«مسافر» بیش از آنکه درباره تعقیب یک نیروی شیطانی باشد، بازتاب کابوسی اقتصادی است؛ جهانی که در آن خانه از دست رفته، ون جای آن را گرفته و طبقه متوسط هر شب با اضطراب بیخانمانی به خواب میرود. سرویس فرهنگ و هنر مشرق - فیلم «مسافر» (۲۰۲۶) روایت زوجی است که آپارتمان خود در نیویورک را رها میکنند تا به سبک زندگی در ون (van life) روی بیاورند و جاده را خانه خود کنند. اما با توجه به آنچه بعدها درباره گذشته و شخصیتشان آشکار میشود، این تصمیم از همان ابتدا محکوم به شکست بوده است. دلیلش صرفاً حضور یک مسافر شیطانصفت نیست که هر کسی را هنگام توقف شبانه شکار میکند؛ بلکه مسئله اصلی این است که مدی (لو لوبل) و تایلر (جیکوب اسکیپیو)، زوجی بهشدت بیروح و فاقد شیمی دراماتیک، اساساً توان برقراری ارتباط با یکدیگر را ندارند. نه بازی بازیگران و نه فیلمنامهی «زکری دونوهو» و «تی. دبلیو. برگس» هیچگونه کشش یا جاذبه عاطفی میان این دو خلق نمیکند؛ گویی شخصیتهایشان از ابتدا برای دفع یکدیگر طراحی شدهاند. در طول سفر، مدی به فناوری و ردیاب (GPS) تکیه میکند، در حالی که تایلر مدالی منقش به سنت کریستوفر، قدیس حامی مسافران، را سپر محافظ خود میداند. «مدی» کودکیاش را در پرورشگاههای متعدد سپری کرده و عمیقاً در آرزوی داشتن خانهای پایدار است؛ در مقابل، تایلر در خانوادهای آزارگر بزرگ شده و همین گذشته، او را به انسانی بیقرار تبدیل کرده که باور دارد «خانه یک مکان نیست، بلکه جایی است که قلب در آن آرام گیرد.» با این حال، این اختلاف بنیادین در جهانبینی تا شش هفته پس از آغاز زندگی جدیدشان هرگز موضوع گفتوگو قرار نمیگیرد؛ زمانی که شاید دیگر برای نجات رابطهشان بیش از حد دیر شده باشد. این اثر ترسناک از استودیوی پارامونت پیکچرز در زیرژانری قرار میگیرد که در آن نیرویی ماورایی، عمدتاً نادیدنی، قربانیانش را تعقیب، آزار و سرانجام قتلعام میکند. آثاری چون «او تعقیب میکند» (۲۰۱۴)، مجموعه فیلمهای «لبخند»(Smile ) و نمونههای مشابه، معمولاً شخصیتهایی را به تصویر میکشند که در تاریکی شب از حضوری بدخواه میگریزند؛ حضوری که یا کاملاً نامرئی است یا در دل سایهها کمین کرده است. وجه تمایز در آن است که همزمان یک فیلم جاده ای نیز محسوب میشود. برخلاف اغلب آثار این زیرژانر که در خانههای متروک، ساختمانهای فرسوده یا محلههای وهمآلود جریان دارند، این فیلم فضای تسخیرشده خود را به یک خانهی متحرک روی چرخها منتقل میکند؛ ونی که بزرگراهها و کمپهای وننشینان را درمینوردد. با وجود این جغرافیای دائماً متغیر، «مدی» و تایلر چنان شخصیتهای کمرمق و فاقد جذابیت هستند که مخاطب بهسختی میتواند با مسیر روایی فیلم درگیر شود. پس از آنکه برای کمک به قربانی یک تصادف جادهای توقف میکنند، مدی و تایلر ناخواسته موجودی شیطانی را با خود همراه میسازند؛ موجودی که در هیئت کشیشی سالخورده ظاهر میشود. در ابتدا تنها «مدی» قادر به دیدن این شبح است. او روی بدنه خودروی تصادفکرده سه خراش مورب میبیند؛ گویی پنجههای ولورین از مجموعه «مردان ایکس» فلز را شکافتهاند. روز بعد، همان سه خراش روی بدنهی ون آنها نیز پدیدار میشود. مدی معنای این نشانه را زمانی درمییابد که ــ به شکلی نسبتاً تصادفی و البته کاملاً مطابق با نیاز فیلمنامه ــ کتاب دستدومی درباره ولگردهای آمریکایی پیدا میکند. کتاب به نظام نمادهای موسوم به «کد هوبو» اشاره میکند؛ مجموعهای از علائم رمزی که دورهگردها و مسافران برای انتقال هشدار یا اطلاعات به یکدیگر استفاده میکردند. در این نظام، سه خراش به معنای «اینجا امن نیست» است؛ هشداری برای سایر رانندگان تا از هر وسیلهی نقلیهای که این علامت را بر خود دارد، دوری کنند. همزمان، آن حضور شوم در انعکاس آینههای دید عقب و نورهای لرزان ظاهر میشود و هر بار درست در لحظهای که دیده میشود، ناپدید میگردد. دستکم فیلم از کلیشه آشنای «باور نکردن قهرمان» پرهیز میکند؛ تایلر هرگز مدی را متهم به توهم نمیکند. طولی نمیکشد که او نیز آن موجود را میبیند و از این نقطه، هر دو ناچار میشوند در رقابتی نفسگیر، ماهیت نیرویی را که تعقیبشان میکند کشف کنند و راهی برای متوقف ساختن آن بیابند. آنها این اطلاعات حیاتی را از دایانا (ملیسا لئو)، زنی باتجربه و کهنهکارِ جاده، به دست میآورند؛ شخصیتی که آشکارا یادآور نقش فرانسیس مکدورمند درسرزمین خانهبهدوشها (۲۰۲۱) است. دایانا قوانین نانوشته و مبهم سبک زندگی وننشینی را برایشان توضیح میدهد و با لحنی هشدارآمیز میگوید: «این آدمها نیستند که به سفر میروند؛ این سفر است که آدمها را با خود میبرد.» او علاوه بر اینکه به زوج داستان توصیه میکند مدالهای سنت کریستوفر مقدس را همانند صلیبهایی برای مقابله با یک خونآشام با خود حمل کنند، پیشنهاد میدهد کلیسای مرموز سنت کریستوفر را، جایی در دل بیابان، پیدا کنند. دایانا قبول میکند راهنمایشان باشد و مدعی است بدون کمک او قادر به خواندن «نشانههای مخفی» مسیر نخواهند بود؛ ادعایی عجیب، زیرا این «نشانهها» چیزی بیش از چند فلش حکشده روی سطوح مختلف نیستند. اگر شخصیتها از دنبال کردن یک پیکان ساده عاجز باشند، اساساً نباید پشت فرمان بنشینند. این مسیر سرانجام به اوجی کمرمق و فاقد تأثیر دراماتیک ختم میشود؛ پایانی که نه پاسخ روشنی به معماهای روایت میدهد و نه تعلیق و هیجان قابلتوجهی خلق میکند. همهی اینها بر بستری از موسیقیهایی با مضامین جاده و شر شکل میگیرد. ضعف مسافر تا حدی غافلگیرکننده است. آندره اووردال، فیلمساز نروژی و کارگردان این اثر، از زمان درخشش با نخستین فیلم بلندش،شکارچی ترول (۲۰۱۰)، چندین فیلم ترسناک قابلقبول ساخته است. آثاری مانند«داستانهای ترسناک برای گفتن در تاریکی» (۲۰۱۹) و آخرین سفر دیمیتر (۲۰۲۳) نشان دادهاند که او توانایی بالایی در خلق فضایی مؤثر با بودجهای متوسط دارد. با این حال،