محمد جواد ظریف در یاددات جدید خود نوشت: اگر این منطقه بتواند نهادهای مشترک و معناداری بسازد، میتواند توسعهای بیسابقه را تجربه کند. این منطقه دارای منابع طبیعی فراوان، تمدنهای ریشهدار و جمعیتهای جوان و تحصیلکرده است. به گزارش همشهری آنلاین به نقل از ایران، محمدجواد ظریف، دانشیار مطالعات جهان در دانشگاه تهران، بنیانگذار و رئیس «اندیشکده پایاب» و وزیر امور خارجه پیشین ایران، در مقالهای با عنوان «چشمانداز ایران برای خاورمیانه جدید» در نشریه فارن افرز، با اشاره به ازسرگیری درگیری میان ایران و آمریکا پس از فروپاشی تفاهم اخیر دو کشور، استدلال میکند که نه فشار نظامی قادر به حذف ایران است و نه ادامه جنگ منافع واشنگتن را تأمین میکند. او پایان پایدار درگیری را در گرو دیپلماسی، دستیابی به توافقی جدید و شکلگیری یک نظم امنیتی منطقهای به رهبری کشورهای منطقه میداند. ظریف همچنین با تأکید بر نقش راهبردی تنگه هرمز، خواستار کنار گذاشتن الگوی امنیتی متکی بر قدرتهای فرامنطقهای و حرکت به سوی همکاری، اعتمادسازی و همگرایی میان کشورهای غرب آسیا شده است. ایالات متحده بار دیگر حملات علیه ایران را آغاز کرده است. یادداشت تفاهمی که تهران و واشنگتن ماه گذشته در سوئیس به آن دست یافتند، پس از هفتهها که به مویی بند بود، سرانجام فروپاشید. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده در ۱۷ تیرماه گفت: «فکر میکنم تمام شد. من دیگر نمیخواهم با [ایران] سروکار داشته باشم.» فروپاشی این یادداشت تفاهم جای تعجب ندارد. ایران و ایالات متحده برداشتهای متفاوتی از مفاد توافق، بویژه در مورد تنگه هرمز داشتند. تهران بر این باور بود که همانگونه که در یادداشت تفاهم آمده است، ایران قول داده است که «از تمام تلاش خود برای ایجاد ترتیبات عبور ایمن و بدون هزینه شناورهای تجاری، تنها به مدت ۶۰ روز، استفاده کند.» تهران همچنین تصور میکرد که به همراه عمان و در کنار سایر کشورهای خلیج فارس، «مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را تعریف خواهند کرد.» در مقابل، واشنگتن بر این باور بود که ایران با اجازه بیقید و شرط برای عبور آزاد از تنگه موافقت کرده است و ایالات متحده نیازی به رعایت هیچگونه ترتیباتی که ایران وضع کند، ندارد. پایداری این توافق در سایه چنین اختلافِ برداشت و ناهماهنگی عمیقی، ناممکن و بازگشت به درگیری قطعی مینمود و تنها زمان آن نامشخص بود. با وجود این، تداوم درگیری نه به نفع ایران است و نه ایالات متحده. اگرچه مردم و نیروهای مسلح ایران از کشور خود در برابر دو قدرت مجهز به سلاح هستهای دفاع کردهاند، اما آنها همچنان این درگیری را یک جنگ «تحمیلی» میبینند؛ به این معنا که هرگز نمیخواستند شروع شود. این جنگ واشنگتن را نیز از تمرکز بر هدف کلان راهبردی خود منحرف میسازد. افزون بر یک دهه است که همه دولتهای آمریکا، هدف راهبردی کاهش بار تعهدات بلندمدت خود در غرب آسیا را بهمنظور تمرکز بر منطقه آسیا و اقیانوسیه دنبال و روندی را آغاز کردهاند که مقامات گوناگون، آن را «چرخش به سمت آسیا» نامیدهاند. سیاستهای گذشته این کشور در قبال ایران – از جمله توافق هستهای ۱۳۹۴، پیمان ابراهیم (که در آن چندین کشور عربی با میانجیگری آمریکا روابط خود را با اسرائیل عادی کردند، تا از این طریق یک جبهه متحد علیه ایران شکل داده و بیشتر نقش آمریکا در منطقه به اسرائیل برون سپاری شود)، حملات خرداد ۱۴۰۴ به ایران و درگیری که آمریکا در اسفندماه به راه انداخت – همگی ابزارهایی بودهاند که ایالات متحده برای دستیابی به این هدف به کار گرفته است. اما همانگونه که رویارویی کنونی نیز گواه آن است، واشنگتن قادر به حذف نظام سیاسی ایران نیست. تنها از مسیر دیپلماسی، دستیابی به یک توافق صلح نوین و شکلگیری یک ساختار امنیتی منطقهای و درونزا است که توسط کشورهای منطقه برای کشورهای منطقه ساخته میشود و ایالات متحده مجالی مییابد تا توجهِ خود را به دیگر نقاط معطوف سازد. ملاحظات تنگه هرمز تقابلهای سال گذشته، فراتر از محک زدن توانمندیهای ایران، اسرائیل و ایالات متحده بود. این تقابلها، مفروضات دیرینه درباره اعمال فشار، بازدارندگی و آینده غرب آسیا را به چالش کشیدند. ایالات متحده و اسرائیل درگیریهای اخیر با ایران را با این فرض آغاز کردند که فشار مستمر میتواند حکومت ایران را وادار به تسلیم کند یا موجب فروپاشی جمهوری اسلامی شود. اما در عوض، آنها خود را در یک بنبست راهبردی گرفتار دیدند. هیچیک از اقدامات آنها، از جمله حملات بیسابقه به رهبران سیاسی و نظامی ایران و خسارات قابلتوجه به زیرساختهای آن، نتوانست تهران را وادار به تغییر مسیر کند. تمامیت ارضی و نظام سیاسی ایران پابرجا مانده است و تابآوری ملت ایران و ظرفیت آن برای دفاع از حاکمیت خود حتی در دشوارترین شرایط را ثابت کرده است. قدرتهای خارجی ناگزیرند این واقعیت و پیامدهای آن را بهدرستی دریابند. تابآوری ایران در برابر فشارهای مستمر، هرگونه تلاش برای حذف تهران از ساختارهای امنیتی آینده در منطقه را بیش از پیش دشوار ساخته است. این موضوع، پیش و بیش از هر چیز، شامل نقش محوری ایران در تأمین امنیت عبور محمولههای انرژی جهانی و کشتیرانی تجاری از تنگه هرمز میشود. تهران بار دیگر بیشتر مسیرهای دسترسی به تنگه را مسدود کرده است؛ اقدامی که بسیاری از تحلیلگران غربی آن را دستاویزی قرار میدهند تا ایران را قدرتی ناسازگار معرفی کنند که خواهان اِعمال فشارهای اقتصادی، اختلال در بازارهای جهانی نفت و محدود کردن آزادی ناوبری است. اما ایران بازارهای انرژی را به یک دلیلِ ویژه راهبردی دچار اختلال کرده است: ناگزیر ساختن ایالات متحده و شرکایش به متوقف کردنِ کارزار نابودی ایران. به عبارت دیگر، این جنگ ایران را ناگزیر کرده است که تنگه هرمز را از دریچه امنیت وجودی خود بنگرد. پیش از آغاز جنگهای گسترده اخیر در اسفند ماه، ایران عموماً عبور و مرور از تنگه را بدون دخالت تحمل