یک حقوقدان میگوید: مصوبات مربوط به تعیین سقف اجارهبها، نه با بخشنامه دولت و نه با بخشنامه سایر نهادها لازمالاجرا نمیشوند، زیرا قراردادها و اختلافاتی که میان موجر و مستاجر وجود دارد در صلاحیت دستگاه قضایی است و براساس قانون اساسی کشور در مرجع قضایی قانون اولویت دارد نه بخشنامه یا آئیننامه. به گزارش تجارت نیوز، روزگار برای بسیاری از مستاجران زهرآگینتر از همیشه شده، کرایه خانههای نجومی و درآمدهای اندک آنها را به قعر چاه فقر رانده است. در یک خانواده همه کار میکنند تا تنها موفق به پرداخت اجارهبهای خانه شوند. اجاره خانه ماه جاری که پرداخت میشود ترس و استرس بابت اجارهبهای ماه بعد آغاز میشود. سرپناهی که یافتن و داشتن آن به قیمت از بین رفتن امکان تامین سایر نیازهای حیاتی است، از هزینههای خوراک و پوشاک باکیفیت گرفته تا رسیدگی به نیازهای درمانی. از جنگ به بعد اما وضعیت بدتر هم شده است. ودیعه مسکن سر به فلک کشیده و هر کسی از عهده تامین آن برنمیآید پایین یا بالای شهر هم فرقی نمیکند، قیمتها هوش از سر مستاجران میبرد، در حالی که بسیاری از آنها به دلیل تبعات جنگ بیکار شدهاند یا دستمزدشان کفاف تورم بعد از جنگ را نمیدهد. آن سوی ماجرا هم موجران قرار دارند. برای برخی از آنها خانهای که به اجاره میدهند تنها منبع درآمد یا مهمترین منبع درآمدشان است، مرهمی برای زخمهای بیشمار زندگی. کمتر موجری است که در هنگامه فقر و فشار اقتصادی روز افزون فرصتی برای اندیشیدن به وضعیت سایرین داشته باشد، مسالهای که چندان هم عجیب نیست. نیما یکی از شهروندان اجارهنشین است که یک ماه بعد از جنگ به جرگه بیکارشدگان پیوست، هنوز کامل وضعیت را درک نکرده بود که موجر بدون توجه به وضعیت او ۲۰۰ میلیون تومان به ودیعه مسکن و ۱۵ میلیون تومان هم به کرایهاش اضافه کرد: «شرایط شما به من مربوط نیست، مشکل خودتان است. مبلغ را تهیه کنید یا جابه جا شوید» این پاسخ صاحبخانه به نیما بود. او میگوید: حقوق من تا پیش از تعدیل نیرو و بیکار شدن هم به ۳۰ میلیون تومان نمیرسید، حالا اما مجموع درآمدم از کارهای نیمه وقتی که انجام میدهد، زیر ۲۰ میلیون تومان است با این وضع نمیدانم چگونه باید از عهده اجاره خانه ۵۰ میلیون تومانیام برآیم. از طرف دیگر ودیعه مسکن در هر کجای شهر که قدم میگذاری یا میلیاردی است یا اندکی کمتر از این رقم. به علاوه اینکه خانهای که اجاره میکنم باید مناسب زندگی همسر و فرزندم باشد. مینا هم در شرایطی مشابه قرار دارد: ما یک خانواده ۴ نفره هستیم که به دلیل کمبود بودجه ناچار شدیم خانهای ۶۰ متری را در یکی از مناطق نه چندان در دسترس غرب تهران اجاره کنیم. ودیعه مسکن ۷۰۰ میلیون تومان و اجاره خانه ماهانه ۳۰ میلیون تومان است. او ادامه میدهد: مادر و پدر من سن و سالی را گذراندهاند. مادرم آرایشگر بود اما وضعیت دستهایش انقدر دردناک شد که از یکسال پیش کار را کنار گذاشت، شغلی بدون برخورداری از بیمه و مستمری بازنشستگی. برادرم هم در آستانه ازدواج است، ازدواجی که به دلیل شرایط بعد از جنگ عقب افتاد. به هر حال درآمد او هم صرف امور ازدواج میشود. حالا تنها درآمد خانواده حقوق من است و مستمری ناچیز بازنشستگی پدرم. کارفرمای مینا پیش از جنگ به او قول میدهد که حقوق سال ۱۴۰۵ او را افزایش داده و به ۲۵ میلیون تومان برساند، وعدهای که با گذشت ۴ ماه از سال محقق نشد: «شرایط اقتصادی خوب نیست همین دستمزد را هم به سختی تامین میکنیم.» او میگوید: اگر دستمزدم به ۲۵ میلیون تومان میرسید این امکان وجود داشت که بخش کمتری از مستمری بازنشستگی پدرم صرف اجاره خانه شود و بتوانیم نفس بکشیم. اما با این خلف وعده کارفرما همچنان همه حقوق من با بخش اعظم مستمری پدرم، خرج اجاره خانه میشود. مینا از همین امروز نگران آینده است. زمانی که موعد تمدید قرارداد میرسد و صاحبخانه قطعا میزان ودیعه و کرایه خانه را افزایش خواهد داد: مدام استرس دارم، این ارقام و اعداد از کجا میآید چرا کسی فکر نمیکند که مستاجر چگونه باید در این تورم و گرانی چنین مبالغی را تامین کند. نسرین اما در گروه صاحبخانهها قرار دارد، مادری که آخرین فرزندش یکسال پیش با دختر مورد علاقهاش ازدواج کرده است: خانهای که اجاره میدهم را میراث پدری است و من هم آن را صرف امور زندگی پسرم میکنم. فرزندم ۳۳ ساله و فارغالتحصیل یکی از رشتههای هنری است اما تا کنون موفق به یافتن شغل مناسب نشده در یکسال گذشته هر از گاهی در اسنپ کار میکند، اما درآمد چندانی ندارد. من هم نمیتوانستم به او بگویم چون کار مناسبی نداری ازدواج نکن، کدام پدر و مادری دلشان میآید؟ وضعیت او خواست خودش که نیست ناشی از شرایط جامعه است که ما در ایجاد آن نقشی نداشتهایم. به گفته این موجر، ودیعه مسکن و اجاره خانهای که از مستاجر دریافت میکند مستقیما به حساب صاحبخانه فرزندش واریز میشود: باقی امورشان را خودشان میگذرانند، درآمد عروس و پسرم انقدری میشود که یک زندگی ساده را بتوانند بگذرانند. برای من خوشحال بودن آنها کافی است اما واقعا نمیدانم اگر خانه پدریام نبود چه کاری میتوانستم برای فرزندم انجام دهم. او اضافه میکند: شاید اگر وضعیت مالی فرزندم مناسب بود و خیالم از بابت او راحت، اجاره کمتری از مستاجر دریافت میکردم. اما برای من هم مانند همه مادرها فرزندم در اولویت قرار دارد. جهانگیر هم در گروه موجرها قرار دارد. پیرمردی ۷۸ساله که دو منزل دارد، یکی محل زندگی او است و دیگری را اجاره داده: من مستمری ناچیزی دارم که واقعا کفاف زندگیام را نمیدهد، چند بیماری همزمان دارم. از بیماری قلب و عروق تا دیابت و رماتیسم. همسرم هم کمابیش در شرایط مشابه قرار دارد. او خانه دار بوده و مستمری ندارد. نیازهای درمانیمان زیاد است و هزینههای درمانی هم سرسامآور. از طرف دیگر ما سه فرزند و ۵ نوه داریم که وقتی به منزلمان میآیند باید از آنها پذیرایی کنیم. او ادامه میدهد: در اعیاد و روزها