شروین وکیلی گفت: ساختار ایران به گونهای است که نمیشود آن را غارت کرد. ایران را میتوان ۳۰ سال یا ۵۰ سال غارت کرد، اما سه هزار سال نمیشود ایران را غارت کرد. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، آناهید خزیر نوشت: دهمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان مجله سیاستنامه با عنوان «جنگ، صلح و ایران» با سخنرانی شروین وکیلی، نویسنده، پژوهشگر و اسطورهپژوه ایرانی در خانه هنر نیماژ برگزار شد. این نشستها با همکاری سرای علوم انسانی برگزار میشود. شروین وکیلی پژوهشگر علوم اجتماعی در این نشست درباره جنگ، صلح و ایران سخنرانی کرد. در ادامه گزارشی از گفتار او از نظر میگذرد. گونه انسان، جانوری جنگاور است زمانی که درباره جنگ و صلح سخن میگوییم، چند رویکرد متنوع و واگرا وجود دارد. نخست، رویکردی است که به گمان من، شعارگونه است و از مجموعهای از مفاهیم آغاز میشود. مثلاً درباره ارزش اخلاقی، یا گاهی ارزش اخلاقی جنگ، صحبت میکند؛ درباره خیر یا شر بودن جنگ، روا یا ناروا بودن آن، و اینکه خشونت خوب است یا بد؟ «فون کلاوزویتس» کتاب مشهوری درباره جنگ نوشته است که کتاب درسی علوم نظامی و جامعهشناسی جنگ به شمار میرود. از کسانی که میگویند جنگ خوب است و سجیه ملتهاست و ملتها را آبدیده و نیرومند میکند، تا اندیشمندانی که با جنگ مخالف هستند و معتقدند جنگ شر خالص است و باید به هر شکل ممکن از آن جلوگیری کرد، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. همچنین جنبشهای فراوانی نیز در این امتداد داشتهایم. این نگرشهایی که بهصورت انتزاعی به جنگ و صلح نگاه میکنند، به نظر من، همگی ارزش خواندن و اندیشیدن دارند. برای مردمی مانند ما که روی این زمین با جنگ در ارتباط هستیم ــ تقریباً همه مردم روی زمین به نوعی با جنگ درگیرند ــ این تصور که صلحی پایدار وجود دارد و تنها گاهی جنگ آن را بر هم میزند، تصوری برساخته است. اگر دادهها را بررسی کنید، در واقع با جنگی مداوم روبهرو هستیم که گاهی اوقات در میان آن، صلحی پدید میآید. مسئله دیگر این است که ما از پایین به بالا نگاه کنیم و اگر از انتزاعیات بخواهیم نتیجهگیری کنیم و شعارهای اخلاقی بدهیم. نخست باید ببینیم چه اتفاقی میافتد؛ یعنی به امر عینیای که در برابر چشم تحقق پیدا میکند بنگریم و بر مبنای آن، مفاهیم انتزاعی را بسازیم. جنگ و صلح را میتوان به مثابه موضوعی در دامنه حقیقت، و بهعنوان امری ملموس و عینی، در نظر گرفت که از هر زاویهای به آن نگاه کنید، همان را میبینید. گونه انسان، جانوری جنگاور است. این تصور که انسانها پیش از پیدایش شهرنشینی موجوداتی بسیار صلحجو و آرام بودند و در بهشتی عدنی زندگی میکردند، تصوری نادرست است. کتاب مشهور «رسالهای درباره نابرابری» اثر ژان ژاک روسو یکی از متون بنیانگذار در این زمینه است که بعدها تأثیر آن را بر مارکسیسم و کتابهای انگلس، از جمله «خانواده مقدس»، میبینیم. سپس اتفاقاتی رخ داد و این انسان پاکیزه و «وحشیِ نجیب» فروکاسته شد و به موجودی تبدیل شد که مالکیت دارد و به دلیل مالکیت میجنگد و به همین دلیل، انسان منحرف شد. انسان همنوع خود را بر سر منابع از میان میبرد در دوران نوسنگی، یعنی دورانی که جوامع یکجانشین وجود نداشتند، اگر میانگین بگیریم، حدود ۴۰ درصد مردان و ۳۰ تا ۴۰ درصد انسانها به دست انسانهای دیگر کشته میشدند که این عدد بسیار بالایی است؛ یعنی از هر ۱۰ نفر، دو تن کشته میشدند. بنابراین، گونه انسان به این شکل نیست که ابتدا صلحجو و آرام باشد و بعدها جنگاور شود؛ چنین نیست. این گونه، خشن است و اگر به تاریخ تکامل آن نگاه کنید، گونهای شکارچی، گوشتخوار و خشن است؛ و خشن، به این معنا که همنوعکش است و همنوع خود را بر سر منابع از میان میبرد. آیا ما میتوانیم درباره رفتاری مانند جنگیدن، ارزیابی اخلاقی داشته باشیم؟ آیا میشود جنگیدن را، با این نگاه عینی و علمی، به خیر و شر منسوب کرد؟ بعضی میگویند خیر، نمیشود؛ زیرا گزارههای اخلاقی به دامنههای دیگر خرد تعلق دارند و کانت بر این باور است که «آنچه هست» با «آنچه باید باشد»، یعنی دایره عینیات و اخلاقیات، از یکدیگر جدا هستند. من به گونهای دیگر میاندیشم. اگر بر روی زمین و در ساحت عینیت بایستیم، معیار اخلاق «قلبم»(ق: قدرت، ل: لذت، ب: بقا، م: معنا) است. رویکردی پیشنهاد کردهام که امر انسانی چهار مقیاس دارد: لایههای زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی. در هر یک از این لایهها یک سیستم پایه وجود دارد و هر یک از این چهار سیستم، غایتی درونی دارد: بقا برای بدن، لذت برای نظام شخصیتی، قدرت برای نهاد اجتماعی و معنا برای منشهای فرهنگی که سرواژه آن را ساختهام و میگویم: «قلبم». درباره جنگ میتوانیم داوری کنیم که آیا به لحاظ آماری، با وقوع جنگ، «قلبم» بالا میرود یا پایین؟ باید بگوییم به لحاظ آماری، «قلبم» پایین میآید؛ زیرا انسانها کشته میشوند، خانهها ویران میشوند و ثروتها از بین میروند. بنابراین، جنگ به لحاظ اخلاقی قابل داوری است و شر است. آیا جنگ امری سرشتی، تکاملی و ذاتی در انسان است؟ بله، هست. آیا میشود درباره آن داوری اخلاقی کرد؟ بله، میشود. آیا جنگ خیر است یا شر؟ شر. نقطه تراکم فرهنگها، جنگ است هرچه جوامع انسانی پیچیدهتر میشوند، جنگ نیز در آنها فناورانهتر میشود. اگر به دورهای نگاه کنید که پیشرفتهترین سلاحها تیر و کمان و نیزهانداز بودند، در جنگ نیز از همین ابزارها استفاده میشد. در دورههای مختلف نیز اگر بررسی کنید، فناوری جنگ تغییر کرده است. نتیجه این است که هرچه جوامع انسانی پیچیدهتر میشوند، جنگ نیز فناورانهتر میشود و هیچگاه از فناوری نظام اجتماعی عقب نمیماند. نظام اجتماعی، در جنگ، نیروهای خود را بسیج میکند و خلاقیت اصلی و نوآوریها بر جنگ متمرکز میشوند. نه فقط فناوری، بلکه بخش مهمی از آنچه فرهنگ میشناسیم نیز به جنگ متصل میشود. جنگ همیشه وجود دارد و تهدیدکننده است؛ زیرا همواره اح