محمدجواد ظریف با انتشار یادداشتی مفصل، پایان جنگ و برقراری صلح میان ایران و آمریکا را تشریح کرد؛ نسخهای که در آن از لغو کامل تحریمها، خروج ایران از فهرستهای تروریستی، پرداخت ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی خسارتهای جنگ و ایجاد یک سازوکار امنیتی جدید در غرب آسیا سخن گفته و همزمان اسرائیل را مهمترین مانع هرگونه توافق پایدار میان تهران و واشنگتن معرفی کرده است. به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایاب، محمدجواد ظریف وزیر خارجه اسبق ایران و بنیانگذار اندیشکده پایاب در مقالهای برای فارن افرز نوشت: ایالات متحده بار دیگر حملات علیه ایران را آغاز کرده است. یادداشت تفاهمی که تهران و واشنگتن ماه گذشته در سوئیس به آن دست یافتند، پس از هفتهها که به مویی بند بود، سرانجام فروپاشید. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده در 17 تیرماه گفت: «فکر میکنم تمام شد. من دیگر نمیخواهم با [ایران] سروکار داشته باشم.» فروپاشی این یادداشت تفاهم جای تعجب ندارد. ایران و ایالات متحده برداشتهای متفاوتی از مفاد توافق، بهویژه در مورد تنگه هرمز داشتند. تهران بر این باور بود که همانگونه که در یادداشت تفاهم آمده است، ایران قول داده است که «از تمام تلاش خود برای ایجاد ترتیبات عبور ایمن و بدون هزینه شناورهای تجاری، تنها به مدت ۶۰ روز، استفاده کند». تهران همچنین تصور میکرد که به همراه عمان و در کنار سایر کشورهای خلیج فارس، «مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را تعریف خواهند کرد.» در مقابل، واشنگتن بر این باور بود که ایران با اجازه بیقید و شرط برای عبور آزاد از تنگه موافقت کرده است و ایالات متحده نیازی به رعایت هیچگونه ترتیباتی که ایران وضع کند، ندارد. پایداریِ این توافق در سایۀ چنین اختلافِ برداشت و ناهماهنگیِ عمیقی، ناممکن و بازگشت به درگیری قطعی مینمود و تنها زمان آن نامشخص بود. با این وجود، تداوم درگیری نه به نفع ایران است و نه ایالات متحده. اگرچه مردم و نیروهای مسلح ایران از کشور خود در برابر دو قدرت مجهز به سلاح هستهای دفاع کردهاند، اما آنها همچنان این درگیری را یک جنگ «تحمیلی» میبینند؛ به این معنا که هرگز نمی خواستند شروع شود. این جنگ واشنگتن را نیز از تمرکز بر هدف کلان راهبردی خود منحرف میسازد. افزون بر یک دهه است که همه دولتهای آمریکا، هدفِ راهبردیِ کاهش بارِ تعهدات بلندمدتِ خود در غرب آسیا را بهمنظور تمرکز بر منطقه آسیا و اقیانوسیه دنبال کرده و روندی را آغاز کردهاند که مقامات گوناگون، آن را «چرخش به سمت آسیا» نامیدهاند. سیاستهای گذشته این کشور در قبال ایران – از جمله توافق هستهای 1394، پیمان ابراهیم (که در آن چندین کشور عربی با میانجیگری آمریکا روابط خود را با اسرائیل عادی کردند، تا از این طریق یک جبهه متحد علیه ایران شکل داده و بیشتر نقش آمریکا در منطقه به اسرائیل برون سپاری شود)، حملات خرداد 1404 به ایران، و درگیری که آمریکا در اسفندماه به راه انداخت – همگی ابزارهایی بودهاند که ایالات متحده برای دستیابی به این هدف به کار گرفته است. اما همانگونه که رویاروییِ کنونی نیز گواه آن است، واشنگتن قادر به حذف نظام سیاسیِ ایران نیست. تنها از مسیر دیپلماسی، دستیابی به یک توافق صلحِ نوین و شکلگیریِ یک ساختار امنیتیِ منطقهای و درونزا است که توسط کشورهای منطقه برای کشورهای منطقه ساخته می شود و ایالات متحده مجالی مییابد تا توجهِ خود را به دیگر نقاط معطوف سازد. ملاحظات تنگه هرمز تقابلهای سال گذشته، فراتر از محک زدن توانمندیهای ایران، اسرائیل و ایالات متحده بود. این تقابلها، مفروضات دیرینه درباره اِعمال فشار، بازدارندگی و آینده غرب آسیا را به چالش کشیدند. ایالات متحده و اسرائیل درگیریهای اخیر با ایران را با این فرض آغاز کردند که فشار مستمر میتواند حکومت ایران را وادار به تسلیم کند یا موجب فروپاشی جمهوری اسلامی شود. اما در عوض، آنها خود را در یک بنبست راهبردی گرفتار دیدند. هیچیک از اقدامات آنها، از جمله حملات بیسابقه به رهبران سیاسی و نظامی ایران و خسارات قابلتوجه به زیرساختهای آن، نتوانست تهران را وادار به تغییر مسیر کند. تمامیت ارضی و نظام سیاسی ایران پابرجا مانده است و تابآوری ملت ایران و ظرفیت آن برای دفاع از حاکمیت خود حتی در دشوارترین شرایط را ثابت کرده است. قدرتهای خارجی ناگزیرند این واقعیت و پیامدهای آن را بهدرستی دریابند. تابآوریِ ایران در برابر فشارهای مستمر، هرگونه تلاش برای حذف تهران از ساختارهای امنیتیِ آینده در منطقه را بیش از پیش دشوار ساخته است. این موضوع، پیش و بیش از هر چیز، شامل نقش محوری ایران در تأمین امنیت عبور محمولههای انرژی جهانی و کشتیرانی تجاری از تنگه هرمز میشود. تهران بار دیگر بیشتر مسیرهای دسترسی به تنگه را مسدود کرده است؛ اقدامی که بسیاری از تحلیلگران غربی آن را دستاویزی قرار میدهند تا ایران را قدرتی ناسازگار معرفی کنند که خواهان اِعمال فشارهای اقتصادی، اختلال در بازارهای جهانی نفت و محدود کردن آزادی ناوبری است. اما ایران بازارهای انرژی را به یک دلیلِ ویژه راهبردی دچار اختلال کرده است: ناگزیر ساختن ایالات متحده و شرکایش به متوقف کردنِ کارزار نابودی ایران. به عبارت دیگر، این جنگ ایران را ناگزیر کرده است که تنگه هرمز را از دریچه امنیت وجودی خود بنگرد. پیش از آغاز جنگهای گسترده اخیر در اسفند ماه، ایران عموماً عبور و مرور از تنگه را بدون دخالت تحمل میکرد، هرچند تحریمهای آمریکا – با کمک شرکای واشنگتن – به این معنا بود که ایران نمیتوانست به بسیاری از کالاهایی که از این مسیر عبور میکردند دسترسی داشته باشد. به بیان دیگر، تحریمهای آمریکا عملاً تنگه هرمز را به روی تجارت ایران بسته بود در حالی که آن را برای تقریباً همه باز نگه داشته بود. حملات ایالات متحده و اسرائیل به این خویشتنداری پایان داد، هم در میان فرماندهان ایران و مهمتر از آن، در میان اکثریت قریب به اتفاق مردم. امروزه،