در میانه تشدید تنشهای نظامی و دیپلماتیک میان ایران و ایالات متحده، شبکه CNN در تحلیلهای اخیر خود از اصطلاح «جنگ ابدی» (Forever War) برای توصیف چشماندازی استفاده کرده است که میتواند دولت دونالد ترامپ را در خاورمیانه گرفتار کند. این همان مفهومی است که علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران (ICG)، نیز در تحلیلهای راهبردی خود به آن اشاره داشته و به صراحت هشدار داده است که ورود احتمالی آمریکا به هرگونه درگیری نظامی با ایران، صرفاً یک عملیات محدود نخواهد بود، بلکه میتواند نقطه آغازین جنگی فراگیر باشد که پایان روشنی برای آن متصور نیست. اما پرسش اساسی این است که «جنگ ابدی» در ادبیات سیاسی دقیقاً به چه معناست؟ آیا این عبارت صرفاً یک کلیدواژه ژورنالیستی برای جلب مخاطب است یا ریشه در مفاهیم شناختهشده ادبیات ژئوپلیتیک و مطالعات راهبردی دارد؟ افزون بر این، در شرایط کنونی که دولت دونالد ترامپ در کاخ سفید مستقر است، آیا واشنگتن واقعاً در حال حرکت به سوی چنین سناریوی خطرناکی است یا همچنان موانع جدی و بازدارندهای در ساختار تصمیمگیری آمریکا بر سر راه آن وجود دارد؟ جنگ ابدی؛ هزارتوی بیپایان درگیریهای نظامی اصطلاح «جنگ ابدی» در فضای سیاسی و رسانهای ایالات متحده، مشخصاً پس از آغاز جنگهای فرسایشی آمریکا در خاورمیانه، بهویژه در عراق و افغانستان، رواج گستردهای پیدا کرد. در آن سالها، بسیاری از استراتژیستها و پژوهشگران حوزه بینالملل به این جمعبندی رسیدند که واشنگتن وارد باتلاقهایی شده است که اگرچه نقطه آغاز آنها روشن بود، اما هیچکس در پنتاگون نمیتوانست زمان پایان یا حتی سناریوی خروج از آنها را به درستی پیشبینی کند. به همین دلیل، اصطلاح «جنگ ابدی» در ادبیات راهبردی آمریکا به درگیریهای نظامی اطلاق میشود که نه پیروزی قاطع و ملموسی در آنها حاصل میشود و نه امکان خروج آسان و کمهزینه از آنها وجود دارد. از منظر تئوریک و نظری، یک جنگ ابدی صرفاً به معنای طولانی شدن بازه زمانی یک درگیری نظامی نیست. ممکن است یک جنگ کلاسیک چندین سال به طول بینجامد، اما در نهایت با امضای یک معاهده صلح یا پیروزی نظامی یکی از طرفین خاتمه یابد. آنچه ماهیت یک درگیری را به «جنگ ابدی» بدل میکند، گرفتار شدن بازیگران در یک چرخه بیپایان و ویرانگر از حمله و ضدحمله است؛ چرخهای که در آن هر کنش نظامی، واکنش تازهتر و شدیدتری را به دنبال دارد و هیچیک از طرفین قادر نیست بدون پرداخت هزینههای سنگین استراتژیک، از میدان نبرد خارج شود. در علوم سیاسی و روابط بینالملل، این وضعیت پیچیده را تا حد زیادی میتوان با مفهوم «معضل امنیت» (Security Dilemma) تبیین کرد. این مفهوم به شرایطی اشاره دارد که هرگونه اقدام یک بازیگر برای افزایش ضریب امنیتی خود، بهطور خودکار از سوی بازیگر مقابل یک تهدید تلقی شده و پاسخ متقابل را در پی دارد. نتیجه اجتنابناپذیر چنین روندی، افزایش مستمر تنشها و مسدود شدن مسیرهای دیپلماتیک برای بازگشت به وضعیت عادی است. چرا تحلیلگران، تقابل با ایران را زمینهساز «جنگ ابدی» میدانند؟ کاربرد این مفهوم تحلیلی درباره جمهوری اسلامی ایران، پیش و بیش از هر چیز به ویژگیهای منحصربهفرد ژئوپلیتیکی، جغرافیایی و دکترین امنیتی این کشور بازمیگردد. برخلاف تجربههای پیشین آمریکا نظیر جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۲)، تقابل احتمالی با ایران به هیچوجه به یک نبرد کلاسیک و مرسوم میان دو ارتش دولتی محدود نخواهد ماند. ایران در طول چهار دهه گذشته، شبکهای قدرتمند و درهمتنیده از متحدان و بازیگران همسو را در نقاط مختلف خاورمیانه ساماندهی کرده است. افزون بر این شبکه ارتباطی، تهران توانمندیهای بومی و خیرهکنندهای در حوزه موشکهای بالستیک، فناوری پهپادی و استراتژیهای جنگ نامتقارن به دست آورده که توازن قوا را در منطقه تغییر داده است. به همین دلیل، بسیاری از ناظران نظامی بر این باورند که حتی در صورت برتری تکنولوژیک آمریکا در یک رویارویی مستقیم، هیچ تضمین و چشمانداز روشنی وجود ندارد که این برتری نظامی بتواند به یک موفقیت سیاسی پایدار برای واشنگتن ترجمه شود. از سوی دیگر، موقعیت ژئواستراتژیک و جغرافیای پهناور ایران نیز معادله جنگ احتمالی را به مراتب پیچیدهتر میکند. هرگونه درگیری نظامی گسترده با ایران، بهطور قطعی امنیت آبراههای بینالمللی از جمله خلیج فارس و تنگه هرمز، ثبات بازار جهانی انرژی و در نهایت امنیت متحدان منطقهای آمریکا را با مخاطرات جدی و بیسابقهای مواجه خواهد ساخت. در چنین بستر ملتهبی، احتمال آنکه زبانههای آتش درگیری از مرزهای ایران فراتر رفته و خاورمیانه را درگیر زنجیرهای از بحرانهای منطقهای کند، کاملاً محتمل است. بنابراین، هنگامی که رسانههایی مانند CNN یا تحلیلگرانی نظیر علی واعظ از خطر بالقوه «جنگ ابدی» سخن به میان میآورند، منظورشان اشغال نظامی ایران نیست؛ بلکه آنها این هشدار صریح را مخابره میکنند که ایالات متحده ممکن است وارد باتلاقی از درگیریهای مستمر، عملیاتهای تلافیجویانه، جنگهای پیچیده سایبری، حملات ترکیبی نیروهای نیابتی و تنشهای مزمن امنیتی شود که دههها به طول بینجامد. آیا ترامپ در دوره جدید خود به دنبال چنین سناریویی است؟ پاسخ دادن به این پرسش کلیدی، نیازمند بررسی دقیق متغیرهای رفتاری رئیسجمهور آمریکا است. اگر به مواضع سیاسی دونالد ترامپ در سالهای اخیر نگاه کنیم، او همواره تلاش کرده تا خود را در قامت یک سیاستمدار مخالف «جنگهای بیپایان» معرفی کند. ترامپ در مقاطع مختلف، جنگ عراق و حضور نظامی در افغانستان را اشتباهات پرهزینه سیاست خارجی آمریکا دانسته است. او حتی در جریان رقابتهای انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۴ (۱۴۰۳)، بارها به پایگاه رأی خود وعده داد که واشنگتن را از مداخله در جنگهای طولانیمدت خارجی خارج خواهد کرد. با این وجود، روی دیگر سکه سیاست خارجی ترامپ، پافشاری شدید او بر راهبرد «فشار حداکثری» است؛