ولی نصر، استاد روابط بینالملل دانشگاه جان هاپکینز، در کتاب «بر لبهی تنهایی» که بهتازگی به فارسی ترجمه و منتشر شده است، به بررسی راهبرد امنیت ملی ایران از انقلاب تا امروز میپردازد. به گزارش خبرآنلاین وی در گفت وگو با مجله اندیشه پویا به پرسشهایی در باره این کتاب پاسخ داده است. کتاب بر لبهی تنهایی، به بررسی ساختار قدرت در ایران بر اساس موضوع «امنیت» میپردازد. خلاصهی سخن شما این است که «ایران کشوری است که دغدغهی امنیت ملی آن را ساخته است». ابتدا توضیح مختصری بدهید که چرا امنیت ملی را در ساختهشدن دولت-ملت ایران مهم میدانید؟ ایدئولوگهای انقلاب ۱۳۵۷، اعم از چپ و مذهبی، معتقد بودند ایران از دوران قاجار تا پهلوی همواره تحت سلطهی غرب بوده و انقلاب اسلامی ایران را انقلابی آزادیبخش میدانستند. اگر از آزادی میگفتند، منظورشان نه دموکراسی لیبرال و آزادی از استبداد، که آزادی از استعمار بود. امریکاستیزی که پایهی آن در انقلاب ۱۳۵۷ گذاشته شد، صرفاً یک ستیز فرهنگی، مذهبی و ایدئولوژیک نبود، بلکه ستیزِ مملکتی بود که میخواست خودش را از قید استعمار آزاد کند. هر دو رهبر پیشین جمهوری اسلامی معتقد بودند که نهضت آزادیبخش ایران، یک نهضت انقلابی جهان سومی است که برای اولینبار دست آمریکا را از کشوری کوتاه کرده است. جمهوری اسلامی از ابتدا خودش را در جنگ با آمریکا میدید و استقلالی را که با انقلاب به دست آورده بود، به هر قیمتی میخواست حفظ کند. این نگاه به مرور تبدیل به نقطهی ثقل نظریهی سیاسی جمهوری اسلامی شد. وقتی کشوری نزدیک به پنج دهه در نبرد آزادیبخش مقابل ابرقدرتی مثل آمریکا قرار گرفته باشد، بدون شک کلیت ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعیاش بر اساس این نبرد تعریف خواهد شد. در طول تاریخ، این جنگها هستند که حکومتها را میسازند؛ نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بسیاری از کشورها در جنگهای بزرگ شکل میگیرد. قدرتی که سپاه در طول دههها پیدا کرد، در خلأ ایجاد نشده بود؛ این قدرت در نبردی مداوم با آمریکا شکل گرفت. بنابراین، سخن من این است که نمیتوان تاریخ جمهوری اسلامی را فهمید، بدون اینکه نقش امنیت و مبارزه با آمریکا را در شکلگیری آن در نظر گرفت. در همان سالهای ابتدایی انقلاب، مهندس بازرگان از اولویت مبارزه با استبداد به جای مبارزه با استعمار سخن میگفت. بنابراین، روایتهای دیگری از استقلال هم در کنار استقلالخواهیِ استعمارستیزانه وجود داشته است. شما در کتاب بر لبهی تنهایی به تنهایی استراتژیک ایران اشاره میکنید که پیشتر محیالدین مصباحی و آرش رئیسینژاد نیز در کتابهایشان بر آن صحه گذاشته بودند. اما برخی معتقدند تئوریهایی مثل «نفرین جغرافیا» یا «تنهایی استراتژیک»، نگاههایی کلگرایانه هستند که فاعلیت نیروها و خطمشیهایی را که توسط بازیگران انتخاب شده نادیده میگیرند. مثلاً کرهی شمالی و کرهی جنوبی در همسایگی هم و در یک جغرافیا قرار دارند، اما یکی دچار تنهایی است و دیگری نیست. بله. مهندس بازرگان یا حتی جریانی که به سمت مذاکرات برجام رفت، میخواست ایران با دنیای غرب روابط ایجاد کند. اما ما میبینیم که این گفتمانها در نهایت در تعیین جهت سیاست خارجی و سیاست امنیتی ایران پیروز نشدند. مهندس بازرگان دوران کوتاهی نخستوزیر بود و در آن دوران نتوانست نظریهی خود را چه در سیاست داخلی و چه در برقراری رابطه با آمریکا پیاده کند. وجود این دیدگاههای رقیب، معاند با واقعیت «تنهایی استراتژیک» نیست. تنهایی ایران یک گفتمان نیست، بلکه یک واقعیت است. ایران تا سال ۱۳۷۱، همسایه با ابرقدرتی بود که بخش پهناوری از سرزمین ایران را در دوران قاجار بلعیده بود و همچون حیوانی درنده به دنبال تجزیهی ایران بود. در طرف دیگر، جهان عرب خاورمیانه حضور داشت که از اساس دوست و متحد ایران نبود تا سال ۱۳۸۲ که نظام عراق به کشوری شیعه تبدیل شد و نقش تشیع در منطقه متبلور گشت. حتی ایران به عنوان یک کشور شیعی در منطقه تنها بود. بنابراین، ایران چه در زمان پهلوی و چه بعد از انقلاب، اصولاً خودش را در خاورمیانه تنها میدید. ولی در نهایت رفتار کشورهاست که باعث پررنگتر یا کمرنگتر شدن تنهایی استراتژیکشان میشود. البته پاسخ حکومتهای مختلف ایران در طول تاریخ به این تنهایی متفاوت بوده است. محمدرضا شاه معتقد بود تنهایی ایران را باید با استفاده از قدرت آمریکا در منطقه جبران کند؛ همان کاری که اکنون اعراب منطقه مثل عربستان و امارات میکنند. محمدرضا شاه در این رویکرد که از آمریکا بهعنوان پشتوانه و همچنین شمشیری در کنار خودش استفاده کند، نسبت به اعراب پیشگام بود؛ اولاً برای دفاع از ایران در مقابل شوروی، و ثانیاً برای دفاع از ایران در برابر جهان عرب که آن زمان ضد غرب و چپ بود و اصولاً با ایران نزاع داشت. به محض اینکه ناسیونالیسم عرب در ۱۹۵۰ غالب شد، خیلی قبل از اینکه امارات متحدهای وجود داشته باشد، ناصر در مصر بود که اولین بار لفظ «خلیج عربی» را به کار برد. در سال ۱۹۵۸، به محض سقوط سلطنت در عراق، به تکرار میگفتند که اروندرود و خوزستان متعلق به ماست. پس از انقلاب هم فرضیهی اولیهی انقلابیون این بود که نوعی همگامی مذهبی و ضداستعماری با جهان عرب دارند، اما این فرضیه خیلی زود با حملهی عراق به ایران رد شد. با حمایت کامل جهان عرب از حملهی عراق به ایران و بیدار شدن عنادها با تشیع و رواج سنیگرایی، حتی در کشورهایی که سکولار اداره میشدند. ایران متوجه شد جهان عرب، به جز بخشهایی در جنوب لبنان و عراق که شیعهاند، اصولاً ایران را دوست خود در منطقه نمیدانند. بنابراین، ایران دوباره خودش را تنها دید. البته در تمام پنج دههی گذشته، جمهوری اسلامی نتوانست یک تکیهگاه بزرگ بینالمللی برای خود پیدا کند. آنطور که مثلاً زمانی آمریکا در مقابل شوروی و اعراب از ایران دفاع میکرد. بنابراین، تنهایی ایران را نمیشود انکار کرد. اما در قدم بعد، بله مهم است که اهداف ملی شما چیست و به چه نوع