دونالد ترامپ در جنگ علیه ایران، نهتنها در میدان نظامی که در میدان لفاظی نیز شکست خورد و الگوی تکراری «ادعای مبالغهآمیز، مواجهه با واقعیت سنگین میدان و عقبنشینی تحت پوشش تغییر روایت» را به نمایش گذاشت. تحلیلهای اخیر از روند درگیریها نشان میدهد که مدیریت بحان از سوی دولت ترامپ، با یک الگوی رفتاری مشخص و تکرارپذیر روبهرو است: «ادعای مبالغهآمیز، مواجهه با واقعیت سنگین میدان و در نهایت عقبنشینی تحت پوشش تغییر روایت». بر اساس مشاهدات میدانی، ترامپ با وعده نابودی ساختارهای فرماندهی ایران در ۷۲ ساعت آغاز کرد، اما در برابر مقاومت غیرمتعارف و پایداری زیرساختهای ایران، به سرعت از پروژهی «براندازی» به سمت «تغییر رفتار» و در نهایت به آنچه رسانههای خارجی «التماس برای آتشبس» مینامند، عقب نشست. این عقبنشینیها در چندین جبهه خود را نشان داده است. در تنگه هرمز، پس از تلاش برای عملیات بازگشایی با عزم راسخ نیروهای مسلح ایران، واشینگتن ناچار شد طرح نظامی خود را به بهانه «مذاکره» متوقف کند. همچنین، ادعاهای مربوط به نابودی سایتهای موشکی ایران، با گزارشهای تکاندهنده رسانههای معتبری نظیر نیویورک تایمز و فرماندهان سابق نیروی دریایی فرانسه که بر کارایی تونلهای کوهستانی و استقرار پنهان موشکها تأکید داشتند، با شکست کامل مواجه شد. در مرحلهی آخر، زمانی که تهدیدات نظامی به بنبست رسید، ترامپ به ادبیات «نابودی تمدنی» پناه برد تا با تخریب روانی جامعه، از شکست نظامی خود پردهپوشی کند؛ اما این تهدید نیز با واکنش سریع و پذیرش شروط ایران در همان شب، به یک عقبنشینی مقتدرانه دیگر تبدیل شد. این زنجیره از شکستها، نه تنها پروژههای نظامی آمریکا را با ناکامی روبهرو کرده، بلکه اعتبار ایالات متحده را در عرصهی جهانی به شدت کاهش داده است.