاستی بگشاییم. در ادامه تلاش میکنم تا حد توان به این مسأله پاسخ دهم. اول) روایت نفوذ. در گام نخست باید بر وجود پدیدهای بهنام «نفوذ»، بهمثابه یک بیماری، صحه بگذاریم و در وزندهی تحلیلی آن را به متغیری کماهمیت تقلیل ندهیم. در دنیای جدید، سلسله اتفاقات منتج به خرابکاری و ترور و… را اغلب به عوامل تکنولوژیک نسبت میدهند حال آنکه همواره نسبتی میان تکنولوژی و عوامل انسانی وجود دارد و باید سهمی برای عامل انسانی در نظر بگیریم. سهم عامل انسانی زمانی تقویت میشود که زمینههای تزلزل فردی میل به افزایش کند؛ این زمینهها چندبُعدی و متعدد هستند و بهخصلتهای روانشناختی، سیاسی و… مربوط میشوند اما در شرایط اقتصادی نابهنجار و فقر مزمن زمینههای لغزش عوامل انسانی بیش از پیش میشود. من در شرایط کنونی، اقداماتی از جمله سوژهیابی و مکانیابی ترورها را «عاملمحور» (agent-based) میدانم و سهم بیشتر را به عوامل انسانی میدهم تا تکنولوژی و اعتقاد دارم تغییر روایت ما از نفوذ میتواند در پیشگیری موثر واقع شود چرا که در زمینه ترور، خصوصاً ترورهای جدید، نمیتوان همچون گذشته قائل به مقابله و دفع خطر در لحظه بود. دوم) نفوذ و اعتماد عمومی. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بهواسطه فروپاشی نهادهای نظامی و امنیتی سازوکارهای مرتبط با ضدجاسوسی با اختلال جدی مواجه شد و فرآیند احیاء نهاد ضدجاسوسی نیز با کندی و دشواری فراوان پیش رفت. بهعبارت روشنتر، امر کارشناسانه ضدجاسوسی به دیده تحقیر نگریسته شد و تفاوتی میان ادارات هشتم و سوم ساواک، که یکی متولی ضدجاسوسی و دیگری متولی امنیت داخلی بود، گذاشته نشد. در این میان البته زندهیادان مصطفی چمران و مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی نگاه متفاوتی به موضوع داشتند. آنها ضدجاسوسی را امری ملی و تخصصی تلقی کردند و آتش حرارت انقلابی را با عقل سرد خویش کنترل کردند و از برخی ظرفیتهای بهجا مانده بهره گرفتند. به گواه تاریخ در آن مقطع، که نهادها متلاشی شده بودند، علاوه بر امریکا و انگلستان، سرویسهای اطلاعاتی عراق و ترکیه و پاکستان و افغانستان و حتی کشورهای جنوب خلیج فارس بیش و کم مشغول به فعالیت جاسوسی بودند. مضاف بر اینکه حزب توده نیز بهشکل تشکیلاتی ارتباط خویش را با سرویسهای اطلاعاتی شوروی و کشورهای اروپای شرقی حفظ کرده بود و در سطوح بالا و بهشکل گسترده به جاسوسی میپرداخت. خوشبختانه در این زمینه اطلاعات و روایتهای تاریخی در دسترس عموم قرار گرفته است که مرور آنها میتواند تصویری از آنچه در آن مقطع در کشور گذشت، به دست دهد. وجه ممیزه دوران انقلابی اما نه صرفاً فروپاشی ساختاری بلکه فوران اعتماد عمومی و مشارکت سیاسی/اجتماعی بود. بهنحوی که بخشی از فقدان نهادها را مردم، بهواسطه انرژی آزاد شده از انقلاب پوشش میدادند. اینکه امروز اعتماد عمومی و مشارکت سیاسی با چه وضعیتی مواجه است، محل تأمل است و پیمایشهایی در این زمینه وجود دارد ولی هر چه هست نمیتوان وضع کنونی را با دوران انقلاب، دستکم در دهه نخست آن مقایسه کرد. با ارجاع به یک نمونه ایدهآل (ideal type) تلاش میکنم تا رابطه بهینه میان مردم و حکومت را نشان دهم. در دهه ۱۳۷۰، سفری به کشور سوییس داشتم. در واقع، نفوذی/جاسوس با یک سرپل (ابزار یا فرد) مرتبط است و او از آن طریق به مرکز متصل میشود آنجا به اتفاق دوستان در نقطهای بهدنبال رستورانی میگشتیم و در یک شهرک با فضای نسبتاً محدود از مقابل ساختمانی که پیرزنی در تراس آن نشسته بود، عبور کردیم. دقایقی بعد مجدداً از مقابل همان ساختمان عبور کردیم در حالیکه پیرزن همچنان در تراس خانهاش نشسته بود. پس از گذشت زمان اندکی گشت پلیس نزدیکمان آمد و درباره ترددمان در آن ناحیه پرسوجو کرد. مشخص بود پیرزن پلیس را در جریان تردد غریبهای در شهر گذاشته بود و این مسأله چراغی در ذهن من روشن کرد که شهروند مسئول در چه بستری بهوجود میآید و چه کارویژهای دارد. سوم) نفوذ و فلج تصمیمگیری. زمانیکه مسأله نفوذ برجسته میشود و از سطح مباحث کارشناسی به سطح مجادلههای عمومی کشیده میشود، ساخت سیاسی کشور در لاک خود فرو میرود. بهعبارتی بهدلیل دقت و تحفظ، تحرک در حکمرانی و خلاقیت در تصمیمگیری، که شروط لازم پویایی حکمرانی بهشمار میآیند، از قاعده به استثناء تبدیل میشوند؛ استثنایی که صرفاً معدودی میتوانند آن را رعایت کنند. چنانکه سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه اشاره داشت که در دوره جنگ با جابجاییهای متعدد مسئولیت دیپلماتیک خویش را که همانا ارتباط پیوسته با نهادها و شخصیت