شکست سنگین منچسترسیتی برابر آرسنال در نخستین آزمون جدی پس از پایان دوران پپ گواردیولا، نشانههایی نگرانکننده از تغییر نسل در این باشگاه را نمایان کرد. جدایی تدریجی سه ستون اصلی پروژه موفق سیتی، یعنی تکسیکی بگیریستاین، گواردیولا و رودری، این پرسش را به وجود آورده که آیا این تیم میتواند از سرنوشت منچستریونایتد پس از جدایی سرالکس فرگوسن فرار کند یا در مسیر بازسازی طولانیمدت قرار خواهد گرفت؟ به گزارش ایلنا، پس از یک شب تلخ و شکست سنگین سه بر صفر مقابل آرسنال در سوپرجام انگلیس، ورزشگاه اتحاد حالوهوایی داشت که گویی آرامآرام با دوران طلایی منچسترسیتی خداحافظی میکند. این شکست صرفاً یک نتیجه در مسابقهای پیشفصل یا کماهمیت نبود؛ بلکه نخستین نشانه روشن از ترک برداشتن پروژهای بود که بیش از یک دهه با قدرت تمام پیش رفته است. تکسیکی بگیریستاین، مدیر فوتبال سیتی، دیگر در این باشگاه حضور ندارد. پپ گواردیولا، سرمربی پرافتخار اسپانیایی، نیز سرانجام از این تیم جدا شده و اکنون جدایی رودری نیز در چشمانداز قرار دارد. سیتی که زمانی ماشین شکستناپذیر سلطه بر فوتبال انگلیس بود، حالا باید در زمینی ناآشنا به دنبال هویتی تازه بگردد. اکنون یک پرسش مهم در فوتبال انگلیس مطرح است: آیا سیتی میتواند از سرنوشتی که رقیب همشهریاش، منچستریونایتد، پس از جدایی سرالکس فرگوسن گرفتار آن شد، دور بماند؟ یا از دست دادن سه ستون اصلی پروژه در فاصلهای کوتاه، این باشگاه را وادار خواهد کرد تقریباً از نقطه صفر شروع کند؛ آن هم زیر فشار نتایج و انتظارات روزافزون؟ پاسخ این پرسش دیگر صرفاً یک فرضیه نیست و نشانههای آن از همین حالا در زمین فوتبال دیده میشود. هر کسی که پس از نسل سازندگان دوران طلایی سیتی مسئولیت هدایت این تیم را بر عهده بگیرد، با چالشی عظیم روبهرو خواهد بود؛ چه در مدیریت باشگاه، چه در کادر فنی و چه در ترکیب بازیکنان. انزو مارسکا که جانشین گواردیولا شده، خیلی زود متوجه این واقعیت شد. مارسکا مربی توانمندی است که با لسترسیتی و چلسی به قهرمانی رسیده، اما در نخستین آزمون رسمی خود با سد محکمی به نام آرسنال روبهرو شد. سیتی با شکستی سنگین زمین را ترک کرد و این احساس بیش از هر زمان دیگری شکل گرفت که روزهای دشوار در ورزشگاه اتحاد آغاز شدهاند. فروپاشی ستونهایی که افسانه سیتی را ساختند مالکیت باشگاه همچنان باثبات است و فرران سوریانو نیز همچنان در جایگاه خود به عنوان مغز اقتصادی و اجرایی باشگاه فعالیت میکند. با این حال، منچسترسیتی در کمتر از یک سال نخستین ستون پروژهای را که این باشگاه را به یک قدرت بزرگ تبدیل کرد، از دست داده است. تکسیکی بگیریستاین، یکی از موفقترین مدیران ورزشی دوران مدرن، بیش از یک سال پیش تصمیم خود برای کنارهگیری را گرفته بود. او در دوره انتقال قدرت نقش مهمی ایفا کرد و در ماههای نخست به هوگو ویانا، جانشین خود، مشاوره داد؛ اما گذشت زمان تفاوت میان این دو دوره را آشکار کرده است. بگیریستاین ارلینگ هالند را با ۶۰ میلیون یورو و رودری را با ۷۰ میلیون یورو به خدمت گرفت و با فروشهای هوشمندانه، هزینههای سنگین ساخت تیم را تا حد زیادی جبران کرد. در مقابل، ویانا همین تابستان برای تنها دو خرید بیش از ۱۳۰ میلیون یورو هزینه کرده است. این تغییر در رویکرد نقلوانتقالاتی صرفاً یک تفاوت مدیریتی نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از تغییر در چشمانداز بلندمدتی باشد که سیتی را به جایگاه کنونی رساند؛ درست همان اتفاقی که منچستریونایتد پس از پایان دوران فرگوسن تجربه کرد. پپ گواردیولا؛ اسطورهای که جایگزین ندارد گواردیولا دومین ستون اصلی سیستم سیتی بود که از این پروژه جدا شد. نبوغ تاکتیکی و توانایی او در تکرار موفقیتها تنها ویژگیهای برجستهاش نبود؛ نفوذ و اختیاری که در ساختار باشگاه داشت، او را به شخصیتی منحصربهفرد تبدیل کرده بود. گواردیولا چه پیروز میشد و چه شکست میخورد، عملاً جایگاهی دستنیافتنی در باشگاه داشت؛ جایگاهی که هیچ مربی دیگری، حتی مارسکا، نمیتواند به آن دست پیدا کند. تفاوت میان مربیای که میداند جایگاهش تثبیت شده و سایر سرمربیان، مستقیماً در عملکرد و نتایج تیم نمایان میشود. وقتی گواردیولا رفت، بخشی از سبک بازی نیز با او از سیتی جدا شد؛ اطمینان و تسلط روانیای که او طی سالها بر رقبایش ایجاد کرده بود نیز دیگر وجود ندارد. این خلأ شباهت زیادی به شرایطی دارد که منچستریونایتد پس از جدایی فرگوسن در آن گرفتار شد. پس از آن، مربیان مختلف یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و باشگاه سالهای طولانی را صرف تلاش برای بازگشت به شکوه گذشته کرد. رودری؛ ستون فقراتی که نبودنش سیتی را تهدید میکند اما سومین و شاید خطرناکترین ستون، رودری، در آستانه جدایی از باشگاه قرار دارد. بازیکنان کمی در فوتبال جهان میتوانند سطح یک تیم را به تنهایی چند پله ارتقا دهند. سیتی با رودری قهرمان شد؛ بدون او اما تیمی کاملاً متفاوت به نظر میرسید. دوران قبلی غیبت رودری نیز شکنندگی خط میانی سیتی را آشکار کرد و نشان داد این تیم تا چه اندازه به تعادل، نظم و کنترل بازیای وابسته است که کاپیتان اسپانیایی برایش به ارمغان میآورد. جدایی احتمالی رودری ضربهای سنگین خواهد بود؛ ضربهای که جبران آن، دستکم در کوتاهمدت، بسیار دشوار به نظر میرسد. تاریخ فوتبال پر از نمونههایی است که تیمها پس از از دست دادن بازیکن محوری خود، با افت شدید مواجه شدهاند. بعید است سیتی بتواند برای همیشه از این قاعده مستثنی بماند. آیا منچسترسیتی باید از نو شروع کند؟ پاسخ به این پرسش ساده نیست. سیتی همچنان از منابع مالی گسترده، زیرساختهای مدرن و مالکیتی باثبات برخوردار است. با این حال، از دست دادن سه ذهن اصلی سازنده این پروژه، باشگاه را وارد دورهای واقعی از بازسازی کرده است. مارسکا باید هویتی جدید برای تیم بسازد؛ آن هم در شرایطی که فشار برای کسب نتیجه فوری از همین حالا وجود دارد. این چالشی است که او تاکنو